فارابی و ترک ها

نشانی مقاله: در رابطه با ایرانی بودن فارابی

(با سپاس از وبلاگ شهربراز که برخی از عبارت‌های آن وبلاگ در این متن دیده میشود).

(این مقاله فارسی یک فشرده از یک مقاله کامل‌تر انگلیسی هست که در اینجا یافت میشود:

http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/Farabiremarksonbackground.pdf

http://www.archive.org/details/SomeRemarksOnFarabisBackgroundIranicsoghdianpersianOraltaic

Notre journal a également médecin Mashkoor sur cet article dans le journal l'Mashkoor de médecin de faire deux erreurs avec le nom parfait, et possède l'un des mots. در عین حال دکتر مشکور مقاله محکمی در این مورد نوشته‌اند که پس از پایان این مقاله درج میشود.

همچنین بنگرید به دانشنامه ایرانیکا در رابطه با بررسی تمامی اسناد مستقیم در مورد قومیت فارابی(تمامی سه اسناد مستقیم برپایه سه متن پس از سیصدسال مرگ فارابی هستند):

http://www.iranica.com/articles/abu-nasr-farabi

هرچند دانشنامه ایرانیکا میگوید که منابع برای قضاوت کردن کافی نیست ولی چندین اسناد واضح (در ژرف‌نگری به کار فارابی و پیرو بزرگش ابن سینا) وجود دارند که دانشنامه ایرانیکا آنها را نادیده گرفته است (و در این مقاله درج میشود).

http://www.iranica.com/articles/abu-nasr-farabi

Comme cela a été souligné, toutefois, les chercheurs doivent lire cet article en anglais sous le présent document est un compact:

http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/Farabiremarksonbackground.pdf

http://www.archive.org/details/SomeRemarksOnFarabisBackgroundIranicsoghdianpersianOraltaic

نخست باید دانست که منظور از ایرانی بودن این شخصیت‌های تاریخی معنی دقیقی دارد. یعنی زبان اول و اصلی این افراد یکی از زبان‌های خانواده ایرانی(ایرانی-آریایی) مانند سغدی و پارسی و کردی و خوارزمی و سکایی و پارثی و اوستایی و بلوچی و پشتو و گیلکی و دیلمی و تالشی و زازا و غیره بوده است. این زبان‌ها را جزو زبان‌های ایرانی‌تبار می‌دانند. Cependant, l'état actuel de l'Iran, de la famille iranienne de langues, y compris linguistique, qui ne sont pas considérés, mais seulement dans safavide Azerbaïdjan langue turque est dominant (پیش از آن زبان‌های ایرانی غالب بودند) و زبان عربی نیز در دوران پس از اسلام کم کم در خوزستان جا می‌گیرد. در عین حال افرادی بودند که تبارشان ایرانی بوده است (یعنی زبان‌های ایرانی زبان پدری/مادری آنها بوده است) که در بغداد در صدر اسلام فراوان بودند. مانند صوفیانی چون جنید بغدادی و شبلی و

Langues iraniennes Le peuple iranien Syayhmyanh fois et a eu la majorité de ces personnes peuvent, et bien sûr les Sogdiens et Khwarazmis et Bakhtryan et Parsyan Corp (بویژه از دوران ساسانیان) نام برد. امروز این چهار زبان دیگر نیستند و تنها زبان پارسی (که ادامه گویش خراسانی پارسی‌میانه است با نفوذ از سغدی و پارثی) در خراسان بزرگ دیده میشود. Les montagnes du Pamir ya encore quelques restes de Sogdian de langue iranienne vu, mais les siècles à venir, en particulier pendant les langues seldjoukides et mongoles et des personnes iraniennes sont progressivement retirés de la zone.

همچنین زمانیکه ما میگوییم ترک و دوران هزارسال پیش (اکنون سال دو هزار ده میلادی است) را در نظر داریم هرگز مردمان آذربایجان و آران و ترکیه را در نظر داریم زیرا این سه ناحیه ترکزبان در آن زمان نبودند و بنابراین مردمان (و فرهنگ و قومیت) ترک‌زبان آذربایجانی یا آرانی یا آنوتولی در زمان فارابی وجود نداشتند(یعنی عمده نیاکان این گروه‌ها به زبان‌های دیگر تکلم میکردند و مردمان آذربایجان و آران دارای زبان‌های ایرانی بودند) و بنابراین از بحث ما خارج می‌باشند.

دانشمندان و محققان غربی مانند ادموند بوسورث این موضوع را تایید میکنند که در آسیایه‌میانه در صدر دوران اسلام دارای اکثریت ایرانی بوده است.

According C.E. Bosworth, “The Appearance of the Arabs in Central Asia under the Umayyads and the establishment of Islam”, in History of Civilizations of Central Asia, Vol. IV: The Age of Achievement: AD 750 to the End of the Fifteenth Century, Part One: The Historical, Social and Economic Setting, edited by M. S. Asimov and C. E. Bosworth. Multiple History Series. Paris: UNESCO Publishing, 1998. excerpt from page 23: “Central Asia in the early seventh century, was ethnically, still largely an Iranian land whose people used various Middle Iranian languages.

C. Edmund Bosworth: “In early Islamic times Persians tended to identify all the lands to the northeast of Khorasan and lying beyond the Oxus with the region of Turan, which in the Shahnama of Ferdowsi is regarded as the land allotted to Fereydun’s son Tur. The denizens of Turan were held to include the Turks, in the first four centuries of Islam essentially those nomadizing beyond the Jaxartes, and behind them the Chinese (see Kowalski; Minorsky, “Turan”). Turan thus became both an ethnic and a geographical term, but always containing ambiguities and contradictions, arising from the fact that all through Islamic times the lands immediately beyond the Oxus and along its lower reaches were the homes not of Turks but of Iranian peoples, such as the Sogdians and Khwarezmians.”( C.E. Bosworth, “Central Asia: The Islamic period up to the Mongols” in Encyclopedia Iranica).

حالا می‌پردازیم به موضوع فارابی:

در مقدمه‌ی رساله‌ی «ما یصح و ما لایصح من احکام النجوم»که از نوشته‌های فارابی استنام او بدین شیوه آمده است: محمد بن محمد الفارابی الطرخانی. در اسناد سیسصد سال پس از فارابی نام او را تحریف نموده‌اند و واژه “اوزلغ” را به این نام فزودند درحالیکه این واژه در هیچ متن اصلی کتاب‌های فارابی دیده نمیشود.

کهنترین سند در مورد فارابی به قلم «ابن ابی اصیبیعه»در کتاب عیون است که او را ایرانی (فارسی) می‌خواند: «و اصله فارسی». پان‌ترکان به نوشته‌ی ابن‌خلکان استناد می‌کنند که سی‌صد سال پس از فارابی بوده و و او نام «اوزلغ» را در نسب‌نامه به نام فارابی نیز داده است و لقب «ترک» را به او داده است. اما شمس‌الدین محمد شَهرَزوریکه خود از ایرانیان کُرد بوده و نزدیک زمان ابن‌خلکان می‌زیستهمی‌گوید که ابونصر فارابی از نژاد ایرانی بوده است: «و کان من سلاله فارسیه».

هم چنین نام «ترخان» یا «طرخان» در نسب فارابی نیز از نام‌های رایج در میان ایرانیان سغدی بوده است. نام‌های دیگر که به فارابی پس از سیصد سال از مرگ او منسوب میشود مانند اولغ(هرچند در زبان‌های ایرانی شرقی مانند استی که با سغدی هم‌خانواده است میتوان آن را معنی کرد و در مقاله انگلیسی مورد اشاره ما این واژه تا حدی شناخته شده است و در ترکیه آن را بدون هیچ سندی به اوزلوق تبدیل کرده‌اند در حالیکه “غ” و “قدر زبان‌های عربی معنی مختلفی دارند) مال سیصد سده پس از فارابی است. بنابراین نام او را باید براساس کهنترین متنها محمد به محمد الفارابی الطرخانی دانست و ابن ندیم هم همین نام را بکار برده است. Trkhan mot est utilisé dans les linguistes sogdiennes et jusqu'à BAYF et Harold Bailey, etc Il est considéré comme un mot iranien oriental(و ترک‌شناسانی مانند کلاسون واژه طرخان را غیرترکی میدانند) و در واقع یک لقب نظامی و اشرافی بوده است.

در این رابطه بنگرید به مقاله زیر:

http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/Farabiremarksonbackground.pdf

http://www.archive.org/details/SomeRemarksOnFarabisBackgroundIranicsoghdianpersianOraltaic

بنابراین نامد کامل او بنابر اسناد دست اول همان محمد بن محمد الفارابی و لقب خانواده اوطرخانبوده است.

فارابی نیز ایرانی بود و از قوم ایرانی سُغدیان بود. وی در کتاب «مدینه‌ی فاضله» خود ترکان را از قوم‌های بی‌تمدن می‌داند که تنها در سطح‌های پایین زندگی یعنی رفع نیازهای جسمانی هستند و نشانی از فرهنگ در آنان نیست.

Alfarabi …counts the Turks among the pleasure-seekers and citizens of the base city. “.(Arthur Hyman, “Maimonidean Studies”, Published by KTAV Publishing House, Inc., 1992.)

جالب است که ابوعلی سینا که بسیار نزدیک به دوران فارابی بوده است نیز ترکان را از اقوام بی‌تمدن و تنها برای بندگی در مدینه فاضله میداند.

به قول دکتر جواد مشکور (مقاله پیوست همین نوشتار):

شیخ‌الرئیس ابن سینا در آخر الهیات کتاب شفا با ذکر جمله «المدینه‌الفاضله» که اشاره‌ای به کتاب المدینه‌الفاضله فارابی و خود اوست می‌نویسد: «Et il doit être au service des gens, il faut Yek. N. هؤلا forcé de servir le peuple de l'utopie, et ک zl ک été gens loin de recevoir Alfad ی lh comprendre Obeid'' Bien sûr, Nthel Alter ک et Alzenh, et de gros qui ont grandi dans d'autres régions du noble . حاصل معنی است که ابن سینا می‌خواهد بگوید ترکان و زنگیان آن عصر که طبعاً عبید و بنده بشمار می‌رفتند و کسانی که در سرزمینهای ناسازگار که پرورنده قریحه صحیح و عقول سلیم نیست، زندگی می‌کنند از فضیلت دورتند و مجبور به خدمت اهل مدینه فاضله می‌باشند (Fzlayy comme Abu Nasr Farabi, et encore moins qu'il attribuait à quitter la course.) ”

و ابن‌سینا که در آسیایه‌میانه بدنیا آمده است و یک نسل پس از فارابی بوده است و آثار او را بدقت بررسی کرده است و با شاگردان فارابی نیز آشنا بوده است بهترین سندی است که فارابی نمی‌توانسته است ترک باشد و در صد در صد او را باید از مردمان ایرانی‌تبار (و چنانکه نشان داده خواهد شد : سغدی) آسیایه‌میانه دانست.

این نقل قول را نه تنها دکتر مشکور بلکه محققان دیگر از ابن سینا آورده‌اند. برای نمونه:

Avicenna in the book of “The Healing: (Ash-Shifa) in Chapter 5 (Concerning the caliph and Imam: the necessity of obeying them. Remarks on politics, transactions and morals) states:

“…As for the enemies of those who oppose his laws, the legislator must decree waging war against them and destroying them, after calling on them to accept the truth. Their property and women must be declared free for the spoil. For when such property and women are not administered according to the constitution of the virtuous city, they will not bring about the good for which the property and women are sought. Rather, these would contribute to corruption and evil. Since some men have to serve others, such people must be forced to serve the people of the just city. The same applies to people not very capable of acquiring virtue. For these are slaves by nature as, for example, the Turks and Zinjis and in general those who do not grow up in noble climes where the condition for the most part are such that nations of good temperament, innate intelligence and sound minds thrive”(Chris Brown, Terry Nardin, Nicholas J. Rengger, “International Relations in Political Thought: Texts from the Ancient Greeks to the First World War”, Published by Cambridge University Press, 2002, pg 156-157).

بوعلی در کتاب شفا چنین می‌گوید:

«و انّه لابُد مِن ناس یخدمون الناس، فَیُجب ان یکون هؤلا یجبرون علی خدمه اهل المدینه الفاضله، و کذلک من کان من الناس بعیداً عن تلقی الفاضله فَهُم عبید بالطبع، مثل الترک و الزنج، و بالجمله الذین نشأوا فی غیر اقالیم الشریفه التی اکثر احوالها ان ینشأ فیها حسنه الامزجه صحیحه القرایح و العقول».

و بنابراین ترکان راعبید بالطبعیعنیدارای طبع بندگیدانسته است و آنها را فاقدالعقول”. همین نکته خوب نشان میدهد که ابن سینا که کهنترین منبع در رابطه با فارابی (بجز خود آثار فارابی) Compte doit être entendu que le congé n'est pas al-. وگرنه مگر میشود دانشمندی مانند ابن سینا که آثارهای فارابی را خوب بررسی کرده است و تنها یک نسل با او فرق داشته است و با شاگردان فارابی بحث کرده باشد و هر دو از آسیایه میانه باشند چنین حرفی را در مورد ترکان بزند.

نام دستگاه‌های موسیقی که در آثار فارابی نام برده همگی ایرانی و پارسی است. هیچ گونه نشانه‌ای از ترک بودن در آثار او دیده نمی‌شود. نام این مقام‌ها هستند:

۱-رهاوی ۲- حسینی ۳- راست ۴- ابوسُلَیک ۵-زنگوله/زیرگونه ۶- عشاق ۷- حجاز ۸- عراق ۹- اصفهان ۱۰- نوا ۱۱- بزرگ ۱۲- زیرافکند

بنابراین هیچکدام از این نام‌ها ترکی نیستند.

همانطور که دکتر نصر و امین رضوی در رابطه با موسیقی او میگویند:

Professor Seyyed Hossein Nasr and Professor Mehdi Aminrazavi. “An Anthology of Philosophy in Persia, Vol. 1: From Zoroaster to ‘Umar Khayyam”, I.B. Tauris in association with The Institute of Ismaili Studies, 2007. Pg 135: “Morever, he was a master of music theory; his Kitab al-Musiqa al-Kabir (The Great book on Music), known in the West as a book on Arabic music, is in reality a study of the theory of Persian music of his day as well as presenting certain great philosophical principle about music, its cosmic qualities, and its influence on the soul”

Notez que ce nom est Turki instruments de musique al-Kabeer et musical bon livre indique que al est familier avec la culture et la culture de.

شاید یکی از بهترین اسناد دیگر در رابطه با ایرانی بودن فارابی کتاب الحروف او باشد. در این کتاب واژگان پارسی و یونانی و سریانی و سغدی آورده شده ولی حتی یک واژه ترکی در آن نیست. همه جا فارابی زبان این واژگان را مشخص کرده است (برای نمونه میگوید : “فی سغدیه..

به قول دکتر جواد مشکور:

کتاب الحروف فارابی که نامش در فهرست آثار او آمده و نسخه‌ای خطی معتبری در کتابخانه مجلس شورای ملی ایران وجود دارد ما را به زبانهایی که فارابی می‌دانسته آشنا می‌کند و آن زبانها غیر از عربی به ترتیب بیشتر دانی او از قرار ذیل است: پارسی، سغدی‌، یونانی، سریانی. در آغاز کتاب که سخن از ان و أن به میان می‌آورد ترجمه فارسی آنرا «که» و به یونانی «أن و اون» نوشته و می‌گوید آنها در هر دو زبان مانند عربی به معنی تأکید است.

Dans le huitième chapitre du livre ou ajouter Alhrvf parle et écrit sur l'enseigne est en persan et en arabe Ya '.

Ailleurs, il est question de conscience et le sens de la définition et de la division de la Sogdian et lui dit que les langues iraniennes, "fyrd ou Vyrd" et fyrd ou Vyrd et des moyens sont disponibles.

سپس درباره موضوع و محمول و نسبت و حکمیه منطقی یا حرف ربط سخن می‌گوید و می‌نویسد که در زبان عربی در جمله حرف ربط وجود ندارد و در عبارت «زید قائم» یعنی زید ایستاده است زید محکوم علیه و قائم محکوم به هوی محذوف رابطه یا نسبت حکیمه است در حالی که در زبان فارسی این رابطه حکمیه آشکار است و آن کلمه است یا هست می‌باشد که در یونانی «استین» و در سغدی «استی» است.

Le nom parle et écrit à propos de l'origine du mot chaque fois qu'ils font une importation Batman, "piscine" ajouté à la fin de l'humanité, par exemple, la fin de la langue persane Tyay "ajouter importation Batman, comme la fin du mot persan qui signifie l'homme .

اما شاید آنچه دکتر مشکور در دست نداشتند متن انتقادی کتاب الحروف است. واژه سغدی که فارابی آن را به کار برده است به این شکل است:

اینف-سه نطقهیک آوای خاصی است که در زبان‌های ترکی و فارسی و سریانی و تازی وجود ندارد و برای همین در متن‌های تحریفی آن رافیردیابیردخوانده‌اند. در حالیکه حروفف سه نطقهیک آوای خاصی است که در زبان‌های ایرانی خوارزمی و سغدی وجود داشته است(بنگرید به دانشنامه اسلام-چاپ لیدن-زیر مقاله زبان خوارزمی و دانشنامه ایرانیکا زیر زبان خوارزمی). در اینجا به منبع مستدل و مستند دانشنامه‌های لیدن چاپ اسلام و دانشنامه ایرانیکا (به قلم دیوید مکنزی) به انگلیسی نیز داده میشود:

The most interesting example of Soghdian is actually the word mentioned “ḇ iryd”. In the critical edition the word is shown as:

The first letter of the following word is not present in either Arabic or Persian alphabets. Farabi mentions “Fi Soghdiyya” (In Soghdian) and then mentions the above word.

Farabi, “Kitab al-Horuf” critical edition by Muhsin Mahdi. Beirutd Institut de letters orientales, recherché. Vol. 46, Beirut (1970). Pg 111.

According to the Encyclopedia Iranica, the Chorasmian language (an Iranian language which was the closest relative of Soghdian):

“Orthography and phonology. Apart from the Arabic emphatics ṭ, , ż, , ẓ and the postvelars q, , ʿ, the pronunciation of which is unknown, it can be assumed that Chorasmian had the following consonant phonemes: p, t, c (= ts), k; f, θ (= ṯ), č, x; b, d, j (= dz), g; β (= ḇ), (= ḏ), ǰ, γ (= ḡ); m, n; s, š, z, `; r, l; w, y. Beside the normal Persian additions to the Arabic alphabet, β was written as a three-­pointed f.”

The same information is mentioned in Encyclopedia of Islam under Chorasmia and the native Iranic Chorasmian scholar Biruni also uses this same three-pointed f. In the Encyclopedia of Islam, we read:

““Ḳutayba’s invasions may have ended the old scribal tradition, but the language itself persisted, now written in the Arabic Alphabet but with several characters modified to render the characteristic sounds of Ḵh̲wārazmian, e.g. for the labiodental fricative v or β”

این خود گواهی استواری برای ایرانی بودن فارابی است. Sa langue maternelle est la langue persane Sogdian besoin d'une voix Ghyrsghdy Sogdian connaissance particulière de la langue et de l'utiliser pour le rare. Parce qu'il n'est pas nécessaire de Sogdian à Bagdad, où la langue dominante est l'arabe et le persan, syriaque et Sogdian n'a aucune crédibilité à Bagdad. در حالیکه فارابی واژگان مخصوص سغدی و حتی آواهای مخصوص آن (که هیچ ترکزبان یا عربزبان آن را نمیدانسته است) را میدانسته و تلفظ درست واژگان سغدی را مکتوب کرده است.

در اینجا باز خواندن مقاله زیر برای پژوهگشران در رابطه با این موضوع توصیه میشود:

http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/Farabiremarksonbackground.pd

http://www.archive.org/details/SomeRemarksOnFarabisBackgroundIranicsoghdianpersianOraltaic

Et dans l'annexe, nous faisons aussi du papier médecin de Mashkoor en tant que fils de Muhammad al Muhammad, cependant, noter que le nom correct et le titre et le nom de sa famille étaient également Trkhany “طرخاندر سغدی و ایرانی‌شرقی فراوان کاربرد داشته است (بنگرید به پیوند زیر:

http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/Farabiremarksonbackground.pd

http://www.archive.org/details/SomeRemarksOnFarabisBackgroundIranicsoghdianpersianOraltaic

) و ریشه ایرانی دارد. همچنین دکتر مشکور متن انتقادی کتاب الحروف را بدست نداشتند تا بدانند که فارابی حروف مخصوص سغدی را بکار برده است که خود یکی از بهترین گواهی برای سغدی(ایرانی) بودن او است.

مقاله ایرانیکا نیز تمامی اسنادی که مستقیم به قومیت فارابی اشاره کردند را بررسی کرده است و تمامی این اسناد پس از سیصد سال پس از فارابی نوشته شده است و تنها ابن خلکان است که بنا به قول دمیتری گوتیاس با غرض لقب “ترک” را به فارابی داده است در حالیکه سند کهنتر از ابن خلکان فارابی را ایرانی میداند.

http://www.iranica.com/articles/abu-nasr-farabi

اما در مقاله فعلی که فشرده مقاله زیر است:

http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/Farabiremarksonbackground.pd

http://www.archive.org/details/SomeRemarksOnFarabisBackgroundIranicsoghdianpersianOraltaic

با اسناد غیرمستقیم مانند مقامهای موسیقی کتاب موسیقی الکبیر و کتاب الحروف (که فارابی هیچ نام و نشانی از ترکی نمیدهد ولی از سغدی و پارسی و سریانی و یونانی میدهد) Turcs ainsi que l'endroit idéal / Farabi, Ibn Sina .. Il a été démontré que tous les documents ne doivent donc pas être Trktbar mais il savait Sghdytbar et Sogdiens, une civilisation iranienne iranien font partie d'une grande culture et une langue ancienne de la langue aryenne, qui aujourd'hui seulement (مانند زبان وخی و روشنی و یغنوبی و…).

فاراب و فارابی

دکتر محمد جواد مشکور

رایزن فرهنگی سفارت شاهنشاهی-دمشق

زادگاه فارابی:

از حیات مادی فارابی چیز بسیاری نمی‌دانیم و از سیر تحصیلات او خبر چندانی نداریم، همینقدر میدانیم که مردی آرام و بی‌هیاهو بود و زندگی دراز خود را وقف اندیشه‌های فلسفی کردو تحت حمایت بعضی از پادشاهان قرار گرفت و سرانجام به لباس اهل تصوف درآمد. Gdynd père et son fils Abu Nasr Farabi était le commandant de l'armée iranienne et tout autour de l'an 260 après JC dans le village de villages al Vsyh est né en l'an 339 à l'âge de quatre-vingts, à Damas, où il mourut et fut enterré(۱).

اصل و نسب او:

محمد ابن اسحاق الندیم (متوفی ۳۸۰ ه) در کتاب الفهرست خود می‌نویسد: «ابونصر محمد بن طرخان اصله من فاراب من ارض خراسان»(۲).

السمعانی (متوفی در ۵۶۲ ه) در کتاب الانسان می‌نویسد: «الفارابی هذه‌النسبه الی فاراب و هی بلده فوق اشاش قریبه من بلاساغون»(۳).

ابن ابی اصیبه (متوفی در ۶۶۸ ه) نام و نسب او را چنین می‌نویسد: "Ho Avzlgh Abu Nasr Muhammad ibn Muhammad ibn al-Farabi et Ibn Trkhan Mdynth Medina Hé, je fi Bilad Al-Turk terre de Khorasan et en persan Hu Kun chef Abvh de Rajab Jaish-e par an ... et de tuf Balhlb 339 Nd Syfaldvlh Lybn Hamdan Phi Phi Khlafh Alrazy et principal contre Syfaldvlh Khamse (۴).

ابن خلکان (متوفی در ۶۸۱ ه) می‌نویسد: "Abu Nasr Muhammad ibn al-Turki al-Hakim Trkhan Ben Avzlghalfaraby tuf Syfaldvlh 339 par an et par Khvash et mon quatre années Qdnahz Smanyn et apparemment enterré devant la porte Alsghyr Rhmhallh excellence Damas à al-Farabi, Farabi et TSMY Hzhalnsbh Hzaalzman hauteur Atrar et souvent contre Medina Fvqalshash Hzalasm et hey mon Qybh (۵).

فاراب:

فاراب منطقه کوچکی در دو طرف سیحون وسطی بوده و در سمت راست مصب رود اریس که از اسپیجات جاری می‌شده قرار داشته است. همچنین نام مرکز این منطقه را فاراب می‌خوانده‌اند. در حدودالعالم من‌المشرق الی‌المغرب تألیف سال ۳۷۲ هجری نام این منطقه با بای فارسی به صورت «پاراب» آمده است. الاصطخری از دانشمندان قرن چهارم هجری (ص۳۶۴) از این منطقه به دو صورت باراب و فاراب یاد کرده‌اند. بنا به گفته المسعودی (متوفی در ۳۴۵) در کتاب التنبیه و الاشراف (ص ۳۶۶) La zone à la fin de chaque année, l'accent est mis Frvpvshandh Thani contre les inondations et le trafic local sera difficile et ne voyager qu'avec une carène. بنا به گفته اصطخری مرکز این ناحیه که کدریاکدیر نام داشته دارای مسجدی بزرگ بوده و آن شهر در نیم فرسنگی مشرق سیحون واقع بوده است. مرکز دیگر این منطقه که فاراب نام داشته بنا به گفته المقدسی (ص ۲۶۲-۲۷۳) دارای هفتاد هزار آدمی بوده است که اکثر ایشان بقول السمعانی (ورق ۴۱۵) شافعی مذهب بوده‌اند و آن شهر دارای یک مسجد و یک قلعه و یک بازار بوده است.

Dans le village de al Vsyh dois mentionner que selon Ibn Hvql Jena scientifiques dans le quatrième livre de siècle Qryhay Svrhalrz laissé à une petite distance de l'embouchure de la rivière Oxus Eris a été dans le village est le berceau de sage connu comme al-Farabi. یاقوت حموی می‌نویسد: « فاراب ولایه وراء نهر سیحون فی تخوم بلاد الترک و هی ابعد من الشاش قریبه من بلاساغون… و هی ناحیه سبخه لها غیاض و لهم مزارع فی غربی الوادی یأخذ من نهرالشاش»(۶).

فاراب در دوره اسلامی:

دین اسلام در اوایل قرن سوم هجری بعد از فتح مسلمین در اسفیجاب در سال ۲۲۷ بدین ناحیه راه یافت(7).

Il a une longue histoire autour de l'an 349, lorsque les Turcs musulmans avaient accepté Ghz, dans la région frontalière du nord-est du al-Islam et la façon dont la terre a été laissée à la gauche de al passée Kymak Mypyvst. La majorité des ressources plutôt que plus tard Atrar ville était parfait et il n'y avait pas un autre nom al. خرابه‌های این شهر یعنی اترار که جایگزین فاراب بود اکنون در قزاقستان شوروی در ده کیلومتری رود سیحون باقی است(۸).

Abu Nasr al-Farabi pas productif, irriguée par la ville antique connu sous le nom de Khorasan et Balkh, et à l'ouest près de l'Oxus Jowzjān est faux. خرابه‌های شهر اخیر به نام خیرآباد هنوز در افغانستان باقی است.

قومیت و زبان مردم فاراب:

چنانکه گفتیم فاراب معرب پاراب است که به پارسی به معنی زمین زراعتی است که به آب چشمه و رودخانه و مانند آن آبیاری شود، برخلاف دیم که به آب باران مشروب گردد(۹). Comme les années passées, LI conquis al 227 et 349 dans les 123 ans après la ville frontalière turque de Balad Ghz Islam et l'Islam ont été RUVTXH vous connecter. La ville avant l'arrivée des tribus iraniennes étaient Ghz Turcs et la langue des langues iraniennes comme Sogdian et compte Yghnaby. هنگامیکه یزگرد سوم آخرین شاهنشاه ساسانی از پیش لشکر اسلام میگریخت، با گروهی انبوه از درباریان و لشکریان خود از تیسفون (مدائن کسری) En l'an 17 après JC, la région est venu à sa cour dans le Khorassan dans les grandes villes de Merv, et l'année 31 après JC, l'année de sa mort est exclue dans ce domaine. Dari persan en 15 ans en raison de la cour royale dans la région de Khorasan et la Transoxiane, réparties plutôt que les dialectes locaux comme le persan et sogdien Award et a été Balkhi et Heravi et Tkhary. Armées arabes après moi parvenir à une fraction de Ctésiphon sur Familier avec Dari et les Iraniens accepté l'Islam a parlé cette langue. Le Dari révolutionnaire arabe et iranienne dans leurs conquêtes vers la Transoxiane à l'Est, les esclaves et même des pays qui appartiennent à la sassanide pas propagé au-delà de l'Oxus, et les gens qui ont la langue littéraire.

آمدن ترکان غز به ماوراء‌النهر:

مردمیکه اکنون به نام ترک خوانده می‌شوند پیش از قرن ششم میلادی به اسمهای مختلف سیاسی و قبیله‌یی شناخته می‌شدند. در نیمه اول قرن ششم میلادی گروهی از اقوام ترک آلتایی از مساکن خود مهاجرت کرده به اتفاق بعضی از قبائل همسایه خویش امپراطوری عظیمی تشکیل دادند که قلمرو آن بین سرزمین مغولستان و دریای سیاه بود. Les fondateurs ont choisi de le laisser comme le premier empire que son langage a été utilisé comme un moyen Tvrvk Turuk.

Les proches de l'Empire turc en 582 AD, les Turcs de l'Ouest et ont été divisés en deux groupes.. مرمز اداری ترکان شرقی، در جایی به نام اورخون Orkhon در سرزمین مغولستان و مرکز ترکان غربی در سمیرچی Semirechy واقع بود.

هر دو مملکت شرقی و غربی ترک، برتری و سیادت فغفوران چین را بر خود پذیرفتند. در سال ۷۴۲ میلادی (۱۲۴ هجری) اتحادیه اویغورها که از قرلوق (خلوخ، خلخ) و بسمیل Basmil تشکیل شده بود، دولت ترکان شرقی‌را منقرض ساختند.

در قرن هشتم میلادی در قسمت سفلای سیر دریا (رود سیحون)، اوغوزها از ترکان غربی حکومتی تشکیل دادند. این چادرنشینان ترک به لشکرکشی‌های منظم نمی‌پرداختند و فقط به جنگهای چریکی و حملات نابهنگام به شهرهای ماوراء‌النهر می‌پرداختند.

در قرن چهارم هجری مساکن غزان از سواحل شرقی بحر خزر و شمال گرگان تا حدود پاراب (فاراب) و ناحیه دست‌کند و اسپیجاب در سواحل غربی رود سیحون امتداد می‌یافت و از این حدود مرزهای غز و خرلخ با هم درآمیخت. À la fin du quatrième siècle Khorezm et la Transoxiane certains murs aux frontières et les barrières existaient contrairement aux Turcs, les Mongols, les Huns tribus était la Grande Muraille de Chine. از جمله این سدها یکی دیوار عبدالله بن حمید معروف و حائط القلاص بود که در ناحیه‌ای میان مصب رود جیحون و سیحون از شمال بیکند آغاز می‌شد و تا حدود شهر طراز امتداد می‌یافت(10).

Jusqu'à la cinquième siècle que les Turcs avaient occupé toute la zone au nord de Khorasan et en Transoxiane et l'incapacité littéraire subvenir à leurs besoins et leurs tribus, chacune avec une conversation dialectique spécifiques ont été. Le premier livre qu'il a écrit des livres sur l'islam montre turc Dictionnaire turc Cour Mhmvdbn Hussein Bin Mohammad Alkashghry en 466 AD, le gouvernement a écrit il raconte Al seldjoukide: «اما بعد فقد قال العبد محمدبن الحسین بن محمد لنا رأیت ام الله تعالی قد اطلع شمس‌الدوله فی بروج‌الاتراک…. و جعلهم ملوک العصر … و اعز من انتمی الیهم…. و لاذریعه لدیهم احسن من‌التراطن بلسانهم لا صغائهم الیه اسماعهم…و لقد سمعت ان ثقه من ائمه بخارا و امام آخر من اهل نیسابور کلا هما رویا باسناد لهما عن رسول‌الله(ص) Que les signes de l'heure mentionnée, hypnotisés Ajaralziman et la rupture de Gaza Alter ک le dit «Talmo San Alter ک le van eux Ml ک un le طوالا» Fannie chassé maison V ی av ی hm l' . اقتبست لغاتهم و قوافیهم … حتی استقام عندی لغه کل طائفه منهم احسن قوام … و وضعت کتابی هذا مستعیناً بالله تعالی موسماً بدیوان لغات الترک»(۱۱).

ملیت واقعی ابونصر:

Abu Nasr al-Farabi dans les IIIe et IVe siècles et des vies en mai a été l'un des Turcs Samanid, et la ville frontalière de Balad Sghr celui qui a été laissé à protéger la frontière, où de nombreux Samanids iraniens groupe Abu Nasr al-Farabi et d'autres personnes qui étions là . چنانکه محمد بن اسحاق‌الندیم که معاصر فارابی بوده اصلاً به ترک بودن او اشاره‌ای ندارد و پس از وی سمعانی ذکری از ترکیت محل و فارابی نکرده است، و نیز ابن ابی اصیبعه (متوفی ۶۶۸ ه) و محمد بن محمود الشهرزوری که در ۶۸۷ زنده بود ابونصر را از نژاد ایرانی دانسته‌اند و شهرزوری می‌گوید: «و کان من سلاله فارسیه» یعنی از خانوادن‌ای ایرانی است. با تصریح این دو مورخ و هنری توماس صاحب کتاب بزرگان فلسفه و دی‌بور صاحب تاریخ‌الفلسفه فی‌الاسلام و حنا الفاخوری صاحب تاریخ‌الفلسفه العربیه از مورخان معصر، ایرانی بودن شهر فاراب در زمان فارابی شکی باقی نمی‌ماند که ابونصر از نژاد ایرانی است و به قرینه اسم و لباس که هیچ یک دلیل نژاد نیست نمی‌شود او را به غیر نسبت داد. درباره نام پدرش طرخان نیز شک است، زیرا در مقدمه رساله «ما یصح و ما لایصح من احکام النجوم» که از تألیفات فارابی است اسم او بدینطریق ضبط شده است: «محمدبن محمدالفارابی الطرخانی». Alors Trkhan récit de paroles et de représenter l'idéal et comme mentionné dans le nom de son grand-père, Mohammad Mohammad Ashaqalndym Trkhan Trkhan écrit ici est la propriété de, ou est susceptible de parfaire son grand-père attribué titre général ou tout mot Trkhany . Pour citer Ibn al Khallikan partir en sachant que les historiens ultérieurs ont la preuve que ce n'est pas vrai narration de Ibn Khallikan. Toutes ces erreurs sont détectées lorsque les Turcs Ghz tourné à l'islam et étaient dominant du milieu du IVe siècle sur le Farabi. En raison de l'histoire du logement al Turcs compte Maicon pas si le crédit où le crédit Makan personnes qui vivaient dans le pays de Perse, il fut appelé à quitter. Apparemment, Abu Nasr parle de quitter ou d'être savants iraniens ont été connus depuis l'époque d'Avicenne, Ibn Sina Sheikhoraees fin rhumatologique des livres de théologie, dont la guérison avec la "Almdynhalfazlh" une référence à son livre et a écrit al Almdynhalfazlh: «Et il doit être au service des gens, il faut Yek. N. هؤلا forcé de servir le peuple de l'utopie, et ک zl ک été gens loin de recevoir Alfad ی lh comprendre Obeid'' Bien sûr, Nthel Alter ک et Alzenh, et de gros qui ont grandi dans d'autres régions du noble . حاصل معنی است که ابن سینا می‌خواهد بگوید ترکان و زنگیان آن عصر که طبعاً عبید و بنده بشمار می‌رفتند و کسانی که در سرزمینهای ناسازگار که پرورنده قریحه صحیح و عقول سلیم نیست، زندگی می‌کنند از فضیلت دورتند و مجبور به خدمت اهل مدینه فاضله می‌باشند (Fzlayy comme Abu Nasr Farabi, et encore moins qu'il attribuait à quitter la course.)

Un livre caractères Farabi:

کتاب الحروف فارابی که نامش در فهرست آثار او آمده و نسخه‌ای خطی معتبری در کتابخانه مجلس شورای ملی ایران وجود دارد ما را به زبانهایی که فارابی می‌دانسته آشنا می‌کند و آن زبانها غیر از عربی به ترتیب بیشتر دانی او از قرار ذیل است: پارسی، سغدی‌، یونانی، سریانی. در آغاز کتاب که سخن از ان و أن به میان می‌آورد ترجمه فارسی آنرا «که» و به یونانی «أن و اون» نوشته و می‌گوید آنها در هر دو زبان مانند عربی به معنی تأکید است.

Dans le huitième chapitre du livre ou ajouter Alhrvf parle et écrit sur l'enseigne est en persan et en arabe Ya '.

Ailleurs, il est question de conscience et le sens de la définition et de la division de la Sogdian et lui dit que les langues iraniennes, "fyrd ou Vyrd" et fyrd ou Vyrd et des moyens sont disponibles.

سپس درباره موضوع و محمول و نسبت و حکمیه منطقی یا حرف ربط سخن می‌گوید و می‌نویسد که در زبان عربی در جمله حرف ربط وجود ندارد و در عبارت «زید قائم» یعنی زید ایستاده است زید محکوم علیه و قائم محکوم به هوی محذوف رابطه یا نسبت حکیمه است در حالی که در زبان فارسی این رابطه حکمیه آشکار است و آن کلمه است یا هست می‌باشد که در یونانی «استین» و در سغدی «استی» است.

Le nom parle et écrit à propos de l'origine du mot chaque fois qu'ils font une importation Batman, "piscine" ajouté à la fin de l'humanité, par exemple, la fin de la langue persane Tyay "ajouter importation Batman, comme la fin du mot persan qui signifie l'homme .

Dans son livre al Alhrvf Hkmyh conjonction ou l'interprétation logique du terme sont examinés et le perse et grecque Stein mentionne à plusieurs reprises les exemples de bon sens perses et grecques qu'ils. از اینجا می‌توان حدس زد که فلسفه و منطق یونانی در زمان فارابی به زبانهای پارسی دری و سغدی وجود داشته و او پیش از آنکه زبان عربی را بیاموزد منطق را به زبان فارسی یا سغدی در مسقط‌الرأس خود یعنی فاراب خوانده بوده است، چنانکه ترجمه منطق ارسطو به پهلوی تا بعد از زمان ابن‌النقفع آن کتاب را از پهلوی به زبان عربی ترجمه کرده و نسخه آن هنوز در کتابخانه حضرت علی بن موسی‌الرضا در مشهد عاصمه خراسان کوجود است و شاید، همین اصل پهلوی منطق ارسطو بوده که ترجمه‌ای دیگر غیر از عربی به پارسی دری داشته است و مورد استفاده دانشمندان خراسان چون فارابی قرار گرفته باشد.

فارابی غیر از فارسی و سغدی و یونانی و عربی از زبان دیگر که سریانی باشد سخن به میان می‌آورد و معلوم می‌شود وی این زبانها را بیش و کم می‌دانسته ولی سکوت او را درباره زبان ترکی نمی‌دانیم باید بر چه امری حمل کرد؟ بدیهی است که در زمان حیات او یعنی تا اواسط قرن چهارم هجری هنوز ترکان غز به آن شهر مرزی راه نیافته بودند و آشنائی او با این زبان هرگز چیزی نبوده که بتواند از زبان ترکی ذکری به میان آورد(12).

اینها همه سخن از زادگاه و زبان مادری فارابی بود که از مسقط‌الرأسی ایرانی برخاست ولی فارابی فیلسوف تنها متعلق به ایران نبود بلکه به عالم اسلام تعلق داشت و از برکت قرآن و دین محمد به این مقام رسید. از اینجهت هه دانشمندانی که در اینجا گرد آمده‌اند او را یک دانشمند مسلمان متعلق به عالم انسانیت می‌دانند و کاری به ترکی و فارسی و عربی بودن او ندارند.

پاورقی‌ها:

۱- دیبور: تاریخ الفلسفه فی الاسلام، ترجمه و تعلیق الدکتر محمد عبدالهادی ابوریده ص ۱۹۶٫

۲- الفهرست، طبع طهران ص ۳۲۱٫

۳- الانساب، ورق ۴۱۶٫

۴- عیون الانباء فی طبقات الاطباء، طبع بیروت ۱۹۶۵ ص ۶۰۳٫

۵- ابن خلکان، طبع ایران ۱۲۸۴ ه، ج ۲ ص ۱۹۱-۱۹۳٫

۶- یاقوت حموی معجم‌البلدان ج ۳، ص ۸۳۳-۸۳۴٫

7- فتوح‌البلدان بلاذری ص ۴۲۲٫

۸- دائره‌المعارف اسلام، طبع فرانسه ج ۲ ص ۷۹۷٫

۹- لغت‌نامه دهخدا.

۱۰-دکتر مشکور: ترکان قز و مهاجرت ایشان به ایران ص ۱-۸٫

۱۱-دیوان لغات الترک، طبع استامبول ۱۳۳۳، ج ۱ صفحه ۳٫

۱۲-نشریه دانشکده ادبیات دانشگاه آذرآبادگان، شماره مسلسل ۱۱۳ زبان فارسی در آثار فارابی، و رساله الحروف طبع بیروت ۱۹۷۰ تحقیق محسن مهدی ص ۱۶، ۱۱۱، ۱۱۲، ۱۱۳، ۱۱۴٫