مولوی – مولانا و پان ترک ها

نشانی مقاله ی اصلی

یکی از پان ترکیستها به نام سید حیدر بیات ,ادعایی در رابطه با غیرایرانی بودن و ترکی-بودن مولانا کرده است که پاسخش را در اینجا میدهیم. البته منظور ما از ایرانی بودم همان قوم ایرانی هست (یعنی دارنده‌ی یکی از گویشها و زبانهای ایرانی مانند سغدی و دری (پارسی) و خوارزمی و پشتو و کردی و لری و غیره). پان ترکیستهایی دیگری نیز در دوران اخیر ادعاهایی در رابطه با مولانا کرده-اند. بنابراین این مقاله را نوشتم تا پاسخی باشد برای پان ترکیستها. این مقاله‌ی فارسی در واقع یک فشرده از یک مقاله مفصل به زبان انگلیسی است که به تازگی نوشتم:

A Study about the Persian Cultural Legacy and Background of the Sufi Mystics Shams Tabrizi and Jalal al-Din Rumi

http://sites.google.com/site/persianpoetrumi/a-study-on-the-persian-poet/PersianPoetRumi.pdf?attredirects=0&d=1

http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/PersianPoetRumi.pdf

http://www.archive.org/download/AStudyAboutThePersianCulturalLegacyAndBackgroundOfTheSufiMystics/PersianPoetRumi.

و به صورت ه-ت-م-ل

http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/PersianPoetRumi.htm

خلاصه این مقاله‌ی فارسی:

حدود نود و هشت تا نود و نه درصد اشعار مولانا فارسی هست و از مابقی اغلب عربی هستند. مولانا اشعار یونانی هم دارد (حدود کمتر از یک درصد آثار مولانا یونانی/ترکی است که این ابیات غالبا به طور ملمع (یک بیت فارسی و یک بیت ترکی/یونانی) آورده شده است. اما داشتن چنین ابیاتی به این معنی نیست که یونانی(رومی)/ترکی باشد. در کل خود پسر مولانا(رومی=یونانی) اعتراف میکند که ترکی و رومی را خوب نمیداند و در فارسی و تازی مهار است. همچنین در مناقب افلاکی و اشعار مولوی، طعنه های زیادی به ترکان و اغوزان زده شده است و آنها به عنوان یک قوم بیگانه معرفی شده‌اند. زبان فارسی دری به قول ابن ندیم مرکزش از بلخ است و همچنین یادآوری میشود که اصلیت مولانا از وخش تاجیکستان بنابر تحقیقات اخیر است و نه از بلخ. مولانا از شاهنامه بهره بسیار برده است و نامهای رستم و اسفندیار و بسیاری از بزرگان دیگر شاهنامه در شعرهایش دیده میشود. شمس تبریزی هم ترک نبود. ایشان مذهب شافعی داشتند و در زمان شمس تبریزی ، زبان تبریز ترکی نبود. برای نمونه بنگرید به کتاب سفینه ی تبریزی که نمونه هایی از زبان تبریز را در خورد آورده است زیر عنوان “زبان تبریز” و این کتاب در دوران ایلخانیان پس از شمس تبریزی تالیف شده است.

در اینجا با نقل قول از دو مولوی شناس بزرگ بحث را آغاز میکنیم میکنیم.

شادروان پروفسور آن ماری شیمل محقق بسیار معروف آلمانی و مولانا شناس بزرگ، به طور صریح در رابطه با زبان مادری مولانا میگوید:

“Rumi’s mother tongue was Persian, but he had learned during his stay in Konya, enough Turkish and Greek to use it, now and then, in his verse”

(Annemarie Schimmel, The Triumphal Sun: A Study of the Works of Jalaloddin Rumi, SUNY Press, 1993. pg 193)

خانم شیمل میگویند که “زبان مادری مولانا پارسی بود ولی در دوران سکونتش در قونیه، به اندازه‌ای ترکی و یونانی نیز فرایافته است تا بتواند انها را گه-گاهی (یعنی به طور ندرت) در ابیاتش استفاده کند”

پروسفور لوئیس فرانکلین نیز امروز بزرگترین محقق و رومی-شناس در غرب شناخته میشود و ایشان مهمترین زندگینامه مولانا را در کتاب بسیار مشهور و معروف تا این عصر تالیف کرده است.

نام این کتاب هست:

Franklin Lewis, Rumi Past and Present, East and West, Oneworld Publications, 2000

با هم صفحاتی از این کتاب را میخوانیم:

“How is it that a Persian boy born almost eight hundred years ago in Khorasan, the northeastern province of greater Iran, in a region that we identify today as Central Asia, but was considered in those days as part of the greater Persian cultural sphere, wound up in Central Anatolia on the receding edge of the Byzantine cultural sphere, in which is now Turkey, some 1500 miles to the west?”(pg 9)

“Sultan Valad elsewhere admits that he has little knowledge of Turkish”(pg 239)

“Sultan Valad did not feel confident about his command of Turkish”

بنابراین پروفسور لوئیس فرانکلین نیز مولانا را ایرانی میداند و به این امر اشاره میکند که سلطان ولد زبان ترکی را خوب نمیدانسته است. در این رابطه، سخنان سلطان ولد در رابطه با ترکی-نداستن را به زودی مشاهده میکنیم هرچند وی کوشش کرد که با اندک ترکی/یونانی خود، مردمان قونیه را به عرفان پدرش دعوت کند.

دیدگاه منفی مولانا از ترکان (در ادبیات عارفانه واژه ترک هم معنی منفی دارد و هم معنی عاشق زیباروی و بی وفا و هم در مقابل هندو واژه-ای مثبت است و هم در فعل (ترکی کردن)(خراب کردن غارت کردن) منفی است) خود نشانگر ترک نبودن این خاندان است. برای نمونه مولانا میگوید:

«حق سبحانه و تعالی چون ایجاد عالم ملک فرمود ..گروه ترکان آفرید تا بی محابا و شفقت هر عمارتی که دیدند خراب کردند و منهدم گردانیدند،»

ادامه ی نوشته را از اینجا بخوانید

۶ پاسخ به مولوی – مولانا و پان ترک ها

  • مولانا گفت:

    خودتون رو هم بکشید مولانا فارس سگ نمی شه .

    نمایش  
  • اراز گفت:

    فکر میکنم اگر ۲۰ سااین فارسها دوام بیارند که نمیارند نسیمی شهریار کاتب و فضولی را هم فارس بدونن

    نمایش  
  • عباس گفت:

    به این ابیات از مولانا توجه کنید. این شعر مولانا خطاب به مردم قونیه است.
    بیگانه مگویید مرا زین کویم*****در شهر شما خانه خود میجویم
    دشمن نیم ار چند که دشمن رویم*****اصلم ترک است گرچه دری میگویم
    قابل توجه همه دوستان

    نمایش  
    • admin گفت:

      اینها مفاهیم عرفانی است و دلالت بر تبار ندارد منظور از ترک قوم ترک نیست چنانکه خلاف آن را هم گفته این مطلب در خود این مقاله هم آمده و پیداست که شما نخواندید

      بیگانه میگویید مرا زین گویم

      در شهر شما خانهی خود میجویم

      دشمن نیم ار چند که دشمن رویم

      اصلم ترک است اگر چه هندی گویم

      ظاهرا «هندی»را هم در این شعر تغییر دادند و «دری » کردند تا هیچ شبهه ای برای دوستانشان در ترک خواندن مولانا نماند با این توجیه که مولوی گفته اصل من ترک است اما به زبان دری شعر می گویم اما ترک و هندی در شعر مولانا مفاهیم سمبلیک دارد نه قوم ترک و قوم هندی و …چنانکه مولانا خلف این را هم در این چند بیت می گوید

      تو ماه ِ ترکی و من اگر ترک نیستم،

      دانم من این قَدَر که به ترکی است، آب سُو

      یا اینجا می گوید من فقط بعضی مواقع ترکم

      گه ترکم و گه هندو گه رومی و گه زنگی
      از نقش تو است ای جان اقرارم و انکارم

      According to Halman: “Reading Rumi’s ethnic and national references with an eye to finding clues about his identity or allegiance is both confusing and frustrating”(pg 292).

      Invalid argument: Rumi’s usage of the word Turk shows he was a Turk

      The fourth argument has to do with the usage of Turk in the Mathnawi and Diwan-i Shams.

      The argument given is the following verses (listed by Halman):

      بیگانه می​گویید مرا زین گویم

      در شهر شما خانه​ی خود میجویم

      دشمن نیم ار چند که دشمن رویم

      اصلم ترک است اگر چه هندی گویم

      “I too belong to this place, don’t think I’m a freak;

      I settled in these parts, a hearth is what I seek.

      To you I might seem like a foe, but I am not.

      I am Turkish though Hindi is what I speak”(Halman, 293)

      And this verse:

      چه رومی چهرگان دارم چه ترکان نهان دارم

      چه عیب است ار هلاوو را نمی دانم نمی دانم

      هلاوو را بپرس آخر از آن ترکان حیران کن

      کز آن حیرت هلا او را نمی دانم نمی دانم

      دلم چون تیر می پرد کمان تن همی غرد

      اگر آن دست و بازو را نمی دانم نمی دانم

      رها کن حرف هندو را ببین ترکان معنی را

      من آن ترکم که هندو را نمی دانم نمی دانم

      بیا ای شمس تبریزی مکن سنگین دلی با من

      که با تو سنگ و لولو را نمی دانم نمی دانم

      What Roman face I have, what inner Turks I have

      Why does it matter, that I do know Hulaku?

      Ask Hulaku in the end, to not set forth those Turks

      Because from that bewilderness, I do not know Hulaku

      My heart like an arrow flies, the bow of my body roars

      Even though I do not know, that hand and arm, I do not know

      Let go of the Hindu words, look at the Turks of meaning

      I am that Turk who does not know Hindu, who does not know.

      If taken literally, then we must note Rumi says he knows Hindi one place and he does not know in another place. However these verses are chosen selectively by those who try to detach Rumi from Persian civilization.

      Since in the Diwan there are also these verses by Rumi

      تو ماه ِ ترکی و من اگر ترک نیستم،

      دانم من این قَدَر که به ترکی است، آب سُو

      “You are a Turkish moon, and I, although I am not a Turk, know that much,

      that much, that in Turkish the word for water is su”(Schimmel, Triumphal Sun, 196)

      And

      “Everyone in whose heart is the love for Tabriz

      Becomes – even though he be a Hindu – a rose-cheeked inhabitant of Taraz (i.e. a Turk)”

      (Schimmel, Triumphal Sun, 196)

      And

      گه ترکم و گه هندو گه رومی و گه زنگی

      از نقش تو است ای جان اقرارم و انکارم

      “I am sometimes Turk and sometimes Hindu, sometimes Rumi and sometimes Negro”

      O soul, from your image in my approval and my denial” (Schimmel, Triumphal Sun, 196)

      Indeed not only these, but Rumi claims to be Rustam, Shah (King), or ask others to be like Jamshid and Kayghobad…

      چو ز آفتاب زادم به خدا که کیقبادم

      نه به شب طلوع سازم نه ز ماهتاب گویم

      صیقل هر آینه‌ام رستم هر میمنه‌ام

      قوت هر گرسنه‌ام انجم هر انجمنم

      آدم مگس نزاید، تو هم مگس مباش

      جمشید باش و خسرو و سلطان و کیقباد

      ..

      Furthermore, Rumi in his Diwan points to the Ghuzz Turks as bringing misery:

      غم مخور از دی و غز و غارت

      وز در من بین کارگزاری

      (دیوان شمس)

      Do not be miserable because of yesterday, plunders and Oghuz

      And look through my door for miracles

      This is mentioned in the Mathnawi as well:

      آن غزان ترک خون ریز آمدند

      بهر یغما برو دهی ناگه زدند

      دو کسی از عیان ده یافتند

      در هلاک آن یکی بشتافتند

      (مثنوی)

      Those blood-shedding Ghuzz Turks came

      They entered a village for plunder

      They saw two of the rich men of the village

      They went swiftly to kill one of them

      So where does this take us?

      According to Halman: “Reading Rumi’s ethnic and national references with an eye to finding clues about his identity or allegiance is both confusing and frustrating”(pg 292).

      However, as should be noted the Divan-i Shams is a mystical text and the metaphor of Turk, Hindu, Rumi, Abyssian are part of this language without taking any national or ethnic meaning. That is why in this article we have taken a comprehensive approach and we shall examine the Masnavi as well as Manaqib of Aflaki to show clearly that Rumi was not a Turk. The language of the Divan-i Shams is not confusing for those who are aware of its metaphorical nature. We need to explain this in an independent section (see the next section) so that confusion with this regard does not arise.

      Persian poetry images and symbols: Turk, Hindu, Rum, Zang/Habash

      نمایش  
  • […] شخصیتهایی که یکباره ترک شدند می توان به بابک خرمدین ,مولوی , نظامی, بیرونی ,زرتشت و حتی رستم !! اشاره کرد و از جمله […]

    نمایش