قیاس الغتیننوائی پایه دانشی ندارد

قیاس الغتیننوائی پایه دانشی ندارد.

یکی از پان​ترکیستها میخواست کتابقیاس الغتیننوائی را به میان آورد و از آن طریق ادعا کند که زبان ترکی برتر از زبان فارسی است! ما نگاهی به ترجمه​ی این کتاب به زبان انگلیسی انداختیم (زیرا ترکی جغتایی یک زبان مرده است و این ترکی با زبانها (و نه لهجه​های) ترکی استانبولی و ترکی آذربایجان فرق زیادی دارد).

در این راستا از وبلاگ شهربراز میخوانیم:

نزدیک ۵۱۰ سال پیش (۸۷۸ خ/ ۱۴۹۹ م / ۹۰۵ ق) امیر نظامالدین علیشیر نوایی هروی (که در پارسی «فانی» و در ترکی «نوایی» تخلص می‌کرد)، شاعر و سخندان و وزیر معروف ترک‌تبار اهل هرات (درگذشته به سال ۹۰۷ ق/ ۸۷۹ / ۱۵۰۱ م)، در سال‌های پایانی عمر خود کتابی نوشت به زبان ترکی چَغَتایی به نام «محاکمه اللُغتَین» به معنای «داوری میان دو زبان» که در آن کوشید ثابت کند زبان ترکی بر زبان پارسی برتری دارد. متاسفانه به نظر می‌رسد برترپنداران ترک و همه‌ترک‌انگاران (pan-Turkist) در این ۵۰۰ سال هیچ پیشرفتی نکرده‌اند و هنوز همان استدلال‌های نوایی را برای برتری ترکی بر پارسی تکرار می‌کنند.

نسخه‌ای انگلیسی از این کتاب به دستم رسید به تلاش «رابرت دِوِرو» (Robert Devereux) چاپ لیدن (Leiden) در کشور هلند به سال ۱۹۶۶ م/۱۳۴۵ خ. مقدمه‌ی دورو دارای نکته‌های جالبی است که بخشی از آن را به پارسی برمی‌گردانم:

هر زبان‌شناس امروزی که مقاله‌ی نوایی را بخواند نتیجه می‌گیرد که نوایی برهان ضعیفی ارائه کرده است زیرا استدلال اصلی وی آن است که در زبان ترکی واژه‌هایی هست که معادل دقیق پارسی ندارند و بنابراین پارسی زبانان باید از همان واژه‌های ترکی استفاده کنند. این عصای نی‌ین برای تکیه کردن سست و ضعیف است زیرا در حقیقت تنها زبان‌های کمیاب هستند که وام‌واژه ندارند. به هر حال، زیبایی زبان و برتری آن به عنوان رسانه‌ی ادبی کمتر به اندازه‌ی دامنه‌ی واژگان و پاکی و خالصی واژه‌ها و ریشه‌شناسی آنها بستگی دارد. بلکه بیشتر به خوش‌نوایی، توانایی بیان و چکش‌خواری [=انعطاف] واژه‌هاست. [تاکید از شهربراز] افزون بر این، حتا اگر بخواهیم نظر نوایی را نظر معتبری بپذیریم، وی خودش با به کار بردن، بی‌شک ناآگاهانه‌ی، واژه‌های فراوان غیرترکی برای ریشخند کردن زبان پارسی و نیاز پارسی‌زبانان به وام‌گیری واژه‌های ترکی، برهان و ادعای خویش را زیر سؤال می‌برد و نابود می‌کند. نویسنده از واژه‌های به کار رفته در متن نوایی شمارشی نکرده است اما تخمین محافظه‌کارانه‌اش این است که دست کم نیمی (۵۰٪) از واژه‌هایی که نوایی [برای نگارش کتابش] به کار برده در اصل یا عربی اند یا پارسی.

استدلال جالب دیگری که نوایی برای برتری ترکی می‌کند این است که بیشتر ترکان به زبان پارسی هم صحبت می‌کند اما پارسی‌زبانان اندکی هستند که ترکی بدانند. سخت است که بفهمیم چرا این موضوع وی را تحت تاثیر قرار داده زیرا یک دلیل واضح آن است برای ترکان ضروری بود که پارسی بیاموزندگذشته از اینها، پارسی زبان رسمی دولت بوداما پارسی ‌زبانان دلیلی نمی‌دیدند که به خود زحمت دهند و ترکی یاد بگیرند. زبانی که در نظرشان زبان تمدن‌نیافته‌ی مردم قبیله‌ای کوچ‌نشین و تمدن‌نیافته بود.

بدین ترتیب نمی‌توان گفت این مقاله آن گونه که نوایی قصد کرده بود کاری دانشورانه و زبان‌شناسانه باشد. اما مطالعه‌ی آن خالی از لطف و کشش نیست. اهمیت آن برای ما بیشتر به خاطر آن است که این کتاب میراثی از ادبیات آغازین زبان ترکی چَغَتایی است. و نیز نمونه‌ای از ستایش‌های افراط‌آمیزو گاه حتا زنندهاز خود است که نویسندگان مسلمان سده‌ها بدان عادت کرده بودند. برای زبان‌شناسان و واژه‌شناسان این کتاب منبع ارزشمندی در زمینه‌ی نحو و واژگان و معناشناسی زبان ترکی چغتایی است. به همین دلیل، اگر نه دلیل دیگر، هر ترک‌شناس و شاید هر خاورشناسی باید با این کتاب آشنا شود.

همچنین خوب است سخن انگلیسی رابرت دِوِرو را به زبان اصلی بیاوریم تا بهانه​ای نباشد:

Any linguist of today who reads the essay will inevitably conclude that Nawai argued his case poorly, for his principal argument is that Turkish lexicon contains many words for which the Persians had no exact equivalents and that Persian-speakers had therefore to use Turkish words. This is a weak reed on which to lean, for it is rare language indeed that contains no loan words. In any case, the beauty of a language and its merits as a literary medium depend less on size of vocabulary and purity of etymology than on the euphony, expressiveness and malleability of those words that its lexicon do include. Moreover, even if Nawai’s thesis were to be accepted as valid, he destroyed his own case by the lavish use, no doubt unknowingly, of non-Turkish words even while ridiculing the Persians for their need to borrow Turkish words. The present writer has not made a word count of Nawai’s text, but he would estimate conservatively that at least one half of the words used by Nawa’i in the essay are Arabic or Persian in origin.

To support his claim of superiority of the Turkish language, Nawa’i also employs the curious argument that most Turks also spoke Persian but only few Persians ever achieved fluency in Turkish. It is difficult to understand why he was impressed by this phenomenon, since the most obvious explanation is that Turks found it necessary, or at least advisable, to learn Persian – it was after all, the official state language –, while Persians saw no reason to bother learning Turkish, which was, in their eyes, merely the uncivilized tongue of uncivilized nomadic tribesmen.

Thus, the essay cannot be said to be the scholarly linguistic dissertation that Nawa’i intended it to be. Yet, it is not without merit and interest. It is, perhaps most interesting as a heritage of early Chagatai literature, as well as an amusing example of the extravagant, even fulsome, praise which Muslim writers for many centuries were in the custom of bestowing upon themselves. To philologists and linguists, it commends itself as a valuable source on Chagati syntax, vocabulary and semantics. For this reason, if for no other, it is a work with which every Turcologist, if not every Orientalist, should be acquainted.

همچنین نوایی واژگانی می​آورد که ادعا میکند فارسی آنها وجود ندارد. ولی در واقع اطلاعات نوایی تنها از فارسی دوران خود در مکان خود بوده است. وگرنه برای هرکدام از واژگان نوایی یا معادل فارسی یا معادلی در گویش​های فارسی و زبانهای​ دیگر ایرانی وجود دارند. ما در اینجا با ترجمه انگلیسی این واژگان معادل فارسی آن را میاوریم:

Quruqshamaq To dry up, To wither up

خشکیدن-خشک شدن-پژمردن

جیجایماک (معنی این لغت بخاطر مرده بودن زبان جغتایی دیگر قابل پیدا نیست)

Ongeydemek- To Raise up, exult

بالابردن-بالاییدن – ستاییدن-

Umunmaq – to become hopeful

امیدوار شدن

Tivramak- to spin, bend, pierce

چرخاندن- خمیدن-سفتن

Ingrenmek – to moan

نالیدن

جالب است که ابیات ترکی نوایی پراز واژگان فارسی است. برای نمونه نوایی برای برتر نشان دادن زبان ترکی از چند بیت از اشعار خود تعریف میکند.

برخی از واژگان مربوط به اسپ​پروری و نظام دولتی را نیز نوایی به میان میاورد که امروز در زبان فارسی کاربردی ندارد. بسیاری از واژگان نیز مربوط به زندگی کوچ​نشینی است که باز در زبان فارسی تهرانی وجود ندارند ولی در گویش/زبانهای نزدیک و وابسته به فارسی برای نمون گویش بختیاری این واژگان وجود دارند.

در کل هر زبانی واژگان مخصوص خود را دارد که شاید در زبان دیگر ترجمه​ای برای آن نباشد. برای نمونه در ترکی هرچقدر سعی کردند نتوانستند واژگانی مانندنماز” Və “آب​دستو غیره را تغییر دهند.

نمونه بارز این پدیده را میتوان در این خبر دید:

http://news.bbc.co.uk/2/hi/3830521.stm

Ilunga meansa person who is ready to forgive any abuse for the first time, to tolerate it a second time, but never a third time”.

ایلونگا (در یک زبان آفریقایی) یعنی:

کسی که اولین بار هرگونه جفایی را ببخشد، دومین بار در روی هر جفایی بردبار باشد، ولی سومین بار دیگر نتواند از آن بگذرد

برای نمونه معادل (با مفهوم) برای بیش از صدواژه که در فارسی بادلساخته میشود در زبانهای دیگر همان معنی خاص را ندارد.

تراکیب درفارسی زیاد است و همین تراکیب از امتیازات اولیه پارسی میباشد. بنگرید درباره کلمهدلاین تراکیب را می یابید، دلبند، دلنواز، دلربا، دلربا (ساز) دلدار، دلگیر، دلپسند، دلبر، دلشاد، دلگرم، دلخوش، دلبد، بد دل، دل آرا، دل آرام، دل آغا، دلجو، دلجویی، دلکشا، دل نا دل، دل رحم (بکسر لام) دل شیر(بکسر لام) دل تکان، دل خون، دل پرخون، نازکدل، دل نازک، دل خراب، کار دل، بــــاد دل، دلرو، دلدرد، دلکلان، دل آویز، راز دل، درد دل، دل پاره، کور دل، دو دل، بند دل، دل آسا، دلپذیر، دلیر، دلگزید (اصطلاح تاجیکی)، دلسرد، دلجوش، آزرده دل، دل آزرده، شیردل، پردل، رحمدل، کهندل، خوشدل، دل آزار، دل پاک، پاکدل، دلجان، سنگدل، مهردل، بزدل،چرک دل،کم دل، دلکشا، دودل، بیدل، دل در گمان، سخت‌دل(قسی القلب عربی)، ساده دل، شیرین دل، صاحبدل، صافدل، دلصاف، دل آگاه، بیگدلی، قلب دل (قلب بمعنی جعلی وخراب)، بزرگدل،غم دل، دلخراش، دل کفک، سیه دل، دل سیاه وغیره

برای نمونه شیردل در انگلیسی میشود lion heart و در مفهوم هم یعنی شجاعی و دلیری. ولی کوردل یا دل‌داده را نمیتوان بدون کاستن معنی با همان مفهموم ترجمه کرد.

در هر رو نیم نگاهی به همین کتابقیاس الغتیننشانگر زبان​ناشناس بودن نوایی است. زیرا بقول زبانشناس زبان​های آلتایی پروفسور گرهاد دورفور:

Even when Chaghatay authors deliberately set out to write in Turkish they were not able to avoid using Persian words. For example, when the vizier and poet ʿAlī- Šīr Navāʾī (۸۴۴-۹۰۶/۱۴۴۱-۱۵۰۱), encouraged by Sultan Ḥosayn Bāyqarā, wrote Moḥākamat al-loḡatayn in order to prove the superiority of Turkish over Persian (See CENTRAL ASIA iv. HISTORY UNDER THE MONGOLS AND TIMURIDS), he used a language that contained 62.6 percent Persian and Arabic words (sample: 122 of 195 words).

پس حدود ۶۳% واژگان این اثر به فارسی و تازی است. واژگان تازی این اثر هم همه در فرهنگ ایرانی فارسیده شده​اند و در واقع مفهوم فارسی گرفته بودند و سپس از فارسی به ترکی جغتایی وارد شدند.

حاصل سخن اینست که نه نوایی زبانشناس بوده است و نه زبانشناسان اثر او را علمی میدانند. و در نهایت زبان جغتایی امروز یک زبان مرده است و آن را تنها زبانشناسان در دانشگاه​ها یاد میگیرند و دیگر یک پدیده​ی زنده نیست.

(Gerhard Doerfer, “Chagatay” in Encyclopedia Iranica)

http://www.iranica.com/newsite/index.isc?Article=http://www.iranica.com/newsite/articles/unicode/v5f4/v5f4a002.html

۲ پاسخ به قیاس الغتیننوائی پایه دانشی ندارد

  • amir deyir:

    با درود . من به متن کامل مقدمه رابرت دورو در کتاب محاکمه اللغتین نیازمندم. ایا برای دسترسی به ان می توانم از شما درخواست یاری کنم؟ ناگفته پیدا است که تحقق این فعل بی اندازه موجب سپاس خواهد بود.

    • admin deyir:

      درود
      متاسفانه من نسخه ای از این مقاله را ندارم و به نویسنده ی مقاله آذرگشنسپ هم دسترسی ندارم تا از ایشان بپرسم اما مقاله رابرت دورو اینجا هست و می توانید آن را بخرید یا با همین مشخصات کتاب از کتابخانه ها بپرسید

      onlinelibrary.wiley.com/doi/10.1111/j.1478-1913.1965.tb02652.x/abstract

      onlinelibrary.wiley.com/doi/10.1111/j.1478-1913.1964.tb01407.x/abstract;jsessionid=CE7020FFD1C4E895FCD247BB0E7C9AE5.d01t03