<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تارنگار آذرگشنسپ</title>
	<atom:link href="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.azargoshnasp.com/persianblog</link>
	<description>تارنمای تاریخ و فرهنگ ایرانزمین</description>
	<lastBuildDate>Mon, 12 Dec 2011 04:44:01 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>مجموعه نوشته های وبلاگ اسپهبد</title>
		<link>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d8%a7%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%a8%d8%af.html/</link>
		<comments>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d8%a7%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%a8%d8%af.html/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 12 Dec 2011 04:44:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[آمار اطلاعات سی-آی-فاکتبوک و ایرانی-تباران ترکیه و پانترکهاو نظراتی در مورد پ-ک-ک و کردستان]]></category>
		<category><![CDATA[برای حفظ تمدن قوم ایرانی ، ایرانیان زیر ستم پانترکیسم را نجات دهیم]]></category>
		<category><![CDATA[بررسی یک دروغ دیگر پانترکیستها در مورد آرتساخ (قره باغ کوهستانی) و اسناد روشن و برهان قاطع بر ارمنی]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیه و جمهوری جعلی "آذربایجان"]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیه و جمهوری جعلی "آذربایجان" - دو کشوری که باید تجزیه شوند]]></category>
		<category><![CDATA[زبان پارسی/فهلوی قطران تبریزی و فهلوی تبریز]]></category>
		<category><![CDATA[فراخوانی برای تحریم نشریه‌ی ضدایرانی و تجزیه‌طلب شهروند در تورونتو]]></category>
		<category><![CDATA[پان‌ترکیسم، خطر جدی برای ایرانی‌تباران و راهکاری برای مقابله با آن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.azargoshnasp.com/persianblog/.html/</guid>
		<description><![CDATA[نشانی وبلاگ نسخه آذرگشنسپ فهرست مقالات: زبان پارسی/فهلوی قطران تبریزی و فهلوی تبریز بررسی یک دروغ دیگر پانترکیستها در مورد آرتساخ (قره باغ کوهستانی) و اسناد روشن و برهان قاطع بر ارمنی بودن این ناحیه در سال ۱۸۲۳ آمار اطلاعات سی-آی-فاکتبوک و ایرانی-تباران ترکیه و پانترکهاو نظراتی در مورد پ-ک-ک و کردستان ترکیه و جمهوری جعلی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://sepahbod7.blogfa.com/" target="_blank"><strong>نشانی وبلاگ</strong></a></p>
<p><strong><a href="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/files/sepahbod/www.sepahbod7.azargoshnasp.com/" target="_blank">نسخه آذرگشنسپ</a></strong></p>
<p>فهرست مقالات:</p>
<ul>
<li>زبان پارسی/فهلوی قطران تبریزی و فهلوی تبریز</li>
<li>بررسی یک دروغ دیگر پانترکیستها در مورد آرتساخ (قره باغ کوهستانی) و اسناد روشن و برهان قاطع بر ارمنی بودن این ناحیه در سال ۱۸۲۳</li>
<li>آمار اطلاعات سی-آی-فاکتبوک و ایرانی-تباران ترکیه و پانترکهاو نظراتی در مورد پ-ک-ک و کردستان</li>
<li>ترکیه و جمهوری جعلی &#8220;آذربایجان&#8221; &#8211; دو کشوری که باید تجزیه شوند</li>
<li>فراخوانی برای تحریم نشریه‌ی ضدایرانی و تجزیه‌طلب شهروند در تورونتو</li>
<li>برای حفظ تمدن قوم ایرانی ، ایرانیان زیر ستم پانترکیسم را نجات دهیم</li>
<li>پان‌ترکیسم، خطر جدی برای ایرانی‌تباران و راهکاری برای مقابله با آن</li>
</ul>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af-%d8%a7%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%a8%d8%af.html/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نظامی گنجوی و پاسخ‌ به پان‌ ترکیستها</title>
		<link>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85%db%8c-%da%af%d9%86%d8%ac%d9%88%db%8c-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae%e2%80%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%a7%d9%86%e2%80%8c-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%87%d8%a7.html/</link>
		<comments>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85%db%8c-%da%af%d9%86%d8%ac%d9%88%db%8c-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae%e2%80%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%a7%d9%86%e2%80%8c-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%87%d8%a7.html/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Aug 2011 06:25:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[اشعار ترکی نظامی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی بودن نظامی گنجوی]]></category>
		<category><![CDATA[تبار ایرانی نظامی گنجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ترک]]></category>
		<category><![CDATA[ترک و آذربایجانی بودن نظامی]]></category>
		<category><![CDATA[حکیم نظامی گنجه ای]]></category>
		<category><![CDATA[حکیم نظامی گنجوی]]></category>
		<category><![CDATA[فارس]]></category>
		<category><![CDATA[قصاید ترکی حکیم نظامی گنجوی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا هیئت]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا هیئت نظامی]]></category>
		<category><![CDATA[نظامی]]></category>
		<category><![CDATA[نظامی ترک]]></category>
		<category><![CDATA[نظامی شاعر]]></category>
		<category><![CDATA[نظامی شاعر بزرگ آذربایجانی]]></category>
		<category><![CDATA[نظامی کرد]]></category>
		<category><![CDATA[نظامی گنجه]]></category>
		<category><![CDATA[نظامی گنجه ای]]></category>
		<category><![CDATA[نظامی گنجه ای ترک]]></category>
		<category><![CDATA[نظامی گنجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نظامی گنجوی آذربایجان]]></category>
		<category><![CDATA[نظامی گنجوی ترک]]></category>
		<category><![CDATA[نظامی گنجوی ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[پان ترک]]></category>
		<category><![CDATA[کرد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.azargoshnasp.com/persianblog/.html/</guid>
		<description><![CDATA[به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد (فردوسی) &#8230;&#8230;.. همه عالم تن است ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل (نظامی گنجوی) نظامی گنجوی و پاسخ‌هایی به پان‌ترکیستها نشانی مقاله نظامی گنجوی و پاسخ‌ به پان‌ ترکیستها با سپاس از وبلاگ شهربراز که برخی از عبارت‌های آن در این مقاله بکار رفته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">به نام خداوند جان و خرد</p>
<p style="text-align: center;">کزین برتر اندیشه برنگذرد (فردوسی)</p>
<p style="text-align: center;">&#8230;&#8230;..</p>
<p style="text-align: center;">همه عالم تن است ایران دل</p>
<p style="text-align: center;">نیست گوینده زین قیاس خجل</p>
<p style="text-align: center;">(نظامی گنجوی)</p>
<h3>نظامی گنجوی و پاسخ‌هایی به پان‌ترکیستها</h3>
<p>نشانی مقاله <a title="نظامی گنجوی و پاسخ به پان ترکیستها" href="http://azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/nezamiquickfarsi.htm">نظامی گنجوی و پاسخ‌ به پان‌ ترکیستها</a></p>
<p>با سپاس از وبلاگ شهربراز که برخی از عبارت‌های آن در این مقاله بکار رفته است.</p>
<p>برای پاسخ مفصل و کامل به ادعاهای پان‌ترکان درباره‌ی نظامی گنجوی باید به مقاله‌ی دوست گرامی دکتر علی دوست‌زاده به نشانی زیر نگاه کرد:</p>
<p>Politicization of the background of Nizami Ganjavi: Attempted de-Iranization of a historical Iranian figure by the USSR,</p>
<p>http://sites.google.com/site/rakhshesh/articles-related-to-iranian-history</p>
<p>http://www.archive.org/details/PoliticizationOfTheBackgroundOfNizamiGanjaviAttemptedDe-iranizationOf</p>
<p>http://www.kavehfarrokh.com/articles/pan-turanism</p>
<p>http://azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/NezamiUSSRpoliticization.htm</p>
<p>http://sites.google.com/site/rakhshesh/articles-related-to-iranian-history</p>
<p>این مقاله در حدود چهارصد و شصت صفحه پاسخ کاملی به تمامی ادعاهای موجود پان‌ترکیستها داده است و ایرانی بودن نظامی گنجوی را به خوبی ثابت کرده است هرچند ایرانی بودن وی در میان محققان (با وجود پول فراوانی که شوروی و سپس دولت آران هم اکنون برای تغییر هویت او سرمایه‌گزاری میکنند) بدیهی است و تنها آشنایی با تاریخ آن دوران و نگاه کامل به آثار او این موضوع را به خوبی روشن میکند.</p>
<p>البته در مقاله فوق، یک سند مهم و تازه از شهر گنجه نیامده است.</p>
<p>و آن یک منبع بسیار مهم در رابطه با مردمان گنجه است. در رابطه با این منبع مهم، از وبلاگ شهربراز با هم بخوانیم:<br />
منبع تاریخی مهم درباره‌ی اران و گنجه</p>
<p>دوشنبه ۲۹/شهریور/۱۳۸۹ &#8211; ۲۰/سپتامبر/۲۰۱۰</p>
<p>به تازگی دوست عزیز، دکتر علی دوست‌زاده منبع مهمی درباره‌ی تاریخ ارمنستان و ارّان و شهر ایرانی گنجه در قفقاز را یافته است و از من خواست که آن را به دیگر دوستان و دوستداران تاریخ و فرهنگ ایران شناسایی کنم.</p>
<p>این کتاب «تاریخ ارمنیان» (History of the Armenians) نام دارد که نوشته‌ی کِراکوس گنجه‌ای (Kirakos Ganjakets&#8217;i)، تاریخ‌نگار ارمنی سده‌ی هفتم ق. / سیزدهم م. یعنی بسیار نزدیک به روزگار شاعر بزرگ ایرانی نظامی گنجه‌ای است.<br />
<span id="more-494"></span><br />
کتاب کراکوس ۶۵ فصل دارد که به چند پاره بخش می‌شود. پاره‌ی نخست (فصل ۱ تا ۱۰) به تاریخ کلیسای ارمنستان از سده‌ی چهارم تا دوازدهم میلادی می‌پردازد و بر پایه‌ی سرچشمه‌های دیگر است که برخی از آنان هنوز وجود دارند. بخش بعدی به تاریخ سیاسی ارمنستان قفقاز و کلیکیه و مدیترانه می‌پردازد. فصل ۱۰ به تاریخ آلبانیا (در ارمنی: Aghbania یا همان ارّان) می‌پردازد. از فصل ۱۱ به بعد به رخدادهای مهم تاریخی روزگار خویش به ویژه تازش مغولان می‌پردازد.</p>
<p>کراکوس در فصل ۳۳ وقتی از رخدادی یاد می‌کند که در سال ۱۲۴۱ م. / ۶۳۸ ق. / ۶۱۹ خ. بوده می‌نویسد که من در آن زمان کم و بیش ۴۰ ساله بودم. بنابراین سال زایش او بین ۱۲۰۰ تا ۱۲۱۰ م. است. زمانی که سلطان جلال‌الدین محمد خوارزمشاه در سال ۱۲۲۵ م. / ۶۲۱ ق. / ۶۰۳ خ. به شهر خورنشات (Xoranashat) در قفقاز حمله کرد کراکوس و استادش یووهانِس واناکان (Yovhannes Vanakan) از آنجا گریختند. سپس یازده سال بعد یعنی در سال ۱۲۳۶ م. / ۶۳۳ ق. / ۶۱۴ خ. مغولان به قفقاز می‌تازند و کراکوس را به اسیری می‌برند. یووهانِس و کراکوس چند ماهی دبیری مغولان را می‌کنند. در این مدت کراکوس زبان مغولی را می‌آموزد و در تاریخ خود فهرستی از واژگان مغولی و برابرهای ارمنی آنان را آورده است. تا این که مسیحیان سَربَهای () واناکان را می‌پردازند و او را آزاد می‌کنند. در همان شب کراکوس هم از اسیری می‌گریزد. به نوشته‌ی تاریخ‌نگار دیگر ارمنی، گریگور اکنرتسی (Grigor Aknerts&#8217;i)، کراکوس در سال ۱۲۷۱ یا ۱۲۷۲ م. درگذشت.</p>
<p>این کتاب را آقای رابرت بِدروسیان (Robert Bedrosian، بدروس گونه‌ی ارمنی پتروس یا پیتر است) به زبان انگلیسی برگردانده است و می‌توانید تمام متن کتاب را در پایگاه اینترنی آقای بدروسیان بخوانید. رابرت بدروسیان این کتاب را در سال ۱۹۸۶ م. / ۱۳۶۵ خ. در نیویورک به زبان انگلیسی برگردانده است.</p>
<p>کتاب کراکوس گنجه‌ای دربرگیرنده‌ی آگاهی‌ها و اطلاعات بسیار مهمی درباره‌ی تاریخ ارمنستان و ارتباط آن با ایران در دوران ساسانیان و پس از اسلام نیز هست. از جمله در فصل ۲۱ می‌نویسد که شهر گنجه به طور انبوهی پر از ایرانیان(پارسیان در ارمنی اصلی و ایرانیان در ترجمه‌ی انگلیسی و پارسیان در ترجمه‌ی روسی) است و اقلیت کوچک مسیحی نیز در آن زندگی می‌کند. و این یکی از بی‌شمار مدرک‌هایی است که دروغ‌های پان‌ترکان را درباره‌ی ترک بودن نظامی گنجوی باطل می‌سازد. باید توجه داشت که کراکوس بین ایرانی و عربی و ترک و مسلمان تفاوت می‌گذاشته است و وقتی در متن خود ساکنان شهر گنجه را ایرانی می‌خواند منظورش ایرانی است نه نام عمومی برای تمام مسلمانان. او برای مسلمان از واژه‌ی «تاچیک» (Tachik همان تاجیک یا تازیک = تازی = عرب = مسلمان) استفاده می‌کند و گاه عربان را نیز تاچیک می‌خواند. او ترکان را تئورک (T&#8217;urk) می‌نویسد. برای نمونه در فصل ۱۸ می‌نویسد که «جلال‌الدین محمد خوارزمشاه سپاهیان خود را از میان ایرانیان و تاچیکان و تئورکان گرد آورد.»</p>
<p>نخست باید دانست که منظور از ایرانی بودن این شخصیت‌های تاریخی معنی دقیقی دارد. منظور ما شهرورند کنونی کشور ایران نیست. بدیهی است که هرکسی که در کشور ایران بدنیا آمده باشد و شناسنامه دارد یک &#8220;ایرانی&#8221; حساب میشود. ولی در رابطه با بحث تاریخ بویژه تاریخ پیش از دوران صفویه ایرانی معنی تاریخی و قومی دارد که وابستگی به مرز کشورهای کنونی دارد. ایرانی یعنی زبان اول و اصلی این افراد یکی از زبان‌های خانواده ایرانی(ایرانی-آریایی) مانند سغدی و پارسی و کردی و خوارزمی و سکایی و پارثی و اوستایی و بلوچی و پشتو و گیلکی و دیلمی و تالشی و زازا و غیره بوده است. این زبان‌ها را جزو زبان‌های ایرانی‌تبار می‌دانند. البته در کشور کنونی ایران، زبان‌هایی نیز هستند که جزو خانواده ایرانی‌تبار در علم زبان‌شناسی حساب نمیشوند ولی زبان ترکی تنها در دوران صفویان در آذربایجان غالب می‌شود (پیش از آن زبان‌های ایرانی غالب بودند) و زبان عربی نیز در دوران پس از اسلام کم کم در خوزستان جا می‌گیرد. در عین حال افرادی بودند که تبارشان ایرانی بوده است (یعنی زبان‌های ایرانی زبان پدری/مادری آنها بوده است) که در بغداد در صدر اسلام فراوان بودند. مانند صوفیانی چون جنید بغدادی و شبلی و &#8230;</p>
<p>در زمان نظامی گنجوی حتی یک بیت ترکی از آران و شروان وجود ندارد و مردمان آن دیار پارسی/ایرانی/کرد بودند چنانکه کتاب نزهة‏‌المجالس بهترین سند در این مورد هست و داوری را در این مورد تمام میکند.</p>
<p>شما میتوانید این کتاب را از این نشانی‌ها بگیرید:</p>
<p>https://tarnama.org/library/Nozhat.al-Majales.pdf</p>
<p>http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/Nozhat_al_Majales.pdf</p>
<p>در آن زمان ترکان سلجوقی تنها ناحیه گنجه را فتح کرده بودند (در حدود ۱۰۸۰) در حالیکه اجداد نظامی گنجوی (یوسف پسر زکی پسر مؤید) مال دوران پیش از آن دوران هستند و فرهنگ دهقانی و شهرنشینی در آثار نظامی گنجوی بسیار متفاوت با فرهنگ اقوام بدوی و کوچگر ترک دارد.</p>
<p>نزهة‏‌المجالس حاوی مجموعه‏ای از ۴۰۰۰ رباعی که توسط جمال خلیل شروانی در میان سال‏های ۶۲۲ تا ۶۸۳ هجری قمری در ۱۷ فصل گردآوری شده‌است. دکتر محمدامین ریاحی، مصحح کتاب، درمورد آن می‌نویسد:</p>
<p>«نزهة‏المجالس، ارزنده‏ترین گنجینۀ ترانه‌های ایرانی، نغزترین نمونه‌های هنر شعر اصیل ایرانی و والاترین و ژرفترین یادگارهای اندیشهٓ ایرانی است&#8230; مجموعۀ بیش از چهارهزار رباعی از نزدیک به سیصد شاعر تابناکترین دوره‌های شعر فارسی، سده‏های پنجم و ششم و هفتم است، که نام و یاد و آثار بیشتر سرایندگان آن قرون از بین رفته، و آنچه مانده، غنیمتی ارزنده و گرامی‏داشتنی است&#8230;»</p>
<p>دکتر محمدامین ریاحی تعداد شعرای ارانی و آذربایجانی این مجموعه را به این شرح آورده‌است: «از گنجه ۲۴ تن، از شروان ۱۸ تن، از هریک از دو شهر تفلیس و بیلقان ۵ تن، از باکو و دربند از هرکدام یک تن، از یازده شهر آذربایجان و زنجان هم نام و شعر شاعرانی به این تعداد آمده‌است: مراغه ۷ تن، تبریز ۵ تن، ابهر ۳ تن، خوی، زنجان و اهر هرکدام یک تن، اردبیل و اشنو و سجاس و خونج و اخلاط و موصل هرکدام یک تن. شعر دو شاعر از گیلان هم (طبعاً به‏سبب نزدیکی به محل تألیف) آمده که قدیمیترین فارسی‏گویان آن دیارند.»</p>
<p>این کتاب ارزشمند، که از این کانون پررونق فرهنگ ایرانی با بیش از چهارهزار رباعی زیبا تدوین شده، مؤید آن است که در اران و آذربایجان، زبان و ادب فارسی، زبان مردم کوچه و بازار و دربار بوده‌است. وجود این تعداد شاعر که در قرن ششم و هفتم و هشتم در شمال‏غرب ایران قدم به عرصهٓ هستی گذاشته‏اند و در زبان همگانی ایرانیان ـ فارسی ـ شعر سروده‏اند، نشانگر این حقیقت مسلم است. نفوذ زبان پهلوی شمالی در زبان روزانهٓ مردم در این کتاب دیده می‏شود.</p>
<p>دانشنامه ایرانیکا یک مقاله کامل در رابطه با این کتاب دارد.</p>
<p>http://www.iranica.com/articles/nozhat-al-majales-an-anthology-of-some-4000-quatrains</p>
<p>ما یک نقل قول مهم در اینجا با هم می‌خوانیم:</p>
<p>In contrast to poets from other parts of Persia, who mostly belonged to higher echelons of society such as scholars, bureaucrats, and secretaries, a good number of poets in the northwestern areas rose from among the common people with working class backgrounds, and they frequently used colloquial expressions in their poetry. They are referred to as water carrier (saqqāʾ), sparrow dealer (ʿoṣfori), saddler (sarrāj), bodyguard (jāndār), oculist (kaḥḥāl), blanket maker (leḥāfi), etc., which illustrates the overall use of Persian in that region</p>
<p>در کتاب نزهة‏‌المجالس از افرادی از آران و شروان رباعی پارسی نقل قول شده است که شغلهایی مانند سقاء(آب‌کش) و عصفوری (گنجشک فروشی) و اکاف(پالاندوز) و سراج(زینگر) و جاندار (پاسبان و محافظه‌ی تن یا همان bodyguard امروزی) و کحال و لحاف‌باف و نقاش.. و غیره. یعنی افرادی که سواد زیادی نداشتند. همچنین بسیاری از زنان شاعر نیز در این اثر نام‌آوری شده‌اند. در کل این اثر نشانگر فرهنگ ایرانی آران و شروان در آن زمان است در حالیکه حتی یک بیت از ترکی از آن دوران وجود ندارد. این آثار مانند غزلها و رباعی‌های نظامی گنجوی هیچ ربطی به دربار نداشتند (برخی از پان‌ترکان ادعا میکنند که دربار تنها آثار فارسی را پرورش میداده است ولی هیچ پاسخی در مقابل کتاب نزهة‏‌المجالس ندارند).</p>
<p>در عین حال هیچ نام و نشانی از زبان ترکی در گنجه از زمان نظامی گنجوی وجود ندارد. خود نام &#8220;گنجه&#8221; و &#8220;شروان&#8221; &#8220;دربند&#8221; &#8220;باکو&#8221; &#8220;لنکران&#8221; &#8220;بردع&#8221; و عیره همه ریشه‌ی ایرانی دارند. فرهنگ ایرانی و زبان پارسی و گویش‌های فهلوی خوب از آثار نزهة‏‌المجالس در آران و شروان ثابت میشوند ولی هیچ نوع آثار هم‌مانندی به زبان ترکی وجود ندارد زیرا ترکان آن دوران تنها از زمان سلجوقیان وارد این منطقه شدند و همگی آنها عشایر کوچ‌نشین و مهاجر بودند و مردمانان شهر همه یک‌سره پارسی بودند.</p>
<p>بنابراین کتاب نزهة‏‌المجالس داوری را در مورد زبان و فرهنگ آران و شروان آن دوران تمام میکند و پاسخ محکمی است به یاوه‌گویانی که زبان فارسی را محدود به &#8220;شعراء دربار&#8221; میکردند و به دروغ و کلک ادعا میکردند که زبان مردم آن سامان در زمان نظامی گنجوی &#8220;ترکی&#8221; بوده است و نظامی چون &#8220;زبان فارسی زبان ادبی بوده است&#8221; آن را انتخاب کرده است. جالب است که حتی یک بیت ترکی از دوران نظامی گنجوی از قفقاز دیده نمیشود در حالیکه مردمان کوچه و بازار و صوفیان و تمامی قشرهای گوناگون زبان بومیشان پارسی و گویشهای فهلوی بوده است و آن را میفهمیدند و میخواندند و میسرودند:</p>
<p>https://tarnama.org/library/Nozhat.al-Majales.pdf</p>
<p>http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/Nozhat_al_Majales.pdf</p>
<p>در رابطه با فرهنگ ایرانی آران در آن زمان و همچنین ترک‌زبان شدن آذربایجان و آران و شروان، خوانندگان میتوانند به همان مقاله‌ی مهم دکتر دوستزاده رجوع کنند:</p>
<p>Politicization of the background of Nizami Ganjavi: Attempted de-Iranization of a historical Iranian figure by the USSR,</p>
<p>http://sites.google.com/site/rakhshesh/articles-related-to-iranian-history</p>
<p>http://www.archive.org/details/PoliticizationOfTheBackgroundOfNizamiGanjaviAttemptedDe-iranizationOf</p>
<p>http://www.kavehfarrokh.com/articles/pan-turanism/</p>
<p>http://sites.google.com/site/rakhshesh/articles-related-to-iranian-history</p>
<p>همچنین چون مقاله‌ی بالا پاسخ کاملی به همه‌ترک‌انگاران داده است ما تنها فشرده‌هایی را در این مقاله می‌نویسیم.</p>
<p>باید دانست که ایرانی‌زدایی چهره‌ی نظامی گنجوی در دوران شوروی یک هدف سیاسی داشته است و دکتر سرگی آقاجانیان این موضوع را روشن نموده است. کل افسانه‌ی ترک و آذربایجانی بودن نظامی از زمان استالین (۱۹۴۷ م/ ۱۳۲۶ خ) شروع شد که می‌خواست برای جمهوری‌های تازه تاسیس اتحاد شوروی هویت‌تراشی کند. ن.ک نوشته‌ی سرگئی آقاجانیان درباره‌ی این داستان</p>
<p>http://www.azargoshnasp.net/famous/nezami/panjahomimsaalgartahrifnezami.pdf</p>
<p>پس، به طور کلی، کتاب نزهت‌المجالس به طور واضح نشان میدهد که زبان روزمره و بازار مردمان گنجه همان پارسی بوده است. و یک منبع ‌هم‌زمان نظامی، یعنی کراکوس گنجه‌ای، تاریخنگار ارمنی، مردمان گنجه را دارای &#8220;انبوهی از پارسیان و اقلیتی از مسیحیان&#8221; میداند. و در این کتاب بارها بین &#8220;پارسیان&#8221;(ایرانیان) و &#8220;ترکان&#8221; و &#8220;عربان&#8221; تفاوت آورده شده است.</p>
<p>موضوع‌های بحث همان تحریف‌های پان‌ترکیستها و ثابت شدن فرهنگ و تبار ایرانی نظامی گنجوی است.</p>
<p>فهرست موضوع‌ها:</p>
<p>نظر چند محقق</p>
<p>بیت مجعول در رابطه با گرگ!</p>
<p>ادعای واژگان ترکی! و ادعای ضرب المثل‌های ترکی! و دیوان مجعول ترکی!</p>
<p>شروانشاه و مقدمه‌ی لیلی و مجنون و بهانه‌سازی پان‌ترکیستها</p>
<p>واژه هندو و ترک و رومی و زنگ در دیوان شاعرن آن دوران (و نظامی گنجوی)</p>
<p>مادر نظامی گنجوی ایرانی‌تبار کرد بود</p>
<p>پدرش نیز ایرانی‌تبار بوده است</p>
<p>نظامی گنجوی و فرهنگ ایرانی و فردوسی</p>
<p>پایان</p>
<p>نظر چند محقق:</p>
<p>ایگور میخائیلوویچ دیاکانوف (نویسنده کتاب ماد و کتابهای تاریخی) شرقشناس معروف در آخرین کتاب خود به نام : &#8220;کتاب زندگی‌نامه&#8221; که زندگی‌نامه خود را نوشته است و در سال ۱۹۹۵ چاپ شده است به این نکته مهم در جشنواره استالینی (در هشتصد سالمین سالگرد نظامی گنجوی) اشاره میکند(نشانی کتاب):</p>
<p>http://www.srcc.msu.su/uni-persona/site/ind_cont.htm</p>
<p>http://www.srcc.msu.su/uni-persona/site/authors/djakonov/posl_gl.htm</p>
<p>Accessed August 2006.</p>
<p>I.M. Dyakonoff (1915- 1999)</p>
<p>Publisher: (European House), Sankt Petersburg, Russia, 1995</p>
<p>ISBN 5-85733-042-4</p>
<p>Дьяконов, Игорь Михайлович(۱۹۱۵-).<br />
Книга воспоминаний. &#8211; СПб.: Фонд регион.<br />
развития Санкт-Петербурга и др., ۱۹۹۵٫<br />
- ۷۶۵, [۲] с.: портр.+ ۲۵ см. &#8211; (Дневники<br />
и воспоминания петербургских ученых).<br />
Изд. совместно с ООО “Европ. дом”, Европ.<br />
ун-том в Санкт-Петербурге. &#8211; ISBN<br />
5-85733-042-4 (ООО “Европ. дом”).</p>
<p>I. Дневники и воспоминания петербургских<br />
ученых (Загл. сер.)</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..<br />
Местонахождение(шифр):<br />
NLR 96-7/890</p>
<p>The Book of Memoirs, Publisher: (European House), Sankt Petersburg, Russia, 1995 (Russian). excerpt pg 730-731: &#8220;There were slight problems with Nizami &#8211; first of all he was not Azeri but Persian (Iranian) poet, and though he lived in presently Azerbaijani city of Ganja, which, like many cities in the region, had Iranian population in Middle Ages. Russian:Перед войной отгремел юбилей армянского эпоса Давида Сасунского (дата которого вообще-то неизвестна) – хвостик этого я захватил в ۱۹۳۹ г. во время экспедиции на раскопки Кармир-блура. А сейчас в Азербайджане готовился юбилей великого поэта Низами. С Низами была некоторая небольшая неловкость: во-первых, он был не азербайджанский, а персидский (иранский) поэт, хотя жил он в ныне азербайджанском городе Гяндже, которая, как и большинство здешних городов, имела в Средние века иранское.&#8221;.</p>
<p>یعنی او میگوید:</p>
<p>یک ایراد بنیادی در این سالگرد نظامی وجود داشت. اول اینکه نظامی گنجوی آذربایجانی نبود بلکه شاعر پارسی(ایرانی) بود، و هرچند در شهر گنجه در آذربایجان میزیست ولی در آن زمان مانند بسیاری از شهرهای آن منطقه، مردمان آنجا ایرانی‌تبار بودند.(دیاکانوف-کتاب یادداشتهای زندگی-صفحه ۷۳۰-۷۳۱)</p>
<p>البته منظور دیاکانوف از آذربایجانی همان ترکزبانان آران است و در آن زمان چنین قومیت وجود نداشته است و دیاکونوف به طور صریح و مستقیم اشاره میکند که مردمان گنجه در آن دوران ایرانی‌زبان و پارسی بودند. در زمان دیاکونوف بود که شوروی سعی کرد که برای کشور نوین آذربایجان یک هویت بسازد و نظامی گنجوی را با فرمایشهای شوروی یک ترک آرانی معرفی کند. تمامی دانشمندان شوروی در آن دوران مجبور شدند که از استالین پیروی کنند (به مقاله آقاجانیان و دوستزاده با اسناد فراوان بنگرید) ولی در دوران فروپاشی شوروی و نزدیک به آن دوران این دروغ کم کم آشکار شد. دیاکونوف هم پس از فروپاشی شوروی در آخرین اثر خود نکات بالا را برزبان آورد و به خوبی ایرانی‌تبار بودن نظامی را تایید کرد و دروغ شوروی را برملا کرد.</p>
<p>همچنین در ساله ۱۹۸۸ نیز یکی از دانشمندان عالیقدر شوروی به نام میخائیل کاپوستین سعی نمود حقایق ماجرای نظامی را در روزنامهء پر انتشار سووتسکایا کولتورا (فرهنگ شوروی) با خوانندگان در میان بگذارد. او در مقاله‌ی «ترکیب خاک گِل حاوی گِل نیست» چنین نوشت:</p>
<p>نظامی گنجوی یکی از بزرگترین متفکران و شاعران بزرگ قرون وسطی که از افتخارات ادبیات فارسی ایران می‌باشد، هیچ ربطی با فرهنگ آذربایجان ندارد، و آذربایجانیها بیهوده تلاش میکنند او را از آن خود سازند و آذربایجانی‌اش معرفی نمایند. به این دلیل که در زمان نظامی در آن دیار آذربایجانیها وجود نداشتند(البته لازم به ذکر است که در شوروی، ترکزبانان آران را آذربایجانی خواندند).</p>
<p>برگرفته از:</p>
<p>http://www.azargoshnasp.net/famous/nezami/panjahomimsaalgartahrifnezami.pdf</p>
<p>جالب است که دیاکونوف، در یک کتابی که در زمان شوروی نوشته بود، ناچار بود نظامی را غیرایرانی قلمداد کند ولی پس از فروپاشی شوروی، در آخرین کتاب خود، که همان زندگی‌نامه می‌باشد، نظر شخصی و علمی خود را اعلام میکند.</p>
<p>همچنین میتوان به منابع دیگری اشاره کرد.</p>
<p>&#8221;&#8217;C. A. (Charles Ambrose) Storey and Franço de Blois (2004), &#8220;Persian Literature &#8211; A Biobibliographical Survey: Volume V Poetry of the Pre-Mongol Period.&#8221;, RoutledgeCurzon; 2nd revised edition (June 21, 2004). Pg 363: &#8220;Nizami Ganja’i, whose personal name was Ilyas, is the most celebrated native poet of the Persians after Firdausi. His nisbah designates him as a native of Ganja (Elizavetpol, Kirovabad) in Azerbaijan, then still a country with an Iranian population, and he spent the whole of his life in Transcaucasia; the verse in some of his poetic works which makes him a native of the hinterland of Qom is a spurious interpolation.&#8221;</p>
<p>این دانشنامه ادبیات پارسی در مورد نظامی میگوید:</p>
<p>&#8220;نظامی گنجوی زاده شهر گنجه در آذربایجان کنونی بود که در آن زمان مردمان ایرانی داشت&#8221;</p>
<p>میتوان به دانشمندان روسی و رئیس بخش ایرانشناسی دانشگاه سینت پیتسربگ اشاره:</p>
<p>&#8221;&#8217; The Russian philologist Ivan Mikhailovich Steblin-Kamensky, Professor and the Dean of the Oriental</p>
<p>Department of Saint Petersburg University comments(&#8220;Oriental Department is ready to cooperate with the West&#8221;, Saint Petersburg University newspaper, № ۲۴—۲۵ (۳۶۴۸—۴۹), ۱ November 2003&#8243;). http://www.spbumag.nw.ru/2003/24/1.shtml):&#8221;Мы готовили таких специалистов, но, как показывает наше с ними общение, там очень много националистических тенденций, научных фальсификаций. Видимо, это связано с первыми годами самостоятельности. В их трудах присутствует националистическое начало, нет объективного взгляда, научного понимания проблем, хода исторического развития. Подчас – откровенная фальсификация. Например, Низами, памятник которому воздвигнут на Каменноостровском проспекте, объявляется великим азербайджанским поэтом. Хотя он по-азербайджански даже не говорил. А обосновывают это тем, что он жил на территории нынешнего Азербайджана – но ведь Низами писал свои стихи и поэмы на персидском языке! Translation:We trained such specialists, but, as shown by our communication with them, there are a lot of nationalistic tendencies there and academic fraud. Apparently it&#8217;s related to the first years of independence. Their works include nationalist beginnings. Objective perspective, scientific understanding of the problems and timeline of historical developments are lacking. Sometimes there is an outright falsification. For example, Nizami, the monument of whom was erected at Kamennoostrovsk boulevard, is proclaimed Great Azerbaijani poet. Although he did not even speak Azeri. They justify this by saying that he lived in the territory of current Azerbaijan, but Nizami wrote his poems in Persian language!&#8221;.</p>
<p>ایشان میگویند:</p>
<p>&#8220;هنوز دغل و تحریف راوان است. برای نمونه مجسمه نظامی را در خیابانی نصب میکنند و او را شاعر بزرگ آذربایجانی معرفی میکنند. در حالیکه نظامی حتی بلد نبود که ترکی آذربایجانی صحبت کند. اینها ولی بهانه میاورند که نظامی در سرزمین کنونی آذربایجان میزیست در حالیکه بایست به این نکته اشاره کرد که تمامی آثار او پارسی است و این مجسمه‌سازی و هویت‌سازیها و جعل تاریخ ریشه در ناسیونالیسم دارد&#8221;</p>
<p>یکی از استادان دیگر در روسیه که متخصص در قومشناسی و هویت‌سازی است در این مورد میگوید:</p>
<p>Russian Shnirelman, Viktor A. Memory Wars: Myths, Identity and Politics in Transcaucasia. Moscow: Academkniga, 2003 ISBN 5-9462-8118-6. excerpt:: &#8220;К этому времени отмеченные иранский и армянский факторы способствовали быстрой азербайджанизации исторических героев и исторических политических образований на территории Азербайджана. В частности, в ۱۹۳۸ г. Низами в связи с его ۸۰۰-летним юбилеем был объявлен гениальным азербайджанским поэтом (История, ۱۹۳۹٫ С. ۸۸-۹۱). На самом деле он был персидским поэтом, что и неудивительно, так как городское население в те годы было представлено персами (Дьяконов, ۱۹۹۵٫ С. ۷۳۱). В свое время это признавалось всеми энциклопедическими словарями, выходившими в России, и лишь Большая Советская Энциклопедия впервые в ۱۹۳۹ г. объявила Низами &#8220;великим азербайджанским поэтом&#8221; (Ср. Брокгауз и Ефрон, ۱۸۹۷٫ С. ۵۸; Гранат, ۱۹۱۷٫ С. ۱۹۵; БСЭ, ۱۹۳۹٫ С. ۹۴). Translation from Russian: &#8220;By that time, already mentioned Iranian and Armenian factors contributed to the rapid azerbaijanization of historical heroes and historical political entities on the territory of Azerbaijan. In particular, in 1938, Nizami in connection with his 800-year anniversary was declared a genius(marvelous) Azerbaijani poet (History, 1939. Pp 88-91). In fact, he was a Persian poet, which is not surprising, because the urban population in those years was Persian (Dyakonov, 1995. page. 731). At one time it was recognized by all Encyclopedic Dictionaries of published in Russia, and only the Big Soviet Encyclopedia for the first time in 1939, announced Nizami as a &#8220;Great Azerbaijani poet&#8221; (Sr. Brockhaus and Efron, 1897. page. 58; Garnet, 1917. page. 195 ; BSE, 1939. p. 94)&#8221;.and otherssee external links below.</p>
<p>خلاصه:</p>
<p>تنها در سال ۱۹۳۸ بخاطر غرض‌های سیاسی اعلام کردند که نظامی گنجوی آذربایجان بود.. پیش از آن همه او را شاعر پارسی میشناختند و مردمان شهرهای آن دوران پارسی بودند. در یک زمان تمامی دانشنامه‌ها و لغتنامه‌ها در روسیه او را پارسی و ایرانی میدانستند و تنها اول دانشنامه بزرگ شوروی بخاطر مقاصد سیاسی دست به جعل تحریف تاریخ زد</p>
<p>بیت مجعول در رابطه با گرگ!</p>
<p>بیت مجعول در رابطه با گرگ! و دیوان مجعول ترکی!</p>
<p>در این رابطه یکی از پان‌ترکیستها به نام محمد رضا هیئت مینویسد:</p>
<p>« وی(نظامی) در جای دیگری می گوید:</p>
<p>پدر بر پدر مرمرا ترک بود</p>
<p>به فرزانگی هر یکی گرگ بود</p>
<p>برخلاف دیگر فرهنگ ها که گرگ بیشتر به معنی خونخوار بکار برده می شود، در فرهنگ ترکی، گرگ دارای مفهومی بسیار مثبت بوده و مجازا به معنی فرد آگاه و کسی که زیاد می داند، کاربرد دارد. به همین دلیل نظامی گنجوی نیز در بیت فوق و بر اساس فرهنگ مادری اش &#8220;گرگ&#8221; را با &#8220;فرزانه&#8221; مترادف دانسته و اجداد ترک خود را در فرزانگی به گرگ تشبیه می کند.»</p>
<p>اینان با تحریف و بدخوانی بیت‌هایی از نظامی یا حتا با جعل بیت‌هایی بی‌معنا و سست و بستن آن به نظامی گنجوی می‌خواهند او را ترک نشان دهند. برای نمونه این بیت سراپا هجو را ساخته‌اند و به نظامی می‌بندند!</p>
<p>حال پان‌ترکان به پیروی از رهبرشان «رفیق استالین» ادعا می‌کنند که نظامی ترک بوده و مجبور شده به زبان پارسی شعر بگوید. یا این که می‌گویند در آن زمان پارسی زبان ادبی بوده و برای همین نظامی شعرهایش را به پارسی سروده است. برای تایید این ادعای پوچ یک بیتی هم در سال ۱۹۸۰ م. ساختند که بله نظامی گفته است:</p>
<p>پدر بر پدر مر مرا ترک بود &#8212;&#8212;&#8212;&#8211; به فرزانگی هر یکی گرگ بود!</p>
<p>خود این بیت نشان می‌دهد که سراینده‌اش هیچ آشنایی‌ای با ادب پارسی به ویژه سخن بلند نظامی نداشته است. پیشتر درباره‌ی این ادعاها نوشته‌ام و به ویژه درباره‌ی این بیت سست و بی‌معنا نگاه کنید به نوشته‌ی استاد جلال متینی در سال چهارم مجله‌ی ایران‌شناسی.</p>
<p>گذشته از قافیه کردن کاف و گاف در ترک و گرگ، و نبودن این بیت در هیچ یک از نسخه‌های دست‌نویس و چاپی پیش از سال ۱۹۸۰ م / ۱۳۵۹ خ، لنگه (مصرع) دوم اصلا در ادبیات پارسی معنایی ندارد. شما هیچ شاعر پارسی‌گویی را نمی‌بینید که گرگ را به فرزانگی ستوده یا توصیف کرده باشد و از آن بدتر، خود و نیاکانش را هم به گرگ منسوب کرده باشد! تنها همه‌ترک‌انگاران و پیروان داستان «گرگ خاکستری» (بوز قورت) چنین حرف‌های بی‌پایه‌ای می‌گویند. برای اطلاع بیشتر ن.ک. نوشته‌ی استاد دکتر جلال متینی درباره‌ی همین بیت.</p>
<p>مقاله دکتر متینی را میتوانید در اینجا بیابید:</p>
<p>http://www.azargoshnasp.net/famous/nezami/nezami_gorg1.htm</p>
<p>http://sites.google.com/site/rakhshesh/articles-related-to-iranian-history/nezami-ganjavi-persian-articles&#8212;nzamy-gnjwy</p>
<p>تازه برخلاف ادعای محمدرضا هیئت و هم‌فکران پان‌ترکیستش که دم گرگ‌دوستی در فرهنگ ترکی را می‌زنند در تمامی اشعار راستین نظامی گنجوی، گرگ یک حیوان درنده و موذی و پست معرفی شده است!</p>
<p>از آن بر گرگ روبه راست شاهی<br />
که روبه دام بیند گرگ ماهی.<br />
یا:</p>
<p>به وقت زندگی رنجور حالیم</p>
<p>که با گرگان وحشی در جوالیم</p>
<p>یا:<br />
پیامت بزرگست و نامت بزرگ<br />
نهفته مکن شیر در چرم گرگ.</p>
<p>یا:<br />
روباه ز گرگ بهره زان برد<br />
کین رای بزرگ دارد آن خرد.<br />
یا:<br />
مردمانی بدند و بد گهرند<br />
یوسفانی ز گرگ و سگ بترند.<br />
یا:<br />
پیامت بزرگست و نامت بزرگ<br />
نهفته مکن شیر در چرم گرگ.</p>
<p>یا:</p>
<p>مردمانی بدند و بد گوهرند<br />
یوسفانی ز گرگ و سگ بترند<br />
گرگ را گرگ بند باید کرد<br />
رقص روباه چند باید کرد<br />
خاکیانی که زاده ز میند<br />
ددگانی به صورت آدمیند</p>
<p>ددگان بر وفا نظر ننهند</p>
<p>حکم را جز تیغ سر ننهند</p>
<p>خوانده باشی ز درس غمزدگان</p>
<p>که سیاوش چه دید از ددگان</p>
<p>یا:</p>
<p>سوم موبد چنان زد داستان<br />
که با گرگی گله راند شبانی<br />
رباید گوسفندی گرگ خونخوار<br />
در آویزد شبان با او به پیکار<br />
کشد گرگ از یکی سو تا تواند<br />
ز دیگر سو شبان تا وارهاند<br />
چو گرگ افزون بود در چاره سازی<br />
شبان را کرد باید خرقه بازی</p>
<p>تمامی این اشعار نظامی نشان میدهد که نظامی گنجوی ایرانی بوده است وگرنه بقول محمدرضا هیئت: در فرهنگ ترکی، گرگ دارای مفهومی بسیار مثبت بوده و مجازا به معنی فرد آگاه و کسی که زیاد می داند، کاربرد دارد.</p>
<p>بنابراین پان‌ترکیستها برای اینکه نظامی گنجوی را ترک معرفی کنند ناچار به بیت خودساخته و جعلی رو آوردند.</p>
<p>ادعای واژگان ترکی! و ادعای ضرب المثل‌های ترکی! و دیوان مجعول ترکی!</p>
<p>بنابراین پان‌ترکیستها برای اینکه نظامی گنجوی را ترک معرفی کنند ناچار به بیت خودساخته و جعلی رو آوردند.</p>
<p>محمد رضاهیئت ادامه میدهد:</p>
<p>« حکیم نظامی اگرچه بیشتر اشعار خود را به فارسی که زبان شعر رایج آن دوران بود، نوشته ولی کلمات، ضرب المثل ها و مفاهیم ترکی را با مهارت خاصی در اشعار خود بکار برده، ترکها را مورد ستایش قرار داده و بارها بر ترک بودن خود تأکید کرده است. »</p>
<p>همانطور که دیدیم هیچ جا نظامی گنجوی برترک بودن خود تأکید نکرده است (و خواهیم دید که بر ایرانی کرد بودن و پارسی بودن خود تأکید کرده است) و بیت پان‌ترکیستها جعلی از آب درآمد.</p>
<p>اما پان‌ترکیستها دروغهای دیگری نسبت به نظامی گنجوی ساخته‌اند. برای نمونه تمامی اشعار نظامی به فارسی است ولی آنها به دروغ ادعا میکنند که &#8220;بیشتر&#8221; اشعار نظامی گنجوی به پارسی هست. در حالیکه حتی یک بیت غیرفارسی از نظامی گنجوی وجود ندارد.</p>
<p>سپس نویسنده پان‌ترکیست ادامه میدهد که نظامی &#8220;کلمات&#8221; ترکی را بکار برده است. در حالیکه مروری به آثار نظامی گنجوی دست‌بالا بیست (بدون نامهای خاص مانند خاقان و غیره) واژه ترکی را نشان میدهد. جواد هیئت که در مقاله دیگر این واژگان را آورده است فراموش کرده است که این واژگان بخشی از زبان پارسی شده‌اند. برای نمونه رهبر پان‌ترکیستها یعنی محمدامین رسولزاده واژگانی مانند یتاق و تتق و بیرق و طغرا و چاوش و چند واژه دیگر را به میان میاورند که تمامی این واژگان از دوران غزنویان به فارسی وارد شده است و وابستگی خاصی به نظامی گنجوی ندارد.</p>
<p>برای نمونه چاوش:</p>
<p>گر حاجب تو پوشد پیکار را زره</p>
<p>ور چاوش تو بندد پرخاش را کمر</p>
<p>(امیر معزی)</p>
<p>چاوش اوهام نتوان رسیدن</p>
<p>تا کجا تا آخرین صف رو بارت</p>
<p>(انوری)</p>
<p>یا طغرا:</p>
<p>طغرای نکونامی و منشور سعادت</p>
<p>نزد ملک العرش به توقیع تو بردم</p>
<p>(برهانی)</p>
<p>ز فیض نقطه​ی نام تو همچو دریایی</p>
<p>محیط گشت و چنین نامدار شد طغرا</p>
<p>(عطار)</p>
<p>و در این بیت خواجه حافظ:<br />
صاحب دیوان ما گوئی نمیداند حساب<br />
کاندر این طغرا نشان حِسْبةً لله نیست</p>
<p>(حافظ)</p>
<p>یا بیرق:</p>
<p>به حکمتی که خلل اندرو نیابد راه</p>
<p>ز مهر و ماه گشادند زان میان بیرق</p>
<p>(انوری)</p>
<p>یا تتق:</p>
<p>دل خانه فروش نام و ننگم زو<br />
دلبر ز تتق بدر نمی آید</p>
<p>)انوری(</p>
<p>ز اول که داشت در تتق صنع منزوی</p>
<p>ارواح را مشیت و اشباح را گهر</p>
<p>(انوری)</p>
<p>چون تتق از آفتاب چهره کنی دور</p>
<p>عقل براندازی و بصر بربایی</p>
<p>(عطار)</p>
<p>یا یتاق:</p>
<p>معلوم کرده بودند که چند مرد به یتاق رفتندی و جایگاهی گروهی پایدار بودی (سیر الملوک نظام الملک)</p>
<p>اگر به آثار نظامی گنجوی نگاه کنیم، واژگان ترکی بسیار کمتر از فارسی امروزی ما است. حتی برای نمونه به مقدمه و پایان هر گنجی نگاه کنیم یک واژه ترکی دیده نمیشود. وازگان ترکی از زمان غزنویان و سلجوقیان به زبان فارسی شده بودند ولی این واژگان اغلب برای مفاهیم نظامی و ادارگی و سلاح‌ها بکار گرفته میشدند و این بخشی از فارسی آن دوران بود.</p>
<p>اگر بخواهیم با منطق پان‌ترکیستها جلو برویم پس باید تمامی شاعران ترکی عثمانی را ایرانی بدانیم زیرا واژگان فارسی در آثار آنها حداقل بیست درصد است در حالیکه در آثار نظامی گنجوی حتی یک درصد است.</p>
<p>برای نمونه کهترین نمونه شعر زبان ترکی آذری را بگیریم:</p>
<p>من اؤلسم سن بت-ى شنگول، صوراحى ائیله مه غولغول!<br />
نه غولغول!؟ غولغول-ى باده. نه باده!؟ باده-یى احمر</p>
<p>باشیمدان گئچمه دى هرگیز، سنینله ایچدیییم باده<br />
نه باده!؟ باده-یى مستی. نه مستی!؟ مستی-یى ساغر!</p>
<p>شها! شیرین سؤزون قیلیر، میصیرده هر زامان کاسید<br />
نه کاسید!؟ کاسید-ى قیمت. نه قیمت!؟ قیمت-ى شکر!</p>
<p>یا این نمونه از شعر عثمانی را:</p>
<p>صبحدم بلبل نیاز ایدیکجه گلدی نازه گل</p>
<p>راز عشقی در میان ایتدی آچیلدی تازه گل</p>
<p>اولدی صحن باغدا پیدا گل افشانلارینه</p>
<p>حاصلی دوندی چمن بزمنده آتشباز گل</p>
<p>اویمادی بیرگون هوای بلبل شوریده یه</p>
<p>میل ایدر دائم نسیم صبح ایله پروازه گل</p>
<p>بیریره جمع ایله-میش اوراق ناز و شیوه-یی</p>
<p>رشته جانندان ایتمیش بلبلون شیرازه گل</p>
<p>گوگلره ایرگوردی باقی غلغل عشقون سنون</p>
<p>سالمادین روی زمینه حسن ایله آوازه گل</p>
<p>در این شعر واژگان پارسی و سپس عربی بیش از واژگان ترکی اند!</p>
<p>هیچ کدام از اشعارهای پنج گنج نظامی واژگان ترکی مانند این ابیات بالا (که این همه واژگان فارسی دارند) در آن دیده نمیشود.</p>
<p>بنابراین پان‌ترکیستها حدود ده بیست واژه که از ترکی به فارسی از دوران غزنویان وارد شده است را میخواهند بهانه‌سازی و سندی برای &#8220;ترک بودن&#8221; نظامی معرفی کنند ولی واقعیت اینست که واژگان ترکی در آثار نظامی گنجوی حتی از فارسی امروزی کمتر است و در اشعار او (اگر تمامی لغتهای او را بشماریم و هر بیتی را دارای ده لغت بدانیم یعنی حدود سیصد هزار لغت (چه تکراری چه فرد)) حتی یک درصد هم نمیشود.</p>
<p>همچنین واژگان یونانی نیز در آثار نظامی دیده میشود و باز باید دانست که این واژگان به فارسی آن دوران وارد شده بودند. برای نمونه واژگانی مانند دیهیم و اقلیم و لغت و دفتر و زمرد و کلید و قلم و سمندر و ارغنون و اکسیر همگی یونانی هستند ولی هیچ کس ادعا نمیکند که نظامی بخاطر کاربرد این واژگان یک &#8220;یونانی&#8221; است. حالیکه واژگان یونانی در آثار نظامی بیشتر از واژگان ترکی بکار رفته است و واژگان ترکی در آثار نظامی نسبت به کل آثار او ناچیز است و همان واژگان ترکی را شاعران دیگری مانند عطار و انوری و ده ها نمونه دیگر ادبیات پارسی آن دوران بکار برده اند! پان‌ترکیستها چون حوصله خواندن شاعران و نویسندگان ایرانی دیگر پیش از نظامی را ندارند و تنها هدفشان این بوده است که نظامی را &#8220;ترک&#8221; معرفی کنند ناچار آگاه نبودند که چند واژه جنگ‌افزاری و اداری و دیوانی از زمان غزنویان به فارسی وارده شده است.</p>
<p>حال می‌رسیم به &#8220;ضرب المثل‌های ترکی&#8221;&#8230; جواد هیئت برای فریب دادن خوانندگان چند نمونه می‌آورد.</p>
<p>برای نمونه این بیت نظامی را به میان میاورد:</p>
<p>بیا تا کج نشینم راست گویم</p>
<p>چه خواریها کزو نامد برویم</p>
<p>و سپس ادعا میکند </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85%db%8c-%da%af%d9%86%d8%ac%d9%88%db%8c-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae%e2%80%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%a7%d9%86%e2%80%8c-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%87%d8%a7.html/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جایگاه زبان ترکی</title>
		<link>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%ac%d8%a7%d9%8a%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b1%d9%83%d9%8a-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7.html/</link>
		<comments>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%ac%d8%a7%d9%8a%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b1%d9%83%d9%8a-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7.html/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 Jul 2011 22:59:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[جایگاه زبان ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[جایگاه زبان ترکی و سایر زبانها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.azargoshnasp.com/persianblog/.html/</guid>
		<description><![CDATA[&#160; جایگاه زبان ترکی و سایر زبانها &#60;redirect&#62;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-479"></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><a title="جایگاه زبان ترکی و سایر زبانها" href="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/?p=20">جایگاه زبان ترکی و سایر زبانها</a></p>
<p>&lt;redirect&gt;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%ac%d8%a7%d9%8a%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b1%d9%83%d9%8a-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7.html/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایران یا خراسان</title>
		<link>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86.html/</link>
		<comments>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86.html/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 12 Jul 2011 22:16:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[استان خراسان]]></category>
		<category><![CDATA[افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[افغانستان یا خراسان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایران کجاست]]></category>
		<category><![CDATA[ایران یا فارس]]></category>
		<category><![CDATA[تاجیک]]></category>
		<category><![CDATA[تاجیکان افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[خراسان]]></category>
		<category><![CDATA[خراسان زمین]]></category>
		<category><![CDATA[خوراسان]]></category>
		<category><![CDATA[دری]]></category>
		<category><![CDATA[دری یا فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان دری]]></category>
		<category><![CDATA[زبان دری یا زبان فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان فارسی دری]]></category>
		<category><![CDATA[زبان فارسی یا زبان دری]]></category>
		<category><![CDATA[زبان پارسی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان پارسی یا زبان دری]]></category>
		<category><![CDATA[فارس]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی دری]]></category>
		<category><![CDATA[قهستان]]></category>
		<category><![CDATA[محدوده ایران]]></category>
		<category><![CDATA[مولانا ترکی خراسانی]]></category>
		<category><![CDATA[نام تاریخی «خراسان»]]></category>
		<category><![CDATA[پشتون‌]]></category>
		<category><![CDATA[کشور افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[کشور ما را فارس بناميد نه ايران]]></category>
		<category><![CDATA[کُهستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.azargoshnasp.com/persianblog/.html/</guid>
		<description><![CDATA[پیوند مقاله از شهربراز در زمان ساسانیان به ویژه از زمان خسرو یکم انوشیروان، منطقه‌ی شرق ایران‌شهر را «کوست خوراسان» می‌نامیدند که خوراسان به معنای جایی است که خورشید می‌آید یعنی همان شرق یا مشرق. فخرالدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین چنین می‌گوید: زبان پهلوی هر کو شناسد &#8212;&#8212;&#8212; خراسان یعنی آنجا کو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a title="خراسان زمین " href="http://shahrbaraz.blogspot.com/2011/06/blog-post_29.html" target="_blank">پیوند مقاله</a> از شهربراز</p>
<p>در زمان ساسانیان به ویژه از زمان خسرو یکم انوشیروان، منطقه‌ی شرق ایران‌شهر را «کوست خوراسان» می‌نامیدند که خوراسان به معنای جایی است که خورشید می‌آید یعنی همان شرق یا مشرق. فخرالدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین چنین می‌گوید:</p>
<blockquote><p>زبان پهلوی هر کو شناسد &#8212;&#8212;&#8212; خراسان یعنی آنجا کو «خور آسد»<br />
خراسان را بود معنی خور آیان/کجا از وى خور آید سوى ایران</p></blockquote>
<p>پس از اسلام نیز این منطقه خراسان نامیده می‌شد. «کوست خوراسان» منطقه‌ی بزرگی بود که شامل بلخ و گوزگانان و هرات و کوهستان (کُهستان یا قهستان = جنوب استان خراسان امروزی در ایران) و .. می‌شد. این منطقه هم چنان خراسان نامیده می‌شد تا این که در زمان ناصرالدین شاه قاجار در گیرودار «بازی بزرگ» میان بریتانیا و روسیه، بریتانیا تصمیم گرفت که از پشتون‌ها (افغانان) حمایت کند و در برابر پیشروی روسیه به سوی هندوستان سد و مانعی بسازد و از این رو استان هرات ایران را اشغال کرد و با تهدید ناصرالدین شاه به حمله از جنوب و خلیج فارس او را مجبور کرد که در ماه مارس ۱۸۵۷ م./ رجب ۱۲۷۳ ق./ فروردین ۱۲۳۶ خ. «عهدنامه‌ی پاریس» را امضاء کند و «کشور افغانستان» را به رسمیت بشناسد.</p>
<p>بریتانیا به خاطر سیاست‌های استعماری خود از حکومت اقلیت «پشتون» بر اکثریت «تاجیک» (یعنی ایرانی) پشتیبانی می‌کرد و پس از آن نیز سیاست‌های پشتون‌سازی رسمی و جایگزینی زبان پارسی در افغانستان ادامه داشته است و بیشتر مسئولان حکومتی افغانستان از «پشتون»ها هستند. برای جدایی «ایرانیان» یا تاجیکان افغانستان نام زبان پارسی در افغانستان «دری» گذاشته شد حال آن که «دری» صفت «زبان پارسی» است. انگار بگوییم Standard English و بعد نام زبانی را بگذاریم Standard!<br />
<span id="more-468"></span><br />
در واکنش به این پشتون‌سازی رسمی و دولتی، گروهی نیز بر این باور اند که چون «افغان» همان «پشتون» است نام «افغانستان» گویای تنوع و گوناگونی قومی این کشور نیست. و یا حتا گروهی خواهان جدایی از بخش‌های پشتون‌نشین هستند. من با مسئله‌های سیاسی کاری ندارم چون دانش کافی ندارم و این وبلاگ نیز هدف سیاسی ندارد. اما نامی که گروهی از این شهروندان کشور افغانستان برای کشور خود پیشنهاد می‌کنند برای یکپارچگی کشور ما ایران زیانبار است. در اینجا به دو مورد اصلی می‌پردازم:</p>
<p><strong>خراسان‌:</strong><br />
گروهی پیشنهاد می‌کنند که نام «افغانستان» باید نام تاریخی «خراسان» باشد. درست است که بیشتر کشور افغانستان امروزی تا پیش از عهدنامه‌ی پاریس ۱۸۵۷ م. بخشی از خراسان تاریخی و بخشی از ایران بوده است اما بخش جنوبی آن یعنی قندهار و &#8230; جزو «خراسان» نبوده است.</p>
<p>مشکل مهم‌تر این نام آن است که در سال ۱۹۱۷ م. دولت روسیه‌ی شوروی برای منظورهای سیاسی و تجزیه‌ی ایران نام ارّان و قفقاز را که به تازگی از ایران جدا کرده بود «جمهوری آذربایجان» گذاشت تا بعدها با افسانه‌ی «آذربایجان جنوبی و شمالی» بر آذربایجان واقعی ادعای مالکیت کند. امروزه این نام جعلی و دزدی باعث سردرگمی و دردسر شده است. نامگذاری افغانستان به خراسان همان اشتباه و خطر را برای ایران امروزی و این بار در شرق خواهد داشت.</p>
<p>همان گونه در عهدنامه‌ی پاریس بخش‌هایی از بلوچستان ایران به «هند» پیوسته شد و بعدها که مسلمانان هند به رهبری محمدعلی جناح کشور «پاکستان» را به وجود آوردند و امروزه گروه‌های تجزیه‌طلبی ادعای ساختن کشور «بلوچستان» را با پیوند بلوچستان ایران و بلوچستان پاکستان دارند.</p>
<p><strong>ایران کجاست؟!</strong><br />
اما گروه دیگری هستند که ادعای جالب‌تری می‌کنند. اینها می‌گویند ایران تاریخی در واقع همین افغانستان امروزی است و نام ایران سیاسی امروزی از قدیم «فارس» بوده است و رضاشاه در سال ۱۹۳۵ م./۱۳۱۴ خ. نام «ایران» را «دزدید» و بر «فارس» گذاشت!!! اینها برای این ادعای بی‌پایه‌ی خود استدلال‌های عجیب و غریبی می‌کنند مانند این که</p>
<p>۱- «ایران در شاهنامه همان افغانستان امروزی است»: از آنجا که شاهنامه بر پایه‌ی شاهنامه‌ی نثر ابومنصوری و آن هم بر پایه‌ی خداینامگ و دیگر سندهای دوران ساسانیان است منظور فردوسی از «ایران» یا «شهر ایران» همان «ایران‌شهر» ساسانی است که از چین تا رود فرات بوده است. حتا در مقدمه‌ی شاهنامه‌ی ابومنصوری جمله‌ی جالب‌تری هست:</p>
<blockquote><p>هر کجا آرامگاه مردمان بود به چهار سوی جهان، از کران تا کران، این زمین را ببخشیدند و به هفت بهر کردند و هر بهری را یکی کشور خواندند &#8230; هفتم را که میان جهان ست خُنرَس‌بامی‌ خواندند و خنرس‌بامی این ست که ما بدو اندریم و شاهان او را «ایران‌شهر» خواندندی &#8230; و ایران‌شهر از رود آموی است تا رود مصر و این کشورهای دیگر پیرامون اویند و ازین هفت کشور ایران‌شهر بزرگوارتر است به هر هنری.</p></blockquote>
<p>برخی این را اشاره به آگاهی ایرانیان از مرزهای هخامنشیان می‌دانند و دقیق‌تر آن است که این جمله نشان می‌دهد که متن اصلی در خداینامگ در زمان خسرو دوم اَپَرویژ (پرویز) نوشته شده که به کوشش و توانایی سردارانی چون «سمبات بگراتونی» و «فرّخان شهربراز» و «شاهین وهمن‌زادگان» و دیگران مرزهای ایران از هر دو گسترده شد و از رود آمو تا رود نیل را در بر گرفت. بنابراین چنین سوءاستفاده‌های از شاهنامه، گذشته از این که جعل و دروغ است ستم به فردوسی و شاهنامه و نادیده گرفتن میراث تاریخی همه‌ی ایرانیان است نه تنها شهروندان ایران سیاسی امروز.</p>
<p>۲- «در شعرهای حافظ و سعدی نام ایران نیامده است»: به فرض هم که در شعرهای حافظ و سعدی نام ایران نیامده باشد این چه دلیلی می‌شود که ایران تاریخی همان افغانستان امروزی است و نام این سرزمین ایران نبوده است؟ مگر حافظ و سعدی شیرازی تاریخ‌نگار یا جغرافی‌نگار بوده‌اند که اگر در شعر آنان نام ایران نیامده باشد دلیل بر این شود که شیراز بخشی از ایران نبوده است. در شعرهای مولانای بلخی هم نام ایران نیامده است. آیا این دلیل می‌شود که بلخ جزیی از ایران نبوده است؟ اساسا هدف شاعران ثبت مرزهای جغرافیایی نیست که در شعرهای آنان دنبال مرزهای ایران بگردیم. برای چنین منظوری باید به سراغ کتاب‌های جغرافیایی رفت.</p>
<p>جریان تغییر نام ایران در زبان‌های اروپایی از Persia به Iran در زمان رضا شاه هیچ ربطی به واقعیت تاریخی نام «ایران» ندارد. اینها که زبان مادریشان هم پارسی است برای رسیدن به هدف خود این بار به نوشته‌های انگلیسی استناد می‌کنند که تا زمان رضا شاه نام کشور ما Persia بوده است و از روی عمد یا کم‌سوادی خودشان در زبان انگلیسی، می‌گویند Persia یعنی فارس. در پاسخ به این گونه بدخوانی‌ها و بدفهمی‌ها می‌توانم به دو مقاله‌ی بلند دکتر جلال خالقی مطلق و دکتر جلال متینی در ایران‌شناسی اشاره کنم که <a title="نام ایران " href="http://azargoshnasp.net/Iran/iran.htm">نام ایران را در گذشت روزگاران </a>از زمان باستان تا امروز بررسیده‌اند. هم چنین در کتاب‌های جغرافی دوران اسلامی نیز به خوبی موضوع ایران و ایران‌شهر و مرزهای آن نشان داده شده است که چند مورد آن را در <a title="جغرافی نگاران ایرانی " href="http://shahrbaraz.blogspot.com/2011/05/blog-post_05.html" target="_blank">جستار پیشین </a>معرفی کردم.</p>
<p><strong>سایت «خراسان‌زمین»</strong><br />
گروهی نیز پایگاهی اینترنتی ساخته‌اند به نام «خراسان‌زمین» که در آن هر دو این استدلال‌ها و تحریف‌های مانند آن دیده می‌شود. اگر بیشتر این گونه نویسندگان به تحریف و بدخوانی آثار تاریخی می‌پردازند موردی در این سایت دیدم که ندانستم از درک و سواد انگلیسی نویسنده شگفت‌زده و حیران شوم یا در توانایی بدخوانی و سوءاستفاده‌ی او!</p>
<p>در سال ۱۹۸۹ م./ ۱۳۶۸ خ. مقاله‌ای به زبان انگلیسی از استاد احسان یارشاطر در شماره‌ی پانزدهم مجله‌ی «میراث ایران» (که در امریکا چاپ می‌شود) منتشر شد درباره‌ی همان تغییر نام کشور ما در زبان‌های اروپایی نامه‌ای نوشت و خواست که این تغییر نام فراموش شود و نام رسمی کشور ما در زبان‌های اروپایی همان Persia باشد زیرا این نام در زبان‌های اروپایی پیشینه‌ی تاریخی خیلی بلندتری و دیرینه‌تری دارد. نکته‌ی مهم دیگر در پیام استاد یارشاطر برخورد با کاربرد واژه‌ی غلط Farsi به جای Persian در زبان ایرانیان مهاجر به غرب بود. عنوان این پیام در زبان انگلیسی چنین بود:</p>
<p>Persia or Iran, Persian or Farsi?</p>
<p>روشن است که این عنوان در زبان انگلیسی معنا دارد و منظور خود واژه‌های مزبور اند و در ترجمه باید گفت Persia یا Iran و Persian یا Farsi؟ نه این که اینها را ترجمه کنیم. زیرا در آن صورت عنوان بی‌معنا خواهد شد یعنی: ایران یا ایران، فارسی یا فارسی؟ اما نویسنده‌ی تحریفگر افغانستانی در ترجمه‌ی خود چنین نوشته است: «کشور ما را فارس بنامید نه ایران، زبان ما Persian نام دارد نه Farsi» یعنی در بخش نخست از روی غرض Persia را به «فارس» ترجمه کرده اما در بخش دوم Persian و Farsi را به همان صورت نگه داشته است. وی تمام مقاله‌ی استاد یارشاطر را با همین نگاه کژبینانه ترجمه کرده و همه جا از روی غرض Persia را به «فارس» برگردانده است و به خیال خود نشان داده است که ایرانیان برجسته‌ای چون استاد یارشاطر هم کشورشان را «فارس» می‌نامند! این مترجم مغرض به این جمله دقت نکرده است:</p>
<blockquote><p>برعکس، نام «ایران» هیچ یک از خاطرات بالا را در ذهن جهانیان زنده نمی‌سازد. در زبان‌های دیگر، غیر از فارسی، «ایران» یک واژهء میان‌تهی بوده و نشان‌دهندهء کشوری است بدون گذشته یا بدون کدام فرهنگ خاص. .. اگر یونان، Egypt (مصر) یا چین از دیگران مطالبه می‌کردند که من‌بعد کشورهای‌شان را به ترتیب به نام‌های هیلاس، مصر یا ژونگو یاد کنند، این کشورها افتخارات زیادی را از دست می‌دادند. نام «Egypt» بلافاصله خاطره دربارهء اهرام، خط هیروگلیف، لوحه‌ها و دیگر آثار باارزش و پردرخشش تاریخی را در اذهان زنده می‌سازد، در حالی که خارج از کشورهای اسلامی، نام عربی «مصر» همان ارزش‌ها را به یاد نمی‌آورد.</p></blockquote>
<p>همین جمله نشان می‌دهد که منظور استاد یارشاطر واژه‌ی Iran در زبان‌های بیگانه است نه این که نام کشور ما ایران نیست.</p>
<p>انگار یک نفر به سخنرانی رییس جمهور مصر به زبان انگلیسی استناد کند که او خود را رییس جمهور کشور Egypt خوانده است. پس کشور او «مصر» نیست و خودش هم رییس جمهور «مصر» نیست!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86.html/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ریشه فارسی دری و دروغهای پان ترک ها</title>
		<link>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1%db%8c.html/</link>
		<comments>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1%db%8c.html/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 20 Jun 2011 17:30:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[Turkcenin deyeri]]></category>
		<category><![CDATA[Turkcenin deyeri Dr.Malikzade]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش به زبان ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[امید زنجان]]></category>
		<category><![CDATA[بومی بودن فارسی دری در ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بیگانه بودن زبان فارسی دری در ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بیگانه بودن زبان پارسی دری در ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تحمیلی بودن زبان پارسی در ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ترک]]></category>
		<category><![CDATA[ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[توحید ملک زاده دیلمقانی]]></category>
		<category><![CDATA[توحید ملکزاد دیلمقانی]]></category>
		<category><![CDATA[توحید ملکزاده دیلمقانی]]></category>
		<category><![CDATA[جايگاه زبان تركي ــ دکتر توحید ملک زاده دیلمقانی]]></category>
		<category><![CDATA[جایگاه بین المللی زبان ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[جایگاه جهانی زبان ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[جایگاه زبان ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[جایگاه زبان ترکی در تجقیقات بین المللی]]></category>
		<category><![CDATA[حسن راشدی]]></category>
		<category><![CDATA[دده قورقود]]></category>
		<category><![CDATA[دده کورکوت]]></category>
		<category><![CDATA[رتبه زبان ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[رتبه‌بندی زبان فارسی و ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[ریشه زبان دری]]></category>
		<category><![CDATA[ریشه زبان فارسی دری]]></category>
		<category><![CDATA[ریشه فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[ریشه فارسی دری]]></category>
		<category><![CDATA[زبان باقاعده]]></category>
		<category><![CDATA[زبان بومي در ايران]]></category>
		<category><![CDATA[زبان ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان ترکی جایگاه]]></category>
		<category><![CDATA[زبان ترکی سومین زبان باقاعده‌ی دنیا]]></category>
		<category><![CDATA[زبان عربی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان فارسی دری]]></category>
		<category><![CDATA[زبان فارسی دری و زبان پهلو]]></category>
		<category><![CDATA[زبان فارسی دری و زبان پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان فارسی دری و زبان پهلوی ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان فارسی لهجه سی و سوم زبان عربی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان فارسی لهجه‌ی سی و سوم زبان عربی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان فارسی پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان مهاجر يا بومي در ايران]]></category>
		<category><![CDATA[زبان مهاجر يا بومي در ايران؟]]></category>
		<category><![CDATA[زبان مهاجر یا بومی در ایران]]></category>
		<category><![CDATA[زبان پارسی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان پهلوی ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[سومین زبان باقاعده‌ی دنیا]]></category>
		<category><![CDATA[غير بومي بودن فارسي دري در ايران،]]></category>
		<category><![CDATA[غیر بومی بودن فارسی دری در ایران]]></category>
		<category><![CDATA[فارسي دري]]></category>
		<category><![CDATA[فارسي دري زبان بومي در ايران]]></category>
		<category><![CDATA[فارسي دري زبان مهاجر يا بومي در ايران]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی دری]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[قدمت دده قورقود]]></category>
		<category><![CDATA[مقایسه ترکی و فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[مقایسه زبان پارسی و ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[مقایسه و رتبه‌بندی زبان پارسی و ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[وئبلاگ "حسن راشدي]]></category>
		<category><![CDATA[پارسی دری]]></category>
		<category><![CDATA[پارسی پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[پان ترک]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوی ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[پیشینه دده قورقود]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.azargoshnasp.com/persianblog/.html/</guid>
		<description><![CDATA[(تصاویر بر مقاله ی شهربراز افزوده شد. همینطور بنگرید به جایگاه زبان ترکی و زبان فارسی لهجه سی و سوم زبان عربی.) پیوند مقاله از شهربراز از آنجا که زبان پارسی یکی از عامل‌های پیونددهنده‌ی ایرانیان در طول تاریخ – به ویژه پس از اسلام – بوده است تجزیه‌طلبان و دشمنان ایران به تازگی برای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>(تصاویر بر مقاله ی شهربراز افزوده شد. همینطور بنگرید به <a title="جایگاه زبان ترکی" href="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/جایگاه-زبان-ترکی-و-سایر-زبانها.html/">جایگاه زبان ترکی</a> و<a title="زبان فارسی لهجه عربی" href="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/امید-زنجان-و-لهجه-سی-و-سوم-زبان-عربی.html/"> زبان فارسی لهجه سی و سوم زبان عربی.</a>)</p>
<p><a title="پان‌ترکان و دشمنی با زبان پارسی " href="http://shahrbaraz.blogspot.com/2011/06/blog-post_08.html" target="_blank">پیوند مقاله</a> از شهربراز</p>
<p>از آنجا که زبان پارسی یکی از عامل‌های پیونددهنده‌ی ایرانیان در طول تاریخ – به ویژه پس از اسلام – بوده است تجزیه‌طلبان و دشمنان ایران به تازگی برای رسیدن به هدف‌های شوم خود نوک حمله را به سوی زبان پارسی گرفته‌اند و در این راستا ادعاهای بی‌پایه و مسخره‌ای می‌کنند که به چند مورد آنها می‌پردازم.</p>
<p>نخست باید تاکید و تکرار کنم که من به هر دو زبان ترکی و پارسی و سخنگویان این دو زبان احترام می‌گذارم. روشن است آنچه در زیر می‌آید تنها بررسی و روشنگری درباره‌ی نظرهای بی‌پایه و دروغ‌های گروه اندک و اقلیت و افراطی و تجزیه‌طلب پان‌ترک است. ایرانیان آذربایجانی ترک نیستند زیرا فرهنگ ایرانی دارند. حتا اگر بخواهیم مانند برخی به تبار و ویژگی‌های بدنی و زیست‌شناختی تاکید کنیم پژوهش‌های ژنتیکی ایرانیان آذربایجانی نشان داده است که این گروه ترک‌زبان نیز با دیگر ایرانیان مانند کردها و لران و اصفهانیان و تهرانیان و &#8230; پیوسته‌اند.</p>
<p><strong>مقایسه و رتبه‌بندی زبان پارسی و ترکی</strong><br />
چند سال پیش یکی از مجله‌های پان‌ترک درون ایران به نام «امید زنجان» ادعای ابلهانه و بی‌پایه‌ای را مطرح کرد و بدون دادن سند و مدرکی نوشت که طبق اعلامیه‌ی سازمان یونسکو «زبان فارسی لهجه‌ی سی و سوم زبان عربی» است. این سخن آن قدر بی‌معنا و بی‌پایه است که نیازی به توضیح ندارد و به قول معروف مرغ پخته را هم به خنده می‌اندازد. کسی که اندکی درک و شعور زبانی و زبان‌شناسی داشته باشد و فرق زبان و لهجه را بداند می‌فهمد که زبان پارسی و زبان عربی دو زبان بسیار متفاوت و متمایز اند. زیرا مهم‌ترین عنصر و استخوان‌بندی هر زبان دستور زبان آن است و دستور زبان پارسی با صرف و نحو عربی بسیار فرق دارد. این ادعا نشان می‌دهد که گوینده‌ی آن نه زبان پارسی را می‌فهمد و نه شناختی از زبان عربی دارد.<br />
<span id="more-440"></span><br />
حتا به فرض محال هم زبان پارسی به قول اینان «لهجه»ی زبان عربی باشد. معنای «لهجه‌ی سی و سوم» چیست؟ رتبه‌بندی لهجه‌ها بر چه پایه‌ای انجام می‌شود؟ آن سی و دو لهجه‌ی دیگر زبان عربی کدام اند؟ چرا برای نمونه زبان پارسی لهجه‌ی سی و چهارم یا حتا لهجه‌ی هفتاد و نهم نشده است؟ شاید نویسنده بیشتر از عدد سی و سه را بلد نبوده است؟ مانند برخی قبیله‌های بومیان که در دستگاه شمارش خود بالاتر از سه یا هفت یا ده ندارند؟</p>
<p>جالب آن که از سوی دیگر در همین اعلامیه، «زبان ترکی سومین زبان باقاعده‌ی دنیا» معرفی شده است! باز باید پرسید رتبه‌بندی زبان‌ها بر چه پایه‌ای انجام می‌شود؟ معیارها و ملاک‌های این رتبه‌بندی چیست؟ دو زبان باقاعده‌ی دیگر دنیا کدام اند؟ زبان چهارم و پنجم باقاعده کدام است؟ منظور از زبان باقاعده چیست؟ کلاً چند زبان باقاعده در جهان وجود دارد؟</p>
<p>یا گروه دیگری نوشتند که</p>
<blockquote><p>موسسه‌ی ائی.ام. تی و آ.ام.تی – که در اروپا و آمریکا واقع شده و تحت مدیریت برجسته‌ترین زبان‌شناسان اداره می‌شود و همه ساله گزارش‌های زیادی را درباره‌ی زبان‌ها منتشر می‌کنند و کلیه‌ی استانداردهای زبان‌شناسی از این ادارات که دولتی هستند، اعلام می‌شود – چنین اعلام کرده‌اند:</p>
<p>– ۹۲ درصد کلمات فارسی از عربی و ترکی گرفته شده و مابقی بدون هیچ فرمولی تولید شده‌اند.<br />
– در هیچ یک از زبان‌های بین‌المللی لغتی از زبان فارسی وجود ندارد.<br />
– جملات فارسی ۶۷ درصد ابهام تولید می‌کنند (یعنی یک خارجی که فارسی را یاد گرفته، به سختی می‌تواند در ایران صحبت کرده و یا جملات فارسی را درک کند مگر آن که مدت زیادی در همان جامعه مانده و به صورت تجربی یاد بگیرد) که این برای یک زبان ضعف نسبتا بزرگی است.</p>
<p>اما از سوی دیگر:<br />
– ۱۰۰ درصد کلمات ترکی ریشه‌ی اصلی دارند.<br />
– ۲ درصد کلمات ترکی از ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی گرفته شده است.<br />
– ۱۹ درصد کلمات انگلیسی از زبان ترکی گرفته شده است.<br />
– ۳۹ درصد کلمات ایتالیایی، ۱۷ درصد کلمات آلمانی و ۹ درصد کلمات فرانسوی از زبان ترکی گرفته شده است.<br />
– ۱۰۰ درصد کلمات انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و ترکی دارای عمق ریخت‌شناسی هستند.<br />
– ۸۳ درصد کلمات انگلیسی ریشه‌ی اصلی دارند.<br />
– جملات ترکی ۲ درصد ابهام جمله‌ای ایجاد می‌کنند (یعنی اگر یک خارجی زبان ترکی را از روی کتاب یاد بگیرد، پس از ورود به یک کشور ترک زبان مشکلی نخواهد داشت)<br />
– جملات انگلیسی نیم درصد و جملات فرانسوی تقریبا ۱ درصد ابهام تولید می‌کنند.</p></blockquote>
<p>معنای این ادعاها آن است که از هر ۱۰ واژه در زبان انگلیسی دو تای آنها ترکی است و از هر ۱۰ واژه در زبان ایتالیایی ۴ تای آنها ترکی است! این که کلمه‌ای ریشه‌ی اصلی دارد یعنی چه؟ نویسنده حتا حساب ساده هم بلد نیست. اگر ۸۳ درصد واژه‌های انگلیسی ریشه‌ی اصلی دارند و ۱۹ درصد آنها از زبان ترکی گرفته شده‌اند آنگاه جمع این دو می‌شود ۱۰۲ درصد!</p>
<p>این ادعاهای احمقانه و مسخره تنها نشان‌دهنده‌ی عمق بی‌سوادی و درماندگی نویسندگان آن و شدت دشمنی هیستیریک و روان‌پریشانه‌ی آنان نسبت به زبان پارسی است. این ادعاها درباره‌ی زبان ترکی تا آنجا پیش می‌رود که می‌نویسد:</p>
<blockquote><p>[این موسسه‌ها] زبان ترکی را شاهکار زبان معرفی کرده‌اند که برای ساخت آن از فرمول‌های بسیار پیچیده‌ای استفاده شده است. خانم «نیکیتا هایدن» متخصص و زبان‌شناس مشهور آلمانی در موسسه‌ی اروپایی «یوروتوم» گفته است: «انسان در آن زمان قادر به تولید این زبان نبوده و موجودات فضایی این زبان را خلق کرده و یا خداوند به پیامبران خود عالی‌ترین کلام ارتباطی را داده است».</p></blockquote>
<p>انگار زبان ماده‌ی شیمیایی است که برای ساختن آن از فرمول‌های پیچیده استفاده شود!</p>
<p><strong>تحمیلی بودن زبان پارسی در ایران</strong><br />
ادعای دیگر پان‌ترکان این است که زبان پارسی در ایران از زمان رضا شاه پهلوی رسمی شده است و پیش از آن کسی زبان پارسی را نمی‌دانسته و از زمان رضا شاه مردم مجبور شدند که پارسی یاد بگیرند. این افراد که نیازی به سند و مدرک و تاریخ معتبر ندارند و هرگاه که سند بخواهند خودشان جعل می‌کنند یا اگر سندی تاریخ مخالف آنان باشند آن را تحریف می‌کنند این اندازه بی‌سوادند که نمی‌دانند «رسمی شدن» زبان پارسی به صورت قانونی در قانون اساسی مشروطه در زمان مظفرالدین شاه قاجار بوده است. وگرنه رایج بودن زبان پارسی به عنوان زبان ملی و مشترک همه‌ی ساکنان ایران‌زمین در طول تاریخ از انبوه کتاب‌ها و رساله‌ها و نوشتارهای تولید شده در گوشه گوشه‌ی ایران‌زمین از میان‌رودان تا مرزهای هندوچین روشن و دانسته است.</p>
<p>این پان‌ترکان که حافظه‌ی خوبی هم ندارند از سوی دیگر وقتی نیاز به افتخار به ترکان باشد فرمانروایان ترک را رواج‌دهندگان زبان پارسی در همه‌ی ایران می‌دانند!</p>
<p>در کنار این ادعای تحمیلی بودن زبان پارسی از زمان رضا شاه، پان‌ترکان ادعا می‌کنند که زبان ترکی در سراسر ایران از گذشته‌های بسیار دور رواج داشته و در آذربایجان به چند هزار سال پیش از میلاد هم می‌رسد! حتا برخی از باکونشینان می‌گویند که اوستا به زبان ترکی باستان نوشته شده است! این ادعای مضحک هم نشان می‌دهد که این افراد هیچ شناخت و درکی از مبحث و مقوله‌ی زبان و زبان‌شناسی و تاریخ ندارند.</p>
<p><strong>آموزش تنها به زبان ترکی</strong><br />
موضوع دیگری که پان‌ترکان از روی دشمنی با زبان پارسی &#8211; به ویژه همزمان با «روز جهانی زبان مادری» &#8211; مطرح می‌کنند موضوع آموزش تنها به زبان ترکی است. پیشتر و به ویژه چند ماه پیش همزمان با این مناسبت جستاری نوشتم و در اینجا تکرار نمی‌کنم. اما موضوع این است که آنها می‌خواهند تنها به زبان ترکی آموزش ببینند و زبان پارسی را به کلی کنار بگذارند. حال آن که در هر کشوری در دنیا آموزش به زبان مادری در کنار زبان ملی و رسمی آن کشور است نه جایگزین آن.</p>
<p>ادعاهای بیشتر و پاسخ آنها را می‌توانید در<a title="زبان پارسی" href="http://azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/ZabanParsipanTurkistha.htm" target="_blank"> پایگاه آذرگشنسپ</a> بخوانید.</p>
<p>اما بگذارید به موردی بپردازم که یکی از خوانندگان برایم فرستاده و به تازگی آن را دیدم و به گمانم در آذرگشنسپ نباشد.</p>
<p><strong>– و حالا: بیگانه بودن زبان پارسی دری در ایران!</strong><br />
اما جالب‌تر آن که یکی از این پان‌ترکان با به هم بافتن خشک و تر و تحریف و بدفهمی برخی داده‌های زبان‌شناسی و تاریخی، ادعا کرده است که زبان پارسی ریشه در ایران نداشته است و از بیرون وارد ایران شده و کلاً زبانی بیگانه و مهاجر است.</p>
<p>نوشتار او آن قدر طولانی و پر از یاوه و سخنان باطل است که تنها به چند مورد آن اشاره می‌کنم.</p>
<blockquote><p>اگر فارسی دری در تداوم زبان پهلوی بود چرا تا قرن هفتم هجری حتی یک بیت شعر در منطقه‌ی استان فارس &#8211; که مسکن اصلی فارس‌زبانان است &#8211; به فارسی دری سروده نشده است و یک سطر نثر به زبان دری تا قرن هفتم هجری در این مناطق نوشته نشده است؟! در حالی که در مناطق دیگر بخصوص مناطقی که سلاطین، مراکز حکومتی خود را در آن قرار داده بودند آثار فراوان به زبان دری (فارسی) می‌بینیم؛ مثل مناطق تاجیکستان و افغانستان که مرکز حکومت‌های سامانی و غزنوی بوده و عراق عجم (مناطق مرکزی ایران چون شهر ری، قم، کاشان، اراک، اصفهان) که مرکز حکومت سلجوقیان بوده است!</p></blockquote>
<p>من نمی‌دانم چه گونه این شخص می‌تواند در یک بند این همه دروغ و یاوه سر هم کند!</p>
<p>۱- تاجیکستان و افغانستان مرزهای امروزی هستند و در گذشته بخشی از ایران بزرگ بوده‌اند.</p>
<p>۲- فارس نام استانی است و نام زبان پارسی یا فارسی است. پس باید گفت «فارسی‌زبان» نه فارس‌زبان. چه کسی گفته استان فارس مسکن اصلی فارس‌زبانان است؟ آیا منظور این جمله آن است که همه‌ی کسانی که در ایران به زبان پارسی سخن می‌گویند اصل‌شان از استان فارس است؟</p>
<p>۳- دولت‌های سامانی و غزنوی و سلجوقی در دنباله‌ی هم بودند نه همزمان. قلمرو سامانیان شامل تاجیکستان و افغانستان امروزی و بخش‌هایی از شرق ایران امروزی بود. سپس بخش‌هایی از این سرزمین‌ها به دست غزنویان افتاد و پس از آن سلجوقیان بر آن حاکم شدند. سلجوقیان غرب ایران (عراق عجم) را هم به قلمرو خود افزودند.</p>
<p>۴- باید به این نویسنده یادآوری کرد که پیش از سده‌ی هفتم هجری نه چاپخانه وجود داشته و نه اینترنت که نویسندگان آثار خود را منتشر کنند و به دست همه برسانند! در گذشته به خاطر شرایط اجتماعی اگر کتابی نوشته می‌شد و به فرمانروایی و مرکز حکومتی تقدیم نمی‌شد احتمال از میان رفتن آن بسیار بود. مانند امروز نبود که ناشران مستقلی باشند و ده هزار جلد از هر کتاب چاپ و منتشر کنند! حتا اگر کتابی در کتابخانه‌ها نگهداری می‌شد همان ترکانی که پان‌ترکان بدانان می‌نازند در تاخت و تاز و هجوم‌های خود آنها را نابود می‌کردند.</p>
<p>۵- استان فارس مدتی مرکز حکومت آل بویه بود. این دولت به ویژه در دوران پناه خسرو (فناخسرو) عضدالدوله در آبادانی فارس بسیار کوشید و دربار آنان مرکز دانشمندان و نویسندگان بزرگ بود. به طوری که ابوحیان توحیدی که خود تبار شیرازی داشت و در بغداد زاده شده بود در زمان عضدالدوله به شیراز بازگشت و در آنجا چند کتاب به زبان عربی نوشت. هم چنین دولت آل بویه‌ی فارس برای رقابت با بغداد بیشتر از نویسندگان عربی‌نویس پشتیبانی می‌کرد.</p>
<p>۶- پان‌ترکان که سواد ادبی و تاریخی ندارند از استان فارس تنها نام سعدی و حافظ را شنیده‌اند. حال آن که پیش از سعدی در استان فارس نویسندگان و شاعران فراوانی بوده‌اند. برای نمونه می‌توان از کتاب تاریخ «فارسنامه»ی ابن‌بلخی نام برد که تبارش از بلخ بودند اما خودش در فارس زاده شده است. وی این کتاب ۱۸۰ صفحه‌ای را در حدود ۵۰۰ ق. به زبان پارسی نگاشته است. یا می‌توان از شیخ روزبهان بَقلی نام برد که از عارفان بزرگ و مشهور ایرانی است و در سال ۵۵۲ ق. زاده شده و مزارش در شهر شیراز زیارتگاه مردم است. شیخ روزبهان کتاب‌های فراوانی به عربی و پارسی نوشته است. از جمله کتاب‌های پارسی او می‌توان از رساله‌ی قدس، غلطات السالکین، و شرح شحطیات نام برد. این هم یک رباعی از شیخ روزبهان:</p>
<p>دل داغ تو دارد، ار نه بفروختمی &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211; در دیده تویی، وگرنه بردوختمی<br />
جان منزل توست، ور نه روزی صدبار &#8212;&#8212;&#8212;- در پیش تو چون سپند برسوختمی</p>
<p>(برخی از کتاب‌های شیخ روزبهان را می‌توانید در <a href="http://www.sufi.ws/MysticalBooks%2854%29.php" target="_blank">«کتابخانه‌ی تصوف»</a> بخوانید)</p>
<p>بنابراین می‌بینیم بیش از یک سطر نثر پارسی دری از استان فارس متعلق به پیش از سعدی و سده‌ی هفتم برجا مانده است. نویسنده‌ی پان‌ترک ناآگاهی خود را به نبودن اثر تعبیر کرده است.</p>
<p>اما پیدایش و ظهور این دو ستاره‌ی بزرگ زبان پارسی یعنی سعدی و حافظ شیرازی باعث فراموشی نام دیگر شاعران و نویسندگان استان فارس در میان مردم شده است. حتا نام معاصران این دو نیز در میان مردم عادی فراموش شده است. اما در کتاب‌های تذکره و در میان کارشناسان ادبیات پارسی به خوبی شناخته شده‌اند مانند مجد همگر و امامی شیرازی که با سعدی رقابت داشتند. حتا هُمام تبریزی (همزمان با سعدی) نیز مدتی در دربار حاکمان فارس در شیراز به سر می‌برده است و شاید در همین دوران سروده است:</p>
<p>هُمام را نیز سخنان دلفریب هست &#8212;&#8212;&#8212;&#8211; ولی چه سود که بیچاره نیست شیرازی</p>
<p>این نویسنده اگر از بحث‌های زبان‌شناسی آگاهی می‌داشت می‌دانست که کسی پارسی دری را فرزند مستقیم و جایگزین زبان پهلوی ساسانی و در ادامه‌ی آن نمی‌داند. زبان پارسی دری همان گونه که از نامش برمی‌آید زبان درباری بوده است یعنی زبان رسمی و نگارشی. همان گونه که زبان نگارشی امروز با زبان گفتاری مردم تهران و اصفهان و کرمان و مشهد و تبریز تفاوت دارد. حتا در فرهنگ دهخدا – که متن زبان‌شناسی نیست – در درآیه‌ی «دری» چنین آمده است:</p>
<p>لهجه‌ی ادبی ایران را &#8211; که از اواسط قرن سوم هجری به بعد رواج یافته و به دری یا فارسی دری یا فارسی مشهور است – نمی‌توان فقط از اصل فارسی میانه (پهلوی ساسانی) دانست بلکه در اساس یک لهجه‌ی عمومی ادبی است که در اواخر عهد ساسانی و قرن‌های اولیه‌ی اسلامی در ایران شیوع داشت و تحت تاثیر و تاثر متقابل لهجه‌های رسمی دوره‌ی اشکانی (پارتی) و ساسانی (پارسی) در یکدیگر و در لهجه‌های محلی به تدریج متداول شده و تقریباً وضع ثابتی گرفته و هیئت زبان کتابت حاصل کرده بود. &#8230; این زبان به نحو خالص نزدیک با پهلوی جنوبی (پارسی میانه) نبود زیرا نفوذ فراوانی از لهجه‌های خراسان قدیم و بعضی از لهجه‌های مشرق در آن مشهود است، و نیز لهجه‌ی شرقی محض نیز شمرده نمی‌شد زیرا تاثیر و نفوذ پهلوی جنوبی (پارسی میانه) و لهجه‌های غربی هم در آن ملاحظه می‌شود. &#8230; این زبان عمومی را از آن جهت دری می‌گفتند که «لانها اللسان الذی تکتب به رسائل السلطان و ترفع بها الیه القصص، و اشتقاقه من الدر و هو الباب، یعنی انه الکلام الذی یتکلم به علی الباب» [=همانا این زبانی است که نامه‌های شاهان را بدان می‌نوشتند و بدان داستان‌ها می‌پرداختند و ریشه‌ی آن از «در» به معنای دربار است یعنی سخنی که در دربار به کار می‌رود.]</p>
<p>پس نویسنده‌ی پان‌ترک کشف جدیدی نکرده است و پرده از راز پنهانی برنداشته است که جلوی ادعای خود نشان تعجب بگذارد. کسی هم این موضوع را پنهان نکرده بود.</p>
<p>این پان‌ترک مانند دیگر دوستان و شریکانش تحریف سند هم می‌کند:</p>
<blockquote><p>ابن ندیم در کتاب «الفهرست» خود با اتکا به عبدالله ابن مقفع، دری را زبان درباریان و زبان اهل خراسان و مشرق و اهل بلخ &#8230; دانسته است.</p></blockquote>
<p>اینجا نیز با نقل نصف و نیمه‌ی سخن ابن ندیم تنها به دنبال هدف خاص خود بوده است. آیا اهل خراسان ایرانی نیستند و نبودند که ایشان زبان اهل خراسان را از زبان ایران جدا می‌داند؟ حال آن که سخن ابن مقفع که ابن‌ندیم نقل کرده است چنین است:</p>
<p>ابن مقفع گفته است: زبان‌های ایران عبارتند از پهلوی، دری، فارسی، خوزی و سریانی. پهلوی منسوب است به پهله (فهله) و آن اسمی است که بر پنج شهر اطلاق شود از این قرار: اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان. اما دری زبان شهرهای مداین است و کسانی که در دربار شاه مقیم اند بدان سخن می‌گویند و آن منسوب به پایتخت [=دربار] است و از زبان اهل خراسان و مشرق، زبان اهل بلخ در آن غلبه دارد، و اما فارسی مورد تکلم موبدان و علما و مانند ایشان است، و آن زبان مردم فارس است. خوزی زبان مردم خوزستان است &#8230;»</p>
<p>روشن است که از نظر زبان‌شناسی، زبان سریانی از خانواده‌ی زبان‌های ایرانی نیست اما منظور ابن مقفع زبان‌هایی است که در ایران بدانها سخن گفته می‌شده است و برخی از مردم استان آشورستان یا میان‌رودان به زبان سریانی سخن می‌گفتند.</p>
<p>هم چنین از این سخن آشکارا برمی‌آید که دری و پهلوی از زمان ساسانیان در کنار هم بوده‌اند نه در دنباله‌ی هم. ابن مقفع زبان دری را زبان مردم مداین و دربار (زبان رسمی) گفته است که زبان اهل خراسان در آن غلبه دارد نه این که زبان اهل خراسان باشد. زبان دری هیچ ربطی به سلاطین ترک سلجوقی و «مرکز حکومت سلجوقیان» ندارد.</p>
<p>جالب آن که در این میان نامی از ترکی نیست و زبان مردم آذربایجان را فهلوی/پهلوی دانسته است و از سخن ابن مقفع روشن می‌شود که اگر قرار است در ایران زبانی بیگانه و مهاجر باشد این زبان ترکی است که زبانی مهاجر و بیگانه است نه زبان پارسی دری. اما نویسنده‌ی پان‌ترک این بخش‌ها را حذف کرده است.</p>
<p>پس از این همه دروغ و یاوه و به خیال خودش کوبیدن زبان پارسی دری، در راستای برنامه‌ی بخش‌های پیشین، اکنون نوبت به تعریف و تمجید از زبان ترکی می‌رسد:</p>
<blockquote><p>اگر ما می‌گوییم زبان ترکی امروز آذربایجان ادامه‌ی زبان ترکی هزار سال پیش و در تداوم زبان کتاب «دده قورقود» است غیرممکن است استاد شهریار در کنار اثر معروف «حیدربابایه سلام» &#8211; که به زبان ترکی امروز است &#8211; به زبان هزار سال پیش ترکی، یعنی به زبان دده قورقود هم منظومه‌ای بسراید و دیوانی به این زبان داشته باشد!</p>
<p>اما استاد شهریار علاوه بر زبان ترکی، به زبان فارسی – که زبان جداگانه و متفاوت از ترکی است – نیز شعری سروده و دیوانی تنظیم کرده است، همان طوری که سعدی شیرازی هم به دو زبان جداگانه فارسی دری (زبان مرسوم دربار) و پهلوی (زبان بومی و اصلی مردم فارس) دیوان تنظیم کرده است!</p>
<p>اگر زبان دری ادامه‌ی زبان پهلوی یا فهلوی مردم شیراز و دیگر شهرهای استان فارس بوده، چرا سعدی شیرازی در قرن هفتم هجری همزمان با زبان دری، به فهلوی یا پهلوی که صدها سال هم تحت تأثیر زبان دری بوده شعر سروده است؟</p></blockquote>
<p>زبان ترکی نیز شاخه‌های مختلفی دارد مانند زبان ترکی اوغوز و قبچاق و اویغور. زبان چَغَتایی (chaghatai) که امیر علی‌شیر نوایی (درگذشته ۹۰۰ ق. / ۱۵۰۱ م.) بدان سخن می‌گفت امروزه از میان رفته است. زبان ترکی رایج در آذربایجان ایران و در قفقاز و آناتولی از گروه اوغوز است اما زبان ازبکان از شاخه‌ی اویغور است. گروه قبچاق نیز در قیرقیزستان و کازاخستان رواج دارد. بنابراین معلوم نیست منظور او از «ترکی هزار سال پیش» کدام ترکی است. تاریخ نگارش زبان ترکی به هزار سال نمی‌رسد. مطمئن ام که نه تنها استاد شهریار ایرانی ترک‌زبان، که دیگر نویسندگان ترک ترک‌تبار نیز &#8211; حتا اگر بخواهند – نمی‌توانند به زبان ترکی هزار سال پیش چیزی بسرایند چه برسد به این که دیوانی هم ترتیب دهند.</p>
<p>تفاوت زبان پهلوی و دری هرگز مانند تفاوت ترکی و پارسی نیست. ضمن آن که سعدی تنها یک بیت در گلستان و نزدیک بیست بیت در یک قطعه‌ی مُلمّع (چندرنگ) به پارسی و عربی و پهلوی لهجه‌ی شیرازی دارد نه این که یک دیوان به دری و یک دیوان به پهلوی داشته باشد.</p>
<p>او سواد تاریخی مناسبی ندارد و نمی‌داند که مرزهای سیاسی امروز جدید اند و تا سده‌ی نوزدهم یا حتا بیستم میلادی وجود نداشتند:</p>
<blockquote><p>دری و یا فارسی دری زبانی است متفاوت از پهلوی و متعلق به تاجیک‌ها و افغان‌ها که به وسیله‌ی سلاطین ترک وارد ایران و سایر مناطق تحت حاکمیت آنان از جمله هندوستان و پاکستان و حتی ترکیه عثمانی شده است؛ لاکن زبان ترکی و بعضی از زبان‌های دیگر در مقابل آن مقاومت نشان داده و بر حیات خود ادامه داده‌اند ولی زبان پهلوی پارسیان نتوانسته در مقابل آن ایستادگی کند و در داخل آن مستحیل شده و از بین رفته است که آثار آن هنوز هم در بعضی شهرها و روستاهای دور افتاده‌ی مناطق فارس‌نشین باقی مانده است.</p></blockquote>
<p>او مرزهای سیاسی امروز را به زمان سلجوقیان می‌برد و می‌خواهد مردم تاجیکستان و افغانستان را از مردم ایران جدا کند اما ایرانیان آذربایجان را به ترکان ترکیه و قفقاز بچسباند. او نمی‌داند که پاکستان به عنوان موجود سیاسی کشوری است که از سال ۱۹۴۸ م./ ۱۳۲۷ خ. پدید آمده و پیش از آن بخشی از هندوستان بوده است. بنابراین «سلاطین ترک» نمی‌توانستند زبان دری را به پاکستان ببرند!</p>
<p>نویسنده با این جمله می‌خواهد تکلیف زبان ترکی را هم روشن کند که زبان ترکی از قدیم در ایران بوده و در برابر گسترش زبان فارسی دری – که آن هم از تاجیکستان و افغانستان و به دست سلاطین ترک وارد ایران شده! – مقاومت کرد اما زبان پهلوی – که زبان پارسیان بوده – مقاومت نکرد و مستحیل شد! در بالا نشان دادیم که تمام این ادعا بی‌پایه است. ابن مقفع گفته بود که پهلوی زبان اصفهان و آذربایجان و ری و همدان و نهاوند است. زبان مردم استان فارس را فارسی می‌گفتند و زبان مداین و رسمی کشور را «دری».</p>
<p>باید پرسید چه طور زبان ترکی در دربار سلجوقیان روم و دربار عثمانیان مقاومت نکرد و مدت‌ها زبان پارسی دری زبان دربار و اداری آنان بود؟ البته پاسخ ایشان در همین جمله آمده است: این زبان را سلاطین ترک وارد کردند! اما باید پرسید چه طور این سلاطین ترک علاقه یا غیرتی یا حساسیتی درباره‌ی گسترش زبان مادری خود نداشتند و زبان «تاجیک‌ها و افغان‌ها» را در ایران و هندوستان (و پاکستان!) و حتا ترکیه‌ی عثمانی گسترش دادند؟! جالب آن که همفکران ایشان در زمان استالین در تاجیکستان ادعا می‌کردند «تاجیکان ازبکانی هستند که به خاطر رابطه با ایران و زبان پارسی زبان اصلی خودشان را فراموش کرده‌اند»!</p>
<blockquote><p>اگر زبان فارسی دری ادامه‌ی زبان پهلوی ساسانی می‌بود، فارسی‌زبانان و فارسی‌دانان امروز نباید زحمت زیادی در خواندن و فهمیدن معنا و مفهوم زبان پهلوی دوران ساسانی و بعد آن داشته باشند. همچنان که ترک‌زبانان آذربایجانی و ترکیه‌ای در خواندن و فهمیدن زبان کتاب «دده قورقود» &#8211; که مربوط به هزار تا هزار و دویست سال پیش است و ترکی امروز آذربایجان و ترکیه ادامه‌ی این زبان است &#8211; با مشکل زیادی روبرو نیستند و معنی و مفهوم کتاب برای آنها کاملاً آشکار است.</p></blockquote>
<p>ایشان به خیال خود آب را گل‌آلود می‌کند که ماهی هم بگیرد. کتاب دده قورقود کتابی است که به گفته‌ی ترک‌شناسان بزرگی چون واسیلی بارتولد روس و جفری لوییس انگلیسی در سده‌ی پانزدهم میلادی و در زمان حکومت آق‌قویون‌لو یعنی تنها پانصد سال پیش نوشته شده است و تا سده‌ی نوزدهم میلادی کسی از این کتاب خبر نداشت تا این که یک خاورشناس آن را در کتابخانه‌ای پیدا کرد و به زبان‌های اروپایی ترجمه کرد. همین امروز هم مردم ترکیه و مردم آذربایجان ایرانی &#8211; به ویژه به دلیل «اصلاحات زبان ترکی» در زمان آتاترک &#8211; می‌گویند که حرف‌های همدیگر را به خوبی نمی‌فهمند (البته کسانی که با پول رایگان ترکیه در آنجا درس خوانده‌اند و می‌خواهند آذربایجان را از ایران جدا کنند به این چیزها کار ندارند. امروزه به نعمت ماهواره‌های ترکی و باکویی برخی از جوانان نسل جدید آذربایجان زبان ترکی قفقازی و استانبولی را هم می‌فهمند). حتا نام همین کتاب را در ترکی ایران «دده قورقود» و در ترکی استانبولی «دده کورکوت» می‌گویند!</p>
<blockquote><p>اگر زبان پهلوی مادر زبان فارسی دری به حساب می‌آمد دیگر نیازی نبود از زبان پهلوی همطراز و برابر با زبان فارسی و موازی با آن نامی برده شود و نام این دو زبان در کنار هم بیاید!</p></blockquote>
<p>گفتیم که این ادعا هیچ پایه‌ای ندارد و این دو زبان در کنار هم بودند. اما اگر هم زبان پهلوی مادر زبان دری باشد این چه استدلالی است؟ اگر پهلوی را مادر دری بدانیم و دری را دختر پهلوی، باید پرسید مگر وقتی دختری به دنیا بیاید مادرش می‌میرد و دختر و مادر نمی‌توانند همزمان با هم زندگی کنند؟</p>
<p>نمونه‌ی دیگری از تحریف را می‌توان در نقل سخن استاد سعید نفیسی دید:</p>
<blockquote><p>مرحوم سعید نفیسی هم در مورد خاستگاه زبان فارسی دری می‌گوید: «نظم و نثر زبان دری را باید زاده‌ی ماورالنهر و دربار سامانیان دانست»</p></blockquote>
<p>اینجا سخن از نظم و نثر دری یعنی ادبیات است نه این که خود زبان دری را در فرارود «اختراع» کرده باشند و به جاهای دیگر «صادر» کرده باشند.</p>
<p>وی هم چنین با نقل اشتباه و ترجمه‌ی ناقص بیتی از حافظ &#8211; که به گویش شیرازی است &#8211; سعی می‌کند خواننده را گمراه کند:</p>
<blockquote><p>و بیتی از حافظ:<br />
«به پی ما جان غرامت بسپریمن &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211; عزت یک وی روشتی از امادی»<br />
یعنی: غرامت خواهیم گرفت &#8211; بی‌روشی از ما دیدی.</p></blockquote>
<p>حال آن که شکل درست این بیت چنین است:</p>
<p>به پی‌ماچان غرامت بسپریمن &#8212;&#8212;&#8212;&#8212; غَرَت یک وی رَوشتی از اَما دی</p>
<p>یعنی اگر تو یک بی‌روشی (بی‌ادبی) از ما دیدی با پای‌ماچان غرامت و جریمه خواهیم پرداخت.<br />
غَرَت همان گرَت است یعنی اگر تو. رَوشت هم همان روش است. همان گونه که خورشت همان خورش است. در یکی از شعرهای فولکلور می‌شنویم:<br />
خیاط که می‌بینی خوش بُرشت اه &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- البته روی پلو خورشت اه</p>
<p>فرهنگ دهخدا درباره‌ی پای‌ماچان چنین می‌گوید:</p>
<p>پای‌ماچان: پای‌ماچو. پی‌ماچان. کفش‌کن. صفّ نعال. درگاه.<br />
«به اصطلاح صوفیان و درویشان صفّ نعال باشد که کفش‌کن است و رسم این جماعت چنان است که اگر یکی از ایشان گناهی و تقصیری کند او را در صفّ نعال &#8211; که مقام غرامت است – به یک پای بازدارند و او هر دو گوش خود را چپ و راست بر دست گیرد یعنی گوش چپ را به دست راست و گوش راست را به دست چپ گرفته چندان بر یک پای بایستد که پیر و مرشد عذر او را بپذیرد و از گناهش درگذرد» (برهان قاطع)<br />
هوا می‌خواست تا در صفّ بالا همسری جوید &#8212;&#8212;- گرفتم دست و افکندم به صف پای‌ماچانش (خاقانی)</p>
<p>البته این ها تنها چند بند از نوشتار طولانی و بخش نخست افاضات این نویسنده‌ی پان‌ترک است و لابد در بخش بعدی می‌خواهد بگوید که مردم تاجیکستان و افغانستان «تورک» اند و زبان دری در واقع یکی از شاخه‌های زبان «تورکی» است و برای همین زبان ترکی در ایران توانست مقاومت کند و در زبان پهلوی مستحیل نشود.</p>
<p>با پوزش از سلطان ولد پسر مولانای بلخی باید گفت:<br />
دیوانگان جوشیده‌اند از خم نفت نوشیده‌اند &#8212;- از عقل کناره کرده و پان‌ترک نابی گشته‌اند</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>نمونه ای از تحریفاتی که کماکان بر روی اینترنت منتشر می شود</strong></p>
<div id="attachment_454" class="wp-caption aligncenter" style="width: 732px"><a href="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1%db%8c.html/1-3/" rel="attachment wp-att-454"><img class="size-full wp-image-454  " title="جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی " src="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/files/2011/06/1.jpg" alt="جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی " width="722" height="505" /></a><p class="wp-caption-text">جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی</p></div>
<div id="attachment_455" class="wp-caption aligncenter" style="width: 703px"><a href="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1%db%8c.html/2-2/" rel="attachment wp-att-455"><img class="size-full wp-image-455   " title="جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی " src="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/files/2011/06/2.jpg" alt="جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی " width="693" height="498" /></a><p class="wp-caption-text">جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی</p></div>
<div id="attachment_456" class="wp-caption aligncenter" style="width: 594px"><a href="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1%db%8c.html/3-2/" rel="attachment wp-att-456"><img class="size-full wp-image-456  " title="جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی " src="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/files/2011/06/3.jpg" alt="جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی " width="584" height="497" /></a><p class="wp-caption-text">جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی</p></div>
<div id="attachment_457" class="wp-caption aligncenter" style="width: 599px"><a href="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1%db%8c.html/4-2/" rel="attachment wp-att-457"><img class="size-full wp-image-457  " title="جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی " src="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/files/2011/06/4.jpg" alt="جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی " width="589" height="481" /></a><p class="wp-caption-text">جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی</p></div>
<div id="attachment_458" class="wp-caption aligncenter" style="width: 519px"><a href="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1%db%8c.html/attachment/5/" rel="attachment wp-att-458"><img class="size-full wp-image-458  " title="جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی " src="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/files/2011/06/5.jpg" alt="جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی " width="509" height="491" /></a><p class="wp-caption-text">جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی</p></div>
<div id="attachment_459" class="wp-caption aligncenter" style="width: 408px"><a href="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1%db%8c.html/attachment/6/" rel="attachment wp-att-459"><img class="size-full wp-image-459 " title="جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی " src="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/files/2011/06/6.jpg" alt="جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی " width="398" height="480" /></a><p class="wp-caption-text">جایگاه زبان ترکی جعل از توحید ملکزاده دیلمقانی</p></div>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%af%d8%b1%db%8c.html/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>15</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فارابی و ترک ها</title>
		<link>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d9%87%d8%a7.html/</link>
		<comments>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d9%87%d8%a7.html/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 May 2011 09:27:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[ابونصر فارابي]]></category>
		<category><![CDATA[ابونصر فارابی]]></category>
		<category><![CDATA[اصلیت فارابی]]></category>
		<category><![CDATA[الفارابي]]></category>
		<category><![CDATA[اوزلغ]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی بودن فارابی]]></category>
		<category><![CDATA[ترک]]></category>
		<category><![CDATA[ترکی فارابی]]></category>
		<category><![CDATA[سغدی]]></category>
		<category><![CDATA[سُغدیان]]></category>
		<category><![CDATA[فاراب]]></category>
		<category><![CDATA[فاراب و فارابي]]></category>
		<category><![CDATA[فارابی]]></category>
		<category><![CDATA[فارابی ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[فارابی ترک]]></category>
		<category><![CDATA[قومیت فارابی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد بن محمد الفارابی الطرخانی]]></category>
		<category><![CDATA[نظر ابن سینا درباره ترکان]]></category>
		<category><![CDATA[پان ترک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.azargoshnasp.com/persianblog/.html/</guid>
		<description><![CDATA[نشانی مقاله: در رابطه با ایرانی بودن فارابی (با سپاس از وبلاگ شهربراز که برخی از عبارت‌های آن وبلاگ در این متن دیده میشود). (این مقاله فارسی یک فشرده از یک مقاله کامل‌تر انگلیسی هست که در اینجا یافت میشود: http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/Farabiremarksonbackground.pdf http://www.archive.org/details/SomeRemarksOnFarabisBackgroundIranicsoghdianpersianOraltaic ما مقاله دکتر مشکور را نیز در این مورد در پایان مقاله می‌آوریم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نشانی مقاله: <a title="فارابی - ترک" href="http://azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/farabifarsi.htm"> در رابطه با ایرانی بودن فارابی</a></p>
<p>(با سپاس از وبلاگ شهربراز که برخی از عبارت‌های آن وبلاگ در این متن دیده میشود).</p>
<p>(این مقاله فارسی یک فشرده از یک مقاله کامل‌تر انگلیسی هست که در اینجا یافت میشود:</p>
<p>http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/Farabiremarksonbackground.pdf</p>
<p>http://www.archive.org/details/SomeRemarksOnFarabisBackgroundIranicsoghdianpersianOraltaic</p>
<p>ما مقاله دکتر مشکور را نیز در این مورد در پایان مقاله می‌آوریم ولی مقاله دکتر مشکور دو اشتباه در رابطه با نام فارابی و یکی از واژگان داشته است.  در عین حال دکتر مشکور مقاله محکمی در این مورد نوشته‌اند که پس از پایان این مقاله درج میشود.</p>
<p>همچنین بنگرید به دانشنامه ایرانیکا در رابطه با بررسی تمامی اسناد مستقیم در مورد قومیت فارابی(تمامی سه اسناد مستقیم برپایه سه متن پس از سیصدسال مرگ فارابی هستند):</p>
<p>http://www.iranica.com/articles/abu-nasr-farabi</p>
<p>هرچند دانشنامه ایرانیکا میگوید که منابع برای قضاوت کردن کافی نیست ولی چندین اسناد واضح (در ژرف‌نگری به کار فارابی و پیرو بزرگش ابن سینا) وجود دارند که دانشنامه ایرانیکا آنها را نادیده گرفته است (و در این مقاله درج میشود).</p>
<p>http://www.iranica.com/articles/abu-nasr-farabi</p>
<p>البته همانطور که تاکید شده است پژوهشگران باید مقاله انگلیسی زیر را در این مورد بخوانند زیرا مقاله کنونی یک فشرده از آنست:</p>
<p>http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/Farabiremarksonbackground.pdf</p>
<p>http://www.archive.org/details/SomeRemarksOnFarabisBackgroundIranicsoghdianpersianOraltaic</p>
<p><span id="more-417"></span><br />
نخست باید دانست که منظور از ایرانی بودن این شخصیت‌های تاریخی معنی دقیقی دارد.  یعنی زبان اول و اصلی این افراد یکی از زبان‌های خانواده ایرانی(ایرانی-آریایی) مانند سغدی و پارسی و کردی و خوارزمی و سکایی و پارثی و اوستایی و بلوچی و پشتو و گیلکی و دیلمی و تالشی و زازا و غیره بوده است.  این زبان‌ها را جزو زبان‌های ایرانی‌تبار می‌دانند.  البته در کشور کنونی ایران، زبان‌هایی نیز هستند که جزو خانواده ایرانی‌تبار در علم زبان‌شناسی حساب نمیشوند ولی زبان ترکی تنها در دوران صفویان در آذربایجان غالب می‌شود (پیش از آن زبان‌های ایرانی غالب بودند) و زبان عربی نیز در دوران پس از اسلام کم کم در خوزستان جا می‌گیرد.  در عین حال افرادی بودند که تبارشان ایرانی بوده است (یعنی زبان‌های ایرانی زبان پدری/مادری آنها بوده است) که در بغداد در صدر اسلام فراوان بودند.  مانند صوفیانی چون جنید بغدادی و شبلی و &#8230;</p>
<p>روزگاری زبان‌های ایرانی‌تبار و مردمان ایرانی‌تبار در آسیایه‌میانه اکثریت جمعیت را دارا بودند که از میان این مردمان میتوان به سغدیان و خوارزمیان و باختریان و پارثیان و البته پارسیان (بویژه از دوران ساسانیان) نام برد.  امروز این چهار زبان دیگر نیستند و تنها زبان پارسی (که ادامه گویش خراسانی پارسی‌میانه است با نفوذ از سغدی و پارثی) در خراسان بزرگ دیده میشود.  در کوه‌های پامیر هنوز چند بازمانده اندک از زبان ایرانی سغدی دیده میشود ولی در سده‌های بعد بویژه در دوران سلجوقیان و مغولان، زبان‌های ایرانی و مردمان ایرانی کم کم از این مناطق حذف میشوند.</p>
<p>همچنین زمانیکه ما میگوییم ترک و دوران هزارسال پیش (اکنون سال دو هزار ده میلادی است) را در نظر داریم هرگز مردمان آذربایجان و آران و ترکیه را در نظر داریم زیرا این سه ناحیه ترکزبان در آن زمان نبودند و بنابراین مردمان (و فرهنگ و قومیت) ترک‌زبان آذربایجانی یا آرانی یا آنوتولی در زمان فارابی وجود نداشتند(یعنی عمده نیاکان این گروه‌ها به زبان‌های دیگر تکلم میکردند و مردمان آذربایجان و آران دارای زبان‌های ایرانی بودند) و بنابراین از بحث ما خارج می‌باشند.</p>
<p>دانشمندان و محققان غربی مانند ادموند بوسورث این موضوع را تایید میکنند که در آسیایه‌میانه در صدر دوران اسلام دارای اکثریت ایرانی بوده است.</p>
<p>According C.E. Bosworth, &#8220;The Appearance of the Arabs in Central Asia under the Umayyads and the establishment of Islam&#8221;, in History of Civilizations of Central Asia, Vol. IV: The Age of Achievement: AD 750 to the End of the Fifteenth Century, Part One: The Historical, Social and Economic Setting, edited by M. S. Asimov and C. E. Bosworth. Multiple History Series. Paris: UNESCO Publishing, 1998. excerpt from page 23: &#8220;Central Asia in the early seventh century, was ethnically, still largely an Iranian land whose people used various Middle Iranian languages.</p>
<p>C. Edmund Bosworth: &#8220;In early Islamic times Persians tended to identify all the lands to the northeast of Khorasan and lying beyond the Oxus with the region of Turan, which in the Shahnama of Ferdowsi is regarded as the land allotted to Fereydun&#8217;s son Tur. The denizens of Turan were held to include the Turks, in the first four centuries of Islam essentially those nomadizing beyond the Jaxartes, and behind them the Chinese (see Kowalski; Minorsky, &#8220;Turan&#8221;). Turan thus became both an ethnic and a geographical term, but always containing ambiguities and contradictions, arising from the fact that all through Islamic times the lands immediately beyond the Oxus and along its lower reaches were the homes not of Turks but of Iranian peoples, such as the Sogdians and Khwarezmians.&#8221;( C.E. Bosworth, “Central Asia: The Islamic period up to the Mongols” in Encyclopedia Iranica).</p>
<p>حالا می‌پردازیم به موضوع فارابی:</p>
<p>در مقدمه‌ی رساله‌ی «ما یصح و ما لایصح من احکام النجوم» &#8211; که از نوشته‌های فارابی است &#8211; نام او بدین شیوه آمده است: محمد بن محمد الفارابی الطرخانی.  در اسناد سیسصد سال پس از فارابی نام او را تحریف نموده‌اند و واژه &#8220;اوزلغ&#8221; را به این نام فزودند درحالیکه این واژه در هیچ متن اصلی کتاب‌های فارابی دیده نمیشود.</p>
<p>کهنترین سند در مورد فارابی به قلم «ابن ابی اصیبیعه» &#8211; در کتاب عیون است که  او را ایرانی (فارسی) می‌خواند: «و اصله فارسی». پان‌ترکان به نوشته‌ی ابن‌خلکان استناد می‌کنند که سی‌صد سال پس از فارابی بوده و و او نام «اوزلغ» را در نسب‌نامه به نام فارابی نیز داده است و لقب «ترک» را به او داده است. اما شمس‌الدین محمد شَهرَزوری &#8211; که خود از ایرانیان کُرد بوده و نزدیک زمان ابن‌خلکان می‌زیسته &#8211; می‌گوید که ابونصر فارابی از نژاد ایرانی بوده است: «و کان من سلالة فارسیة».</p>
<p>هم چنین نام «ترخان» یا «طرخان» در نسب فارابی نیز از نام‌های رایج در میان ایرانیان سغدی بوده است.   نام‌های دیگر که به فارابی پس از سیصد سال از مرگ او منسوب میشود مانند اولغ(هرچند در زبان‌های ایرانی شرقی مانند استی که با سغدی هم‌خانواده است میتوان آن را معنی کرد و در مقاله انگلیسی مورد اشاره ما این واژه تا حدی شناخته شده است و در ترکیه آن را بدون هیچ سندی به اوزلوق تبدیل کرده‌اند در حالیکه &#8220;غ&#8221; و &#8220;ق&#8221; در زبان‌های عربی معنی مختلفی دارند)  مال سیصد سده پس از فارابی است.  بنابراین نام او را باید براساس کهنترین متنها محمد به محمد الفارابی الطرخانی دانست و ابن ندیم هم همین نام را بکار برده است.  واژه طرخان در زبان سغدی بسیار بکار رفته است و بسیاری از زبان‌شناسان مانند آبایف و هارولد بیلی و غیره این را یک واژه ایرانی شرقی میدانند(و ترک‌شناسانی مانند کلاسون واژه طرخان را غیرترکی میدانند) و در واقع یک لقب نظامی و اشرافی بوده است.</p>
<p>در این رابطه بنگرید به مقاله زیر:</p>
<p>http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/Farabiremarksonbackground.pdf</p>
<p>http://www.archive.org/details/SomeRemarksOnFarabisBackgroundIranicsoghdianpersianOraltaic</p>
<p>بنابراین نامد کامل او بنابر اسناد دست اول همان محمد بن محمد الفارابی و لقب خانواده او &#8220;طرخان&#8221; بوده است.</p>
<p>فارابی نیز ایرانی بود و از قوم ایرانی سُغدیان بود. وی در کتاب «مدینه‌ی فاضله» خود ترکان را از قوم‌های بی‌تمدن می‌داند که تنها در سطح‌های پایین زندگی یعنی رفع نیازهای جسمانی هستند و نشانی از فرهنگ در آنان نیست.</p>
<p>&#8220;Alfarabi …counts the Turks among the pleasure-seekers and citizens of the base city. &#8220;.(Arthur Hyman, “Maimonidean Studies”, Published by KTAV Publishing House, Inc., 1992.)</p>
<p>جالب است که ابوعلی سینا که بسیار نزدیک به دوران فارابی بوده است نیز ترکان را از اقوام بی‌تمدن و تنها برای بندگی در مدینه فاضله میداند.</p>
<p>به قول دکتر جواد مشکور (مقاله پیوست همین نوشتار):</p>
<p>&#8221; شیخ‌الرئیس ابن سینا در آخر الهیات کتاب شفا با ذکر جمله «المدینه‌الفاضله» که اشاره‌ای به کتاب المدینه‌الفاضله فارابی و خود اوست می‌نویسد: «و انه لابد من ناس یخدمون الناس، فیجب ان یک.ن هؤلا یجبرون علی خدمه اهل المدینه الفاضله، و کذلک من کان من الناس بعیداً عن تلقی الفاضیله فهم عبید‘’ بالطبع، نثل الترک والزنح، و بالجمله الذین نشأوا فی غیر اقالیم الشریفه التی اکثر احوالها ان ینشأفیها حسنه الامزجه صحیحه القرایح و العقول». حاصل معنی است که ابن سینا می‌خواهد بگوید ترکان و زنگیان آن عصر که طبعاً عبید و بنده بشمار می‌رفتند و کسانی که در سرزمینهای ناسازگار که پرورنده قریحه صحیح و عقول سلیم نیست، زندگی می‌کنند از فضیلت دورتند و مجبور به خدمت اهل مدینه فاضله می‌باشند (تا چه رسد به فضلایی مانند ابونصر فارابی که او را منسوب به نژاد ترک سازند.) &#8221;</p>
<p>و ابن‌سینا که در آسیایه‌میانه بدنیا آمده است و یک نسل پس از فارابی بوده است و آثار او را بدقت بررسی کرده است و با شاگردان فارابی نیز آشنا بوده است بهترین سندی است که فارابی نمی‌توانسته است ترک باشد و در صد در صد او را باید از مردمان ایرانی‌تبار (و چنانکه نشان داده خواهد شد : سغدی) آسیایه‌میانه دانست.</p>
<p>این نقل قول را نه تنها دکتر مشکور بلکه محققان دیگر از ابن سینا آورده‌اند.  برای نمونه:</p>
<p>Avicenna in the book of “The Healing: (Ash-Shifa) in Chapter 5 (Concerning the caliph and Imam: the necessity of obeying them.  Remarks on politics, transactions and morals) states:</p>
<p>“…As for the enemies of those who oppose his laws, the legislator must  decree waging war against them and destroying them, after calling on them to accept the truth.  Their property and women must be declared free for the spoil.  For when such property and women are not administered according to the constitution of the virtuous city, they will not bring about the good for which the property and women are sought.  Rather, these would contribute to corruption and evil.  Since some men have to serve others, such people must be forced to serve the people of the just city.  The same applies to people not very capable of acquiring virtue.  For these are slaves by nature as, for example, the Turks and Zinjis and in general those who do not grow up in noble climes where the condition for the most part are such that nations of good temperament, innate intelligence and sound minds thrive”(Chris Brown, Terry Nardin, Nicholas J. Rengger, “International Relations in Political Thought: Texts from the Ancient Greeks to the First World War”, Published by Cambridge University Press, 2002, pg 156-157).</p>
<p>بوعلی در کتاب شفا چنین می‌گوید:</p>
<p>«و انّه لابُد مِن ناس یخدمون الناس، فَیُجب ان یکون هؤلا یجبرون علی خدمة اهل المدینه الفاضله، و کذلک من کان من الناس بعیداً عن تلقی الفاضله فَهُم عبید بالطبع، مثل الترک و الزنج، و بالجمله الذین نشأوا فی غیر اقالیم الشریفه التی اکثر احوالها ان ینشأ فیها حسنه الامزجه صحیحه القرایح و العقول».</p>
<p>و  بنابراین ترکان را &#8220;عبید بالطبع&#8221; یعنی &#8220;دارای طبع بندگی&#8221; دانسته است و آنها را فاقد &#8220;العقول&#8221;.  همین نکته خوب نشان میدهد که ابن سینا که کهنترین منبع در رابطه با فارابی (بجز خود آثار فارابی) حساب میشود به این نکته واقف بوده است که فارابی ترک نبوده است.   وگرنه مگر میشود دانشمندی مانند ابن سینا که آثارهای فارابی را خوب بررسی کرده است و تنها یک نسل با او فرق داشته است و با شاگردان فارابی بحث کرده باشد و هر دو از آسیایه میانه باشند چنین حرفی را در مورد ترکان بزند.</p>
<p>نام دستگاه‌های موسیقی که در آثار فارابی نام برده همگی ایرانی و پارسی است. هیچ گونه نشانه‌ای از ترک بودن در آثار او دیده نمی‌شود.  نام این مقام‌ها هستند:</p>
<p>۱-رهاوی ۲- حسینی ۳- راست ۴- ابوسُلَیک ۵-زنگوله/زیرگونه ۶- عشاق ۷- حجاز ۸- عراق ۹- اصفهان ۱۰- نوا ۱۱- بزرگ ۱۲- زیرافکند</p>
<p>بنابراین هیچکدام از این نام‌ها ترکی نیستند.</p>
<p>همانطور که دکتر نصر و امین رضوی در رابطه با موسیقی او میگویند:</p>
<p>Professor Seyyed Hossein Nasr and Professor Mehdi Aminrazavi. “An Anthology of Philosophy in Persia, Vol. 1: From Zoroaster to ‘Umar Khayyam”, I.B. Tauris in association with The Institute of Ismaili Studies, 2007. Pg 135: “Morever, he was a master of music theory; his Kitab al-Musiqa al-Kabir (The Great book on Music), known in the West as a book on Arabic music, is in reality a study of the theory of  Persian music of his day as well as presenting certain great philosophical principle about music, its cosmic qualities, and its influence on the soul”</p>
<p>این نکته که نام دستگا‌ه‌ها و آلات موسیقی در کتاب موسیقی الکبیر فارابی ترکی نیست خوب نشانگر آنست که فارابی با فرهنگ ایرانی آشنایی کاملی داشته است و از میان این فرهنگ میباشد.</p>
<p>شاید یکی از بهترین اسناد دیگر در رابطه با ایرانی بودن فارابی کتاب الحروف او باشد.  در این کتاب واژگان پارسی و یونانی و سریانی و سغدی آورده شده ولی حتی یک واژه ترکی در آن نیست.  همه جا فارابی زبان این واژگان را مشخص کرده است (برای نمونه میگوید : &#8220;فی سغدیه..&#8221;</p>
<p>به قول دکتر جواد مشکور:</p>
<p>کتاب الحروف فارابی که نامش در فهرست آثار او آمده و نسخه‌ای خطی معتبری در کتابخانه مجلس شورای ملی ایران وجود دارد ما را به زبانهایی که فارابی می‌دانسته آشنا می‌کند و آن زبانها غیر از عربی به ترتیب بیشتر دانی او از قرار ذیل است: پارسی، سغدی‌، یونانی، سریانی. در آغاز کتاب که سخن از ان و أن به میان می‌آورد ترجمه فارسی آنرا «که» و به یونانی «أن و اون» نوشته و می‌گوید آنها در هر دو زبان مانند عربی به معنی تأکید است.</p>
<p>در فصل هشتم کتاب الحروف درباره نسبت یا اضافه سخن می‌گوید و می‌نویسد علامت نسبت در فارسی و عربی یاء است.</p>
<p>در جای دیگر بحث از وجود و وجدان و موجود و تعریف و تقسیم او می‌کند و می‌گوید معنی وجود در زبان سغدی که از زبانهای ایرانی است «فیرد یا ویرد» است و فیرد و یا ویرد و به معنی موجود می‌باشد.</p>
<p>سپس درباره موضوع و محمول و نسبت و حکمیه منطقی یا حرف ربط سخن می‌گوید و می‌نویسد که در زبان عربی در جمله حرف ربط وجود ندارد و در عبارت «زید قائم» یعنی زید ایستاده است زید محکوم علیه و قائم محکوم به هوی محذوف رابطه یا نسبت حکیمه است در حالی که در زبان فارسی این رابطه حکمیه آشکار است و آن کلمه است یا هست می‌باشد که در یونانی «استین» و در سغدی «استی» است.</p>
<p>سپس درباره مصدر اسمی سخن می‌گوید و می‌نویسد هرگاه بخواهند از کلمه انسان مصدری بسازند، «ایت» به آخر آن افزوده انسانیت می‌گویند، در حالی که زبان فارسی به آخر آن طیای» مصدری می‌افزایند، مثلاً به آخر کلمه مردم فارسی که به معنی انسان است یای مصدری افزوده مردمی می‌گویند که به معنی انسانیت است.</p>
<p>اما شاید آنچه دکتر مشکور در دست نداشتند متن انتقادی کتاب الحروف است.  واژه سغدی که فارابی آن را به کار برده است به این شکل است:</p>
<p>این &#8220;ف-سه نطقه&#8221; یک آوای خاصی است که در زبان‌های ترکی و فارسی و سریانی و تازی وجود ندارد و برای همین در متن‌های تحریفی آن را &#8220;فیرد&#8221; یا &#8220;بیرد&#8221; خوانده‌اند.  در حالیکه حروف &#8220;ف سه نطقه&#8221; یک آوای خاصی است که در زبان‌های ایرانی خوارزمی و سغدی وجود داشته است(بنگرید به دانشنامه اسلام-چاپ لیدن-زیر مقاله زبان خوارزمی و دانشنامه ایرانیکا زیر زبان خوارزمی).  در اینجا به منبع مستدل و مستند دانشنامه‌های لیدن چاپ اسلام و دانشنامه ایرانیکا (به قلم دیوید مکنزی) به انگلیسی نیز داده میشود:</p>
<p>The most interesting example of Soghdian is actually the word mentioned “ḇ iryd”.  In the critical edition the word is shown as:</p>
<p>The first letter of the following word is not present in either Arabic or Persian alphabets.  Farabi mentions “Fi Soghdiyya” (In Soghdian) and then mentions the above word.</p>
<p>Farabi, “Kitab al-Horuf” critical edition by Muhsin Mahdi.  Beirutd Institut de letters orientales, recherché. Vol. 46, Beirut (1970). Pg 111.</p>
<p>According to the Encyclopedia Iranica, the Chorasmian language (an Iranian language which was the closest relative of Soghdian):</p>
<p>“Orthography and phonology. Apart from the Arabic emphatics ṭ, ḍ, ż, ṣ, ẓ and the postvelars q, ḥ, ʿ, the pronunciation of which is unknown, it can be assumed that Chorasmian had the following consonant phonemes: p, t, c (= ts), k; f, θ (= ṯ), č, x; b, d, j (= dz), g; β (= ḇ), ’ (= ḏ), ǰ, γ (= ḡ); m, n; s, š, z, `; r, l; w, y. Beside the normal Persian additions to the Arabic alphabet, β was written as a three-­pointed f.”</p>
<p>The same information is mentioned in Encyclopedia of Islam under Chorasmia and the native Iranic Chorasmian scholar Biruni also uses this same three-pointed f.  In the Encyclopedia of Islam, we read:</p>
<p>““Ḳutayba&#8217;s invasions may have ended the old scribal tradition, but the language itself persisted, now written in the  Arabic Alphabet but with several characters modified to render the characteristic sounds of Ḵh̲wārazmian, e.g. for the labiodental fricative v or β”</p>
<p>این خود گواهی  استواری برای ایرانی بودن فارابی است.  زبان ایرانی سغدی بایستی زبان مادری او بوده است زیرا برای یک غیرسغدی زبان دانستن این آواهای مخصوصی سغدی و کاربرد آن در خط مخصوص بسیار نادر است.  هیچ نیازی هم به زبان سغدی در بغداد نبوده است زیرا زبان‌های حاکم در آنجا همان تازی و سپس پارسی و سریانی بوده است و سغدی هیچ اعتباری در بغداد نداشته است.  در حالیکه فارابی واژگان مخصوص سغدی و حتی آواهای مخصوص آن (که هیچ ترکزبان یا عربزبان آن را نمیدانسته است) را میدانسته و تلفظ درست واژگان سغدی را مکتوب کرده است.</p>
<p>در اینجا باز خواندن مقاله زیر برای پژوهگشران در رابطه با این موضوع توصیه میشود:</p>
<p>http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/Farabiremarksonbackground.pd</p>
<p>http://www.archive.org/details/SomeRemarksOnFarabisBackgroundIranicsoghdianpersianOraltaic</p>
<p>و در پیوست، ما مقاله دکتر مشکور را نیز می‌آوریم هرچند یادآوری میشود که نام درست فارابی همان محمد فرزند محمد و لقب خاندانش هم طرخانی بوده است و نام &#8220;طرخان&#8221; در سغدی و ایرانی‌شرقی فراوان کاربرد داشته است (بنگرید به پیوند زیر:</p>
<p>http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/Farabiremarksonbackground.pd</p>
<p>http://www.archive.org/details/SomeRemarksOnFarabisBackgroundIranicsoghdianpersianOraltaic</p>
<p>) و ریشه ایرانی دارد.  همچنین دکتر مشکور متن انتقادی کتاب الحروف را بدست نداشتند تا بدانند که فارابی حروف مخصوص سغدی را بکار برده است که خود یکی از بهترین گواهی برای سغدی(ایرانی) بودن او است.</p>
<p>مقاله ایرانیکا نیز تمامی اسنادی که مستقیم به قومیت فارابی اشاره کردند را بررسی کرده است و تمامی این اسناد پس از سیصد سال پس از فارابی نوشته شده است و تنها ابن خلکان است که بنا به قول دمیتری گوتیاس با غرض لقب &#8220;ترک&#8221; را به فارابی داده است در حالیکه سند کهنتر از ابن خلکان فارابی را ایرانی میداند.</p>
<p>http://www.iranica.com/articles/abu-nasr-farabi</p>
<p>اما در مقاله فعلی که فشرده مقاله زیر است:</p>
<p>http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/Farabiremarksonbackground.pd</p>
<p>http://www.archive.org/details/SomeRemarksOnFarabisBackgroundIranicsoghdianpersianOraltaic</p>
<p>با اسناد غیرمستقیم مانند مقامهای موسیقی کتاب موسیقی الکبیر و کتاب الحروف (که فارابی هیچ نام و نشانی از ترکی نمیدهد ولی از سغدی و پارسی و سریانی و یونانی میدهد) و همچنین جایگاه ترکان در نظر فارابی/ابن سینا..نشان داده شد که فارابی نمیتوانسته ترک‌تبار باشد بلکه او را بنابر تمامی اسناد موجود باید یک ایرانی سغدی‌تبار دانست و سغدیان جزو فرهنگ بزرگ تمدن ایران هستند و زبانشان نیز یک زبان کهن آریایی که امروز تنها در کوه‌های پامیر چند بازمانده از آن میتوان یافت (مانند زبان وخی و روشنی و یغنوبی و&#8230;).</p>
<p>فاراب و فارابی</p>
<p>دکتر محمد جواد مشکور</p>
<p>رایزن فرهنگی سفارت شاهنشاهی-دمشق</p>
<p>زادگاه فارابی:</p>
<p>از حیات مادی فارابی چیز بسیاری نمی‌دانیم و از سیر تحصیلات او خبر چندانی نداریم، همینقدر میدانیم که مردی آرام و بی‌هیاهو بود و زندگی دراز خود را وقف اندیشه‌های فلسفی کردو تحت حمایت بعضی از پادشاهان قرار گرفت و سرانجام به لباس اهل تصوف درآمد. گدیند که پدر فارابی سردار لشکر و اصلاً ایرانی بود و فرزندش ابونصر در دهکده وسیح قراء فاراب در حدود سنه ۲۶۰ هجری بدنیا آمد و در هشتاد سالگی در سنه ۳۳۹ در دمشق درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد(۱).</p>
<p>اصل و نسب او:</p>
<p>محمد ابن اسحاق الندیم (متوفی ۳۸۰ ه) در کتاب الفهرست خود می‌نویسد: «ابونصر محمد بن طرخان اصله من فاراب من ارض خراسان»(۲).</p>
<p>السمعانی (متوفی در ۵۶۲ ه) در کتاب الانسان می‌نویسد: «الفارابی هذه‌النسبه الی فاراب و هی بلده فوق اشاش قریبه من بلاساغون»(۳).</p>
<p>ابن ابی اصیبه (متوفی در ۶۶۸ ه) نام و نسب او را چنین می‌نویسد: «هو ابونصر محمد بن محمد بن اوزلغ بن طرخان مدینته فاراب و هی مدینه من بلاد الترک فی ارض خراسان و کان ابوه قائد جیش و هو فارسی… و توفی بالحلب فی رجب سنه ۳۳۹ عند سیف‌الدوله علی‌بن حمدان فی خلافه الراضی و صلی علیه سیف‌الدوله فی خمسه عشر رجلا من خاصته»(۴).</p>
<p>ابن خلکان (متوفی در ۶۸۱ ه) می‌نویسد: «ابونصر محمدبن طرخان بن اوزلغ‌الفارابی الترکی الحکیم توفی فی سنه ۳۳۹ سیف‌الدوله فی اربعه من خواصه و قدناهز ثمانین سنه و دفن بظاهر دمشق خارج الباب الصغیر رحمه‌الله تعالی و الفارابی هذه‌النسبه الی فاراب و تسمی هذاالزمان اطرار و قد غلب علیه هذالاسم و هی مدینه فوق‌الشاش قیبه من مدینه بلاساغون و جیع اهلها علی مذهب‌الامام الشافعی و هی قاعده من قواعد الترک»(۵).</p>
<p>فاراب:</p>
<p>فاراب منطقه کوچکی در دو طرف سیحون وسطی بوده و در سمت راست مصب رود اریس که از اسپیجات جاری می‌شده قرار داشته است. همچنین نام مرکز این منطقه را فاراب می‌خوانده‌اند. در حدودالعالم من‌المشرق الی‌المغرب تألیف سال ۳۷۲ هجری نام این منطقه با بای فارسی به صورت «پاراب» آمده است. الاصطخری از دانشمندان قرن چهارم هجری (ص۳۶۴) از این منطقه به دو صورت باراب و فاراب یاد کرده‌اند. بنا به گفته المسعودی (متوفی در ۳۴۵) در کتاب التنبیه و الاشراف (ص ۳۶۶) این منطقه هر سال در آخر کانون الثانی از سیل فروپوشانده می‌شود و رفت و آمدهای محلی دشوار میگردد و جز با زورق رفت و آمد نتوان کرد. بنا به گفته اصطخری مرکز این ناحیه که کدریاکدیر نام داشته دارای مسجدی بزرگ بوده و آن شهر در نیم فرسنگی مشرق سیحون واقع بوده است. مرکز دیگر این منطقه که فاراب نام داشته بنا به گفته المقدسی (ص ۲۶۲-۲۷۳) دارای هفتاد هزار آدمی بوده است که اکثر ایشان بقول السمعانی (ورق ۴۱۵) شافعی مذهب بوده‌اند و آن شهر دارای یک مسجد و یک قلعه و یک بازار بوده است.</p>
<p>در منطقه فاراب بایستی از دهکده وسیح نام برد که ینا به گفته ابن حوقل از دانشمندان قرن چهارم در کتاب صوره‌الرض قریه‌ای سمت چپ رود سیحون و در فاصله اندکی از مصب رود اریس قرار داشته است و این دهکده زادگاه حکیم معروف الفارابی می باشد. یاقوت حموی می‌نویسد: « فاراب ولایه وراء نهر سیحون فی تخوم بلاد الترک و هی ابعد من الشاش قریبه من بلاساغون… و هی ناحیه سبخه لها غیاض و لهم مزارع فی غربی الوادی یأخذ من نهرالشاش»(۶).</p>
<p>فاراب در دوره اسلامی:</p>
<p>دین اسلام در اوایل قرن سوم هجری بعد از فتح مسلمین در اسفیجاب در سال ۲۲۷ بدین ناحیه راه یافت(۷).</p>
<p>از آن تاریخ تا مدت درازی تا حوالی سال ۳۴۹ یعنی تا زمانی که ترکان غز قبول اسلام نکرده بودند، ناحیه فاراب در مرز شمال شرقی اسلام و ترک قرار داشت و راهی که از طریق خشکی به کشور ترک کیماک می‌پیوست از فاراب می‌گذشت. بنا به اکثر منابع اسلامی بعدها شهر اترار به جای فاراب قرار گرفت و دیگر از فاراب نامی به میان نمی‌آمد. خرابه‌های این شهر یعنی اترار که جایگزین فاراب بود اکنون در قزاقستان شوروی در ده کیلومتری رود سیحون باقی است(۸).</p>
<p>نباید فاراب مولد ابونصر فارابی را با فاریاب که شهری مشهور به خراسان قدیم و از اعمال جوزجان و نزدیک بلخ و در مغرب جیحون است اشتباه کرد. خرابه‌های شهر اخیر به نام خیرآباد هنوز در افغانستان باقی است.</p>
<p>قومیت و زبان مردم فاراب:</p>
<p>چنانکه گفتیم فاراب معرب پاراب است که به پارسی به معنی زمین زراعتی است که به آب چشمه و رودخانه و مانند آن آبیاری شود، برخلاف دیم که به آب باران مشروب گردد(۹). بطوریکه گذشت لشکر اسلام در سال ۲۲۷ فاراب را فتح کرد و در سال ۳۴۹ یعنی ۱۲۳ سال بعد ترکان غز اسلام آورده و خق ورود بدان شهر مرزی و بلاد اسلام را یافتند. مردم این شهر تا قبل از ورود ترکان غز از اقوام ایرانی بودند و زبانشان از انواع زبان ایرانی مانند سغدی و یغنابی بشمار میرفت. هنگامیکه یزگرد سوم آخرین شاهنشاه ساسانی از پیش لشکر اسلام میگریخت، با گروهی انبوه از درباریان و لشکریان خود از تیسفون (مدائن کسری) در سال ۱۷ هجری بدین نواحی آمد و دربار خود را در مرو از شهرهای بزرگ خراسان قرار داد، و تا سنه ۳۱ هجری که سال مرگ او است در این نواحی حکومت میکرد. در این مدت ۱۵ سال زبان پارسی دری به سبب وجود دربار شاهی در آن نواحی در خراسان و ماوراء‌النهر رواج یافت و جای لهجه‌های ایرانی محلی مانند خوارزمی و سغدی و بلخی و هروی و طخاری را گرفت. لشکر عرب پس از دست یافتن بر مدائن کسری کم‌کم با زبان دری آشنا شدند و با ایرانیانی که اسلام پذیرفته بدین زبان سخن می‌گفتند. این سپاه عرب و ایرانی زبان دری را در فتوحات خود بسوی مشرق برده و در ماوراء‌النهر حتی سرزمینهایی که در آن سوی جیحون تعلق به ساسانیان نداشت گسترش دادند، و زبان ادبی آن مردم ساختند.</p>
<p>آمدن ترکان غز به ماوراء‌النهر:</p>
<p>مردمیکه اکنون به نام ترک خوانده می‌شوند پیش از قرن ششم میلادی به اسمهای مختلف سیاسی و قبیله‌یی شناخته می‌شدند. در نیمه اول قرن ششم میلادی گروهی از اقوام ترک آلتایی از مساکن خود مهاجرت کرده به اتفاق بعضی از قبائل همسایه خویش امپراطوری عظیمی تشکیل دادند که قلمرو آن بین سرزمین مغولستان و دریای سیاه بود. بنیان‌گذاران این امپراطوری بزرگ نخست عنوان ترک را برای خود برگزیدند که در زبان ایشان به صورت توروک Turuk  به معنی قوی بکار میرفت.</p>
<p>اقوام متشکل این امپراطوری ترک در سال ۵۸۲ میلادی به دو دسته ترکان شرقی و غربی تقسیم شدند. مرمز اداری ترکان شرقی، در جایی به نام اورخون Orkhon  در سرزمین مغولستان و مرکز ترکان غربی در سمیرچی Semirechy  واقع بود.</p>
<p>هر دو مملکت شرقی و غربی ترک، برتری و سیادت فغفوران چین را بر خود پذیرفتند. در سال ۷۴۲ میلادی (۱۲۴ هجری) اتحادیه اویغورها که از قرلوق (خلوخ، خلخ) و بسمیل Basmil  تشکیل شده بود، دولت ترکان شرقی‌را منقرض ساختند.</p>
<p>در قرن هشتم میلادی در قسمت سفلای سیر دریا (رود سیحون)، اوغوزها از ترکان غربی حکومتی تشکیل دادند. این چادرنشینان ترک به لشکرکشی‌های منظم نمی‌پرداختند و فقط به جنگهای چریکی و حملات نابهنگام به شهرهای ماوراء‌النهر می‌پرداختند.</p>
<p>در قرن چهارم هجری مساکن غزان از سواحل شرقی بحر خزر و شمال گرگان تا حدود پاراب (فاراب) و ناحیه دست‌کند و اسپیجاب در سواحل غربی رود سیحون امتداد می‌یافت و از این حدود مرزهای غز و خرلخ با هم درآمیخت. تا اواخر قرن چهارم هجری در بعضی از مرزهای خوارزم و ماوراء‌النهر دیوارها و سدهایی در برابر ترکان وجود داشت که بی‌شباهت به دیوار چین در برابر قبائل زردپوست مغول نبود. از جمله این سدها یکی دیوار عبدالله بن حمید معروف و حائط القلاص بود که در ناحیه‌ای میان مصب رود جیحون و سیحون از شمال بیکند آغاز می‌شد و تا حدود شهر طراز امتداد می‌یافت(۱۰).</p>
<p>ترکان تا قرن پنجم هجری که تمام نواحی ماوراء‌النهر و شمال خراسان را اشغال کرده بودند نتوانستند خط و زبانی ادبی برای خود اختیار نمایند، و قبائل گوناگون آنها هریک به لهجه‌ای خاص گفتگو می‌کردند. نخستین کتابی که درباره بان ترکی در اسلام نوشته شده کتاب دیوان لغات ترک محمودبن الحسین بن محمد الکاشغری است که آن را در سال ۴۶۶ هجری در دولت آل سلجوق به رشته تحریر آورده است چنانکه گوید: «اما بعد فقد قال العبد محمدبن الحسین بن محمد لنا رأیت ام الله تعالی قد اطلع شمس‌الدوله فی بروج‌الاتراک…. و جعلهم ملوک العصر … و اعز من انتمی الیهم…. و لاذریعه لدیهم احسن من‌التراطن بلسانهم لا صغائهم الیه اسماعهم…و لقد سمعت ان ثقه من ائمه بخارا و امام آخر من اهل نیسابور کلا هما رویا باسناد لهما عن رسول‌الله(ص) انه لما ذکر اشراط الساعه و فتن آخرالزمان و خروج الترک الغزیه فقال «تعلمو السان الترک فان لهم ملکا طوالا» فانی نقبت بلادهم و فیافیهم . اقتبست لغاتهم و قوافیهم … حتی استقام عندی لغه کل طائفه منهم احسن قوام … و وضعت کتابی هذا مستعیناً بالله تعالی موسماً بدیوان لغات الترک»(۱۱).</p>
<p>ملیت واقعی ابونصر:</p>
<p>بنابراین فاراب در قرن سوم و چهارم و زمان حیات ابونصر جزو کشور سامانیان بوده مه ترکان، و شهری مرزی در ثغر بلاد ترک بشمار میرفته و برای حفظ و حمایت مرز سامانیان گروه بسیاری از ایرانیان در آنجا مقیم بودند و ابونصر فارابی و دیگر کسانیکه در آنجا میزیستند از قوم و نژاد ایرانی بودند، نه ترک. چنانکه محمد بن اسحاق‌الندیم که معاصر فارابی بوده اصلاً به ترک بودن او اشاره‌ای ندارد و پس از وی سمعانی ذکری از ترکیت محل و فارابی نکرده است، و نیز ابن ابی اصیبعه (متوفی ۶۶۸ ه) و محمد بن محمود الشهرزوری که در ۶۸۷ زنده بود ابونصر را از نژاد ایرانی دانسته‌اند و شهرزوری می‌گوید: «و کان من سلاله فارسیه» یعنی از خانوادن‌ای ایرانی است. با تصریح این دو مورخ و هنری توماس صاحب کتاب بزرگان فلسفه و دی‌بور صاحب تاریخ‌الفلسفه فی‌الاسلام و حنا الفاخوری صاحب تاریخ‌الفلسفه العربیه از مورخان معصر، ایرانی بودن شهر فاراب در زمان فارابی شکی باقی نمی‌ماند که ابونصر از نژاد ایرانی است و به قرینه اسم و لباس که هیچ یک دلیل نژاد نیست نمی‌شود او را به غیر نسبت داد. درباره نام پدرش طرخان نیز شک است، زیرا در مقدمه رساله «ما یصح و ما لایصح من احکام النجوم» که از تألیفات فارابی است اسم او بدینطریق ضبط شده است: «محمدبن محمدالفارابی الطرخانی». بنابراین روایت طرخان از کلمات نسبت است و معرف فارابی و چنانکه در پیش گفتیم محمدبن اسحاق‌الندیم نام جد او را محمد طرخان نوشته که طرخان در اینجا صفت و نسبت محسوب می‌شود، و متحمل است فارابی به جد خود منسوب شده یا اصلاً کلمه طرخانی لقب عمومی این خاندان باشد. از این جهت قول ابن خلکان در ترک دانستن فارابی و مورخان بعد که روایت ابن خلکان را حجت قرار داده‌اند درست نیست. کلیه این اشتباهات از زمانی پیدا شده که ترکان غز به دین اسلام درآمده و از اواسط قرن چهارم بر فاراب مسلط شدند. چون از این تاریخ فاراب از مساکن ترکان بشمار میرفت بنابراین به اعتبار مایکون نه به اعتبار ماکان مردمی را که در آن سرزمین می‌زیستند با اینکه اصل ایشان ایرانی بود ترک خوانده‌اند. ظاهراً گفتگو درباره ترک بودن یا ایرانی بودن ابونصر از زمان ابن سینا زبانزد فضلا بوده است، از این جهت شیخ‌الرئیس ابن سینا در آخر الهیات کتاب شفا با ذکر جمله «المدینه‌الفاضله» که اشاره‌ای به کتاب المدینه‌الفاضله فارابی و خود اوست می‌نویسد: «و انه لابد من ناس یخدمون الناس، فیجب ان یک.ن هؤلا یجبرون علی خدمه اهل المدینه الفاضله، و کذلک من کان من الناس بعیداً عن تلقی الفاضیله فهم عبید‘’ بالطبع، نثل الترک والزنح، و بالجمله الذین نشأوا فی غیر اقالیم الشریفه التی اکثر احوالها ان ینشأفیها حسنه الامزجه صحیحه القرایح و العقول». حاصل معنی است که ابن سینا می‌خواهد بگوید ترکان و زنگیان آن عصر که طبعاً عبید و بنده بشمار می‌رفتند و کسانی که در سرزمینهای ناسازگار که پرورنده قریحه صحیح و عقول سلیم نیست، زندگی می‌کنند از فضیلت دورتند و مجبور به خدمت اهل مدینه فاضله می‌باشند (تا چه رسد به فضلایی مانند ابونصر فارابی که او را منسوب به نژاد ترک سازند.)</p>
<p>کتاب الحروف فارابی:</p>
<p>کتاب الحروف فارابی که نامش در فهرست آثار او آمده و نسخه‌ای خطی معتبری در کتابخانه مجلس شورای ملی ایران وجود دارد ما را به زبانهایی که فارابی می‌دانسته آشنا می‌کند و آن زبانها غیر از عربی به ترتیب بیشتر دانی او از قرار ذیل است: پارسی، سغدی‌، یونانی، سریانی. در آغاز کتاب که سخن از ان و أن به میان می‌آورد ترجمه فارسی آنرا «که» و به یونانی «أن و اون» نوشته و می‌گوید آنها در هر دو زبان مانند عربی به معنی تأکید است.</p>
<p>در فصل هشتم کتاب الحروف درباره نسبت یا اضافه سخن می‌گوید و می‌نویسد علامت نسبت در فارسی و عربی یاء است.</p>
<p>در جای دیگر بحث از وجود و وجدان و موجود و تعریف و تقسیم او می‌کند و می‌گوید معنی وجود در زبان سغدی که از زبانهای ایرانی است «فیرد یا ویرد» است و فیرد و یا ویرد و به معنی موجود می‌باشد.</p>
<p>سپس درباره موضوع و محمول و نسبت و حکمیه منطقی یا حرف ربط سخن می‌گوید و می‌نویسد که در زبان عربی در جمله حرف ربط وجود ندارد و در عبارت «زید قائم» یعنی زید ایستاده است زید محکوم علیه و قائم محکوم به هوی محذوف رابطه یا نسبت حکیمه است در حالی که در زبان فارسی این رابطه حکمیه آشکار است و آن کلمه است یا هست می‌باشد که در یونانی «استین» و در سغدی «استی» است.</p>
<p>سپس درباره مصدر اسمی سخن می‌گوید و می‌نویسد هرگاه بخواهند از کلمه انسان مصدری بسازند، «ایت» به آخر آن افزوده انسانیت می‌گویند، در حالی که زبان فارسی به آخر آن طیای» مصدری می‌افزایند، مثلاً به آخر کلمه مردم فارسی که به معنی انسان است یای مصدری افزوده مردمی می‌گویند که به معنی انسانیت است.</p>
<p>فارابی در کتاب الحروف خود درباره حرف ربط یا نسبت حکمیه منطقی به تفسیر میپردازد و به لفظ هست فارسی و استین یونانی مکرر اشاره می‌کند و مثالهایی منطقی به فارسی و یونانی میزنند. از اینجا می‌توان حدس زد که فلسفه و منطق یونانی در زمان فارابی به زبانهای پارسی دری و سغدی وجود داشته و او پیش از آنکه زبان عربی را بیاموزد منطق را به زبان فارسی یا سغدی در مسقط‌الرأس خود یعنی فاراب خوانده بوده است، چنانکه ترجمه منطق ارسطو به پهلوی تا بعد از زمان ابن‌النقفع آن کتاب را از پهلوی به زبان عربی ترجمه کرده و نسخه آن هنوز در کتابخانه حضرت علی بن موسی‌الرضا در مشهد عاصمه خراسان کوجود است و شاید، همین اصل پهلوی منطق ارسطو بوده که ترجمه‌ای دیگر غیر از عربی به پارسی دری داشته است و مورد استفاده دانشمندان خراسان چون فارابی قرار گرفته باشد.</p>
<p>فارابی غیر از فارسی و سغدی و یونانی و عربی از زبان دیگر که سریانی باشد سخن به میان می‌آورد و معلوم می‌شود وی این زبانها را بیش و کم می‌دانسته ولی سکوت او را درباره زبان ترکی نمی‌دانیم باید بر چه امری حمل کرد؟ بدیهی است که در زمان حیات او یعنی تا اواسط قرن چهارم هجری هنوز ترکان غز به آن شهر مرزی راه نیافته بودند و آشنائی او با این زبان هرگز چیزی نبوده که بتواند از زبان ترکی ذکری به میان آورد(۱۲).</p>
<p>اینها همه سخن از زادگاه و زبان مادری فارابی بود که از مسقط‌الرأسی ایرانی برخاست ولی فارابی فیلسوف تنها متعلق به ایران نبود بلکه به عالم اسلام تعلق داشت و از برکت قرآن و دین محمد به این مقام رسید. از اینجهت هه دانشمندانی که در اینجا گرد آمده‌اند او را یک دانشمند مسلمان متعلق به عالم انسانیت می‌دانند و کاری به ترکی و فارسی و عربی بودن او ندارند.</p>
<p>پاورقی‌ها:</p>
<p>۱-   دیبور: تاریخ الفلسفه فی الاسلام، ترجمه و تعلیق الدکتر محمد عبدالهادی ابوریده ص ۱۹۶٫</p>
<p>۲-   الفهرست، طبع طهران ص ۳۲۱٫</p>
<p>۳-   الانساب، ورق ۴۱۶٫</p>
<p>۴-    عیون الانباء فی طبقات الاطباء، طبع بیروت ۱۹۶۵ ص ۶۰۳٫</p>
<p>۵-   ابن خلکان، طبع ایران ۱۲۸۴ ه، ج ۲ ص ۱۹۱-۱۹۳٫</p>
<p>۶-   یاقوت حموی معجم‌البلدان ج ۳، ص ۸۳۳-۸۳۴٫</p>
<p>۷-    فتوح‌البلدان بلاذری ص ۴۲۲٫</p>
<p>۸-    دائره‌المعارف اسلام، طبع فرانسه ج ۲ ص ۷۹۷٫</p>
<p>۹-    لغت‌نامه دهخدا.</p>
<p>۱۰-دکتر مشکور: ترکان قز و مهاجرت ایشان به ایران ص ۱-۸٫</p>
<p>۱۱-دیوان لغات الترک، طبع استامبول ۱۳۳۳، ج ۱ صفحه ۳٫</p>
<p>۱۲-نشریه دانشکده ادبیات دانشگاه آذرآبادگان، شماره مسلسل ۱۱۳ زبان فارسی در آثار فارابی، و رساله الحروف طبع بیروت ۱۹۷۰ تحقیق محسن مهدی ص ۱۶، ۱۱۱، ۱۱۲، ۱۱۳، ۱۱۴٫</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d9%87%d8%a7.html/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>لغت ترک ,واژه ترک ,محدوده واژه ترک</title>
		<link>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%b1%da%a9.html/</link>
		<comments>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%b1%da%a9.html/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 28 Apr 2011 18:10:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[Origin of the word Turk]]></category>
		<category><![CDATA[The Origin of the word Turk]]></category>
		<category><![CDATA[the Origins of the Turks]]></category>
		<category><![CDATA[Turk]]></category>
		<category><![CDATA[ترک]]></category>
		<category><![CDATA[ترکان]]></category>
		<category><![CDATA[ترکان آبی]]></category>
		<category><![CDATA[ترکان آسمانی]]></category>
		<category><![CDATA[توران]]></category>
		<category><![CDATA[تورک]]></category>
		<category><![CDATA[ریشه «واژی ترک»]]></category>
		<category><![CDATA[ریشه لغت ترک]]></category>
		<category><![CDATA[ریشه نام ترک]]></category>
		<category><![CDATA[ریشه ی سکایی نام ترک]]></category>
		<category><![CDATA[لغت ترک]]></category>
		<category><![CDATA[محدود واژه ترک]]></category>
		<category><![CDATA[محدوده لغت ترک]]></category>
		<category><![CDATA[محدوده واژه ترک]]></category>
		<category><![CDATA[محدوده ی واژه ترک]]></category>
		<category><![CDATA[معنی «واژی ترک»]]></category>
		<category><![CDATA[واژه ترک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.azargoshnasp.com/persianblog/.html</guid>
		<description><![CDATA[توضیحی در پیرامون این نوشته: پیامهای زیادی در چند روز گذشته دریافت کردیم و در این میان عده ای هم به این مقاله و مشخصا ایرانی خواندن قوم ترک و ترکها اعتراض داشتند. لطفا دقت کنید این نوشته صرفا در پیرامون ریشه و محدوده ی «واژی ترک» است و نه «مردم ترک»! واضح است که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>توضیحی در پیرامون این نوشته: پیامهای زیادی در چند روز گذشته دریافت کردیم و در این میان عده ای هم به این مقاله و مشخصا ایرانی خواندن قوم ترک و ترکها اعتراض داشتند. لطفا دقت کنید این نوشته صرفا در پیرامون ریشه و محدوده ی «واژی ترک» است و نه «مردم ترک»! واضح است که نه «زبان ترکی» و نه «مردم ترک»، ایرانی یا ایرانی تبار نیستند و زبانهای ترک از شاخه ی زبانهای آلتایی است. (این توضیح بعدا توسط مشارکت کننده سایت بر مقاله ی اصلی افزوده شد)</p>
<p>نشانی مقاله <a title="واژه ترک ,محدوده واژه ترک" href="http://azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/vaajeyehtork.htm">واژه ترک ,محدوده واژه ترک</a></p>
<p>تاریخ‌نگاران باید در مورد واژه‌ی ترک و محدوده‌ی آن با احتیاط مقاله بنویسند.  زیرا در متون اعراب، واژه‌ی ترک به معنی قومی نبوده است بلکه به معنی ساکنین آسیایه‌ میانه است (مانند واژه توران که در زمان اوستا تعلق به قوم ایرانی داشت و سپس در دوران اسلام، کم کم این واژه شکل قومی گرفت).</p>
<p>این منابع که امیدوارم زمانی به فارسی ترجمه شود، این نکته‌ی مهم را بیشتر توضیح دادند و به دو بخش (ریشه‌ی واژه ترک و محدوده‌ی واژه‌ی ترک تقسیم میشوند).</p>
<p>همچنین نکته‌ی مهم دیگر اینست که منابع علمی تازه حرف اول را میزنند و بر منابع کهن برتری دارند.</p>
<p>ریشه‌ی واژه ترک هرچند مشخص نیست، اما تحقیقات بسیار نوین آن را ایرانی (و نه آلتایی میدانند)  و گرو اشراف اتحادیه &#8220;ترکان آبی&#8221; را نیز ایرای‌تبار (سکایی) میدانند:</p>
<p style="text-align: left;">Golden, Peter B. &#8220;Some Thoughts on the Origins of the Turks and the Shaping of the Turkic Peoples&#8221;. (2006) In: Contact and Exchange in the Ancient World. Ed. Victor H. Mair. University of Hawai&#8217;i Press.</p>
<p style="text-align: left;">pp 142-143</p>
<p><span id="more-402"></span></p>
<p style="text-align: left;">The ethnonym &#8220;Turk&#8221; has similar connections. The Chinese form, &#8220;T&#8217;u-chùeh&#8221; &lt; &#8216;T&#8217;uat-kiwat reflects &#8220;Turkut,&#8221; the plural form, as we have noted. This plural in –t  could be Altaic. It is common in Mongol, rare in OldTurkic, and usually found in titles taken from the Jou-jan (e.g., tegin, tegit) —who, it is believed, but not universally, were speakers of some Proto-Mongolian Ianguage (they contained Hsiun-pi [Proto-Mongolian] and Hsiung-nu elements; Janhunen [1996,190], however, recently asserted a possible Turkic affiliation). It might also be Soghdian or some other Iranian tongue. In the earliest inscription from the Tùrk empire, the Bugut Inscription, which is written in Soghdian, not Turkic, we find trwkt &#8216; ‘sy-ns’: Turkit / Turukit Ashinas (Mori-yasu and Ochir 1999,123). The Sui-shu tells us that the name &#8220;Tûrk&#8221; in their own tongue means &#8220;helmet&#8221; and that it comes from the fact that the Altay région, where we find the Tùrks at the time in which they form their empire, looks like a helmet. &#8220;The people call it a &#8216;helmet,&#8217; t&#8217;u-chiïeh; therefore, they cail themselves by this name&#8221; (Liu 1958,1: 40). This is a folk etymology, and there is no attested Turkic form of &#8220;Tùrk&#8221; meaning &#8220;helmet.&#8221;  As Rôna-Tas has pointed out, however, there is a Khotancse-Saka word, tturaka, mcaning &#8220;lid&#8221; (1999,278 &#8211; 281). It is not a serious semantic  stretch to &#8220;helmet.&#8221; Subsequently, “Tùrk&#8221; would find a suirable Turkic etymology, being conflated with the word tùrk, which means one in the prime of youth, powerful, mighty&#8221; (Rona-Tas 1991,10-13).</p>
<p style="text-align: left;">It seems hard to avoid the conclusion that the Tùrks, per se, had strong connections with — if not ultimate origins in — Irano-Tocharian east Turkistan. They, or at least the Ashina, were migrants to southern Siberia-northern Mongolia, where we seem to find the major concentration of Turkic-speaking peoples. There are a considarable number of Tocharian and Iranian loan words in Old Turkic — although a good number of these may have been acquired, especially in the case of Soghdian terms, during the Tùrk impérial period, when the Soghdians were a subject people, an important mercantile-commercial element in the Tùrk state, and culture-bearers across Eurasia. It also should be noted here that the early Tùrk rulers bore names of non-Turkic origin. The founders of the state are Bumïn (d. 552) and his brother Ishtemi (552-575), the Yabghu Qaghan, who governed the western part of the realm. Among their successors are &#8216;Muqan/Mughan/Mahân/Muhân (553 &#8211; 572), Tas(t)par (572 -581), and Nivar/Nâbàr/Nawâr (581-587). None of thèse names is Turkic (Golden 1992,121 &#8211; 122; Rybatzki 2000.206-221).</p>
<p style="text-align: left;">András Róna-Tas, Hungarians and Europe in the early Middle Ages: an introduction to early Hungarian history, Central European University Press, 1999,<br />
PP 281:&#8221;We can now reconstruct the history of the ethnic name Turk as follows. The word is East Iranian, most probably Saka, origin, and is the name of a ruling tribe whose leading clan Ashina conquered the Turks, reorganized them, but itself became rapidly Turkified&#8221;</p>
<p style="text-align: right;">محدود‌ی واژه‌ی ترک و استفاده‌ی آن برای ایرانیان در متون اعراب:</p>
<p style="text-align: left;">M. A. Shaban goes further:“These new troops were the so-called “Turks”.  It must be said without hesitation that this is the most misleading misnomer which has led some scholars to harp ad nauseam on utterly unfounded interpretation of the following era, during which they unreasonably ascribe all events to Turkish domination.  In fact the great majority of these troops were not Turks.  It has been frequently pointed out that Arabic sources use the term Turk in a very loose manner.  The Hephthalites are referred to as Turks, so are the peoples of Gurgan, Khwarizm and Sistan.  Indeed, with the exception of the Soghdians, Arabic sources refer to all peoples not subjects of the Sassanian empire as Turks.  In Samarra separate quarters were provided for new recruits from every locality.  The group from Farghana were called after their district, and the name continued in usage because it was easy to pronounce. But such groups as the Ishtakhanjiyya, the Isbijabbiya and groups from similar localities who were in small numbers at first, were lumped together under the general term Turks, because of the obvious difficulties the Arabs had in pronouncing such foreign names.  The Khazars who also came from small localities which could not even be identified, as they were mostly nomads, were perhaps the only group that deserved to be called Turks on the ground of racial affinity.  However, other groups from Transcaucasia were classed together with the Khazars under the general description.”</p>
<p style="text-align: left;">(M.A. Shaban, “Islamic History”, Cambridge University Press, v.2 1978.  Page 63)</p>
<p style="text-align: left;">“The name Turk was given to all these troops, despite the inclusion amongst them of some elements of Iranian origin, Ferghana, Ushrusana, and Shash – places were in fact the centers were the slave material was collected together”(ʻUthmān Sayyid Aḥmad Ismāʻīl Bīlī, &#8220;Prelude to the Generals&#8221;, Published by Garnet &amp; Ithaca Press, 2001.)</p>
<p style="text-align: left;">Note unlike what M.A. Shaban states, someone like Ibn Khaldun has stated the Soghdians as a “Turkish” group.</p>
<p style="text-align: left;">“In reference to the first two centuries of Islam, the term “Turk” as used by Arabic and Persian sources presents difficulties.  The Muslim authors mean different things by the term, depending on their era, proximity to Inner Asia and knowledge of the region.  It can overlap with other ethnic names (e.g. “Soghdian, Khazar, Farghanian”). (D. Pipes. Turks in Early Muslim Service — JTS, 1978, 2, 85—۹۶٫)</p>
<p style="text-align: left;">One Soghdian(Iranian) in particular who was mistaken for a Turk was the general Afshin.  That is while two old Arabic sources mention Afshin as a Turk, it is clear to modern scholars he was a Soghdian and other sources have mentioned him as such.</p>
<p style="text-align: left;">Daniel Pipes states:&#8221;Although two classical sources claim him a Turk, he came from Farghana, an Iranian cultural region and was not usually considered Turkish&#8221;( D. Pipes. Turks in Early Muslim Service — JTS, 1978, 2, 85—۹۶٫)</p>
<p style="text-align: left;">Bernard Lewis also states: &#8220;Babak&#8217;s Iranianizing Rebellion in Azerbaijan gave occasion for sentiments at the capital to harden against men who were sympathetic to the more explicitly Iranian tradition. Victor (837) over Babak was al-Afshin, who was the hereditary Persian ruler of a district beyond the Oxus, but also a masterful general for the caliph.”( Bernard Lewis, &#8220;The Political Language of Islam&#8221;, Published by University of Chicago Press, 1991. Pg 482)</p>
<p style="text-align: left;">And J.H. Kramer states about Oshrusana:</p>
<p style="text-align: left;">“Under Mamun, the country had to be conquered again and a new expedition was necessary in 207/822. On this last occasion, the Muslim army was guided by Haydar (Khedar), the son of the Afshīn Kāwūs, who on account of dynastic troubles had sought refuge in Baghdād. This time the submission was complete; Kāwūs abdicated and Haydar succeeded him, later to become one of the great nobles of the court of Baghdād under al-Mutasim, where he was known as al-Afshīn. His dynasty continued to reign until 280/893 (coin of the last ruler Sayr b. Abdallāh of 279 [892] in the Hermitage in St. Petersburg); after this date, the country became a province of the Sāmānids and ceased to have an independent existence, while the Iranian element was eventually almost entirely replaced by the Turkic.”( J.H. Kramers  &#8220;Usrūshana.&#8221; Encyclopaedia of Islam. Edited by: P. Bearman , Th. Bianquis , C.E. Bosworth , E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007)</p>
<p style="text-align: left;">Thus modern scholars affirm Afshin was Iranian.  However to Arab authors at the time, the term “Turk” did not specifically mean Altaic speakers as much as a person from the far away regions of Central Asia.</p>
<p style="text-align: left;">According C.E. Bosworth, &#8220;The Appearance of the Arabs in Central Asia under the Umayyads and the establishment of Islam&#8221;, in History of Civilizations of Central Asia, Vol. IV: The Age of Achievement: AD 750 to the End of the Fifteenth Century, Part One: The Historical, Social and Economic Setting, edited by M. S. Asimov and C. E. Bosworth. Multiple History Series. Paris: UNESCO Publishing, 1998. excerpt from page 23: &#8220;Central Asia in the early seventh century, was ethnically, still largely an Iranian land whose people used various Middle Iranian languages.</p>
<p style="text-align: left;">C. Edmund Bosworth: &#8220;In early Islamic times Persians tended to identify all the lands to the northeast of Khorasan and lying beyond the Oxus with the region of Turan, which in the Shahnama of Ferdowsi is regarded as the land allotted to Fereydun&#8217;s son Tur. The denizens of Turan were held to include the Turks, in the first four centuries of Islam essentially those nomadizing beyond the Jaxartes, and behind them the Chinese (see Kowalski; Minorsky, &#8220;Turan&#8221;). Turan thus became both an ethnic and a geographical term, but always containing ambiguities and contradictions, arising from the fact that all through Islamic times the lands immediately beyond the Oxus and along its lower reaches were the homes not of Turks but of Iranian peoples, such as the Sogdians and Khwarezmians.&#8221;( C.E. Bosworth, “Central Asia: The Islamic period up to the Mongols” in Encyclopedia Iranica).</p>
<p style="text-align: left;">Thus one should be careful in looking at Arabic sources that were written by authors far away from Central Asia.  With regards to the language and culture of the region, the work of Biruni is clear and he differentiates clearly between Iranian(Chorasmians, Persians, Soghdians) and Turks.  But the work of Arab authors and those from Western Iran are less careful</p>
<p style="text-align: left;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: left;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: left;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: left;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: left;">&nbsp;</p>
<p><a title="معنی لغت ترک" href="http://farda.us/tag/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DA%A9" target="_blank">معنای واژه ترک</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%aa%d8%b1%da%a9-%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%aa%d8%b1%da%a9.html/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کوروش بزرگ و پان ترک ها</title>
		<link>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%be%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b1%da%a9.html/</link>
		<comments>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%be%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b1%da%a9.html/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 17 Apr 2011 11:00:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[تجزیه طلب]]></category>
		<category><![CDATA[تجزیه طلبی]]></category>
		<category><![CDATA[ترک]]></category>
		<category><![CDATA[تورک]]></category>
		<category><![CDATA[توهین به کورش بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[توهین به کورش کبیر]]></category>
		<category><![CDATA[توهین به کوروش بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[جوانك دزد فاسد الاخلاق بدخوي و سگ پروده]]></category>
		<category><![CDATA[حسن پيرنيا کوروش]]></category>
		<category><![CDATA[حسين فيض الهي وحيد]]></category>
		<category><![CDATA[حسين فيض الهی وحيد]]></category>
		<category><![CDATA[حسین فیض الهی]]></category>
		<category><![CDATA[حسین فیض الهی وحید]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش کیانی]]></category>
		<category><![CDATA[دوقتور حسین فیض الهی وحید]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر حسين فيض الهي وحيد]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر حسین فیض الی وحید]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر قلابی]]></category>
		<category><![CDATA[راهزنی کورش]]></category>
		<category><![CDATA[راهزنی کوروش]]></category>
		<category><![CDATA[شيخ صادق خلخالي کورش]]></category>
		<category><![CDATA[شيخ صادق خلخالي کوروش]]></category>
		<category><![CDATA[طواف مقبره کوروش توسط سگ هار گزیدگان]]></category>
		<category><![CDATA[فيض الهي وحيد]]></category>
		<category><![CDATA[فیض الهی وحید]]></category>
		<category><![CDATA[كتزياس کوروش]]></category>
		<category><![CDATA[كورش كبير و پان تركيسم]]></category>
		<category><![CDATA[كوروش بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[كوروش كبير]]></category>
		<category><![CDATA[كوروش كبير و پان تركيسم]]></category>
		<category><![CDATA[كوروش کبیر]]></category>
		<category><![CDATA[نيكلاس دمشقي کوروش]]></category>
		<category><![CDATA[پان ترک]]></category>
		<category><![CDATA[پان ترکیست]]></category>
		<category><![CDATA[پان ترکیسم]]></category>
		<category><![CDATA[پان‌ترك‌]]></category>
		<category><![CDATA[پان‌ترك‌ تجزيه‌طلب]]></category>
		<category><![CDATA[کنزیاس کورش]]></category>
		<category><![CDATA[کورش بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[کورش ترک]]></category>
		<category><![CDATA[کورش هخامنشی]]></category>
		<category><![CDATA[کورش کبیر]]></category>
		<category><![CDATA[کوروش بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[کوروش هخامنشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.azargoshnasp.com/persianblog/.html</guid>
		<description><![CDATA[توضیح از سایت آذرگشنسپ : این مقاله پیشتردر پاسخ به نوشته ی توهین آمیزی از «حسین فیض الهی وحید»,دکتر قلابی و نویسنده ی پان ترکیست در سایت آذرگشنسپ درج شده بود که فحش نامه ی نویسنده ی پان ترکیست کماکان توسط گروههای تجزیه طلب منتشر می شود, مقاله ی اصلی را به صورت فایل تصویری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>توضیح از سایت آذرگشنسپ : این مقاله پیشتردر پاسخ به نوشته ی توهین آمیزی از «حسین فیض الهی وحید»,دکتر قلابی و نویسنده ی پان ترکیست در سایت آذرگشنسپ درج شده بود که فحش نامه ی نویسنده ی پان ترکیست کماکان توسط گروههای تجزیه طلب منتشر می شود, مقاله ی اصلی را به صورت فایل تصویری از روی فایل متنی تجزیه طلبان در انتهای ی این مطلب قرار دادم.</p>
<p><strong>بار دیگر: کوروش کبیر و پان ترکیسم</strong></p>
<p>نشانی مقاله: <a title="کوروش کبیر و پان ترکیسم" href="http://azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/Cyruspasokhbehpanturkf.htm">کوروش کبیر و پان ترکیسم</a></p>
<p>نویسنده : داریوش کیانی</p>
<p>کورش در میان مردان روزگار خود در دلیری و هوشمندی و فضائل دیگر، ممتاز و سرآمد بود. // کورش نه تنها مردی دلیر در نبرد بود، بل که در رفتار با اتباع‌اش با ملاحظه و مهربان بود، و از این رو پارس‌ها او را پدر می‌خواندند (دیودروس سیکولوس، کتابخانه‌ی تاریخی ۹/۲۲/۱؛ ۹/۲۴/۱).</p>
<p>حتا تا به امروز نبز خارجیان در داستان‌‌ها و نغمه‌های خود نقل می‌کنند که کورش نفساً بسیار سخاوتمند و خیرخواه و معرفت‌دوست و نام‌جوی بود، به طوری که در برابر هر گونه سختی و رنجی بردباری می‌کرد و با هر گونه خطری رویارو می‌شد (گزنفون، پرورش کوروش ۱/۲/۱).</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p>حسین فیض الهی وحید، نظریه‌باف شناخته شده‌ی مکتب جعل و جهل و فریب (پان‌ترکیسم)، که تخصصی ویژه در افسانه‌سازی دارد، پس از تلاش‌هایی بیهوده و نافرجام در مصادره‌ی برخی از مظاهر تمدن ایرانی، هم‌چون رستم، سیمرغ (!)، نظامی گنجوی، ابوریحان بیرونی، اشکانیان و غیره، به نفع قوم ترک (که سرنوشت و سرگذشت آن ربطی به ایرانیان آذری ندارد)، به منظور پر کردن خلاء بی‌فرهنگی این قوم و جبران بی‌بهرگی آن از هر گونه شخصیت برجسته‌ی تاریخی و ادبی، این بار با درک این که امکان مصادره و تصاحب کوروش بزرگ به نفع این قوم وجود ندارد، با لحن و ادبیاتی در خورد شأن خود و هم‌مسلکان‌اش، کورش بزرگ را آماج انواع هتاکی‌های وقیح و دشنام‌گویی‌های قبیح ساخته است.</p>
<p>با خواندن نخستین سطور نوشته‌ای که ح. فیض الهی وحید (دارای دکترای افتخاری از دانشگاهی نامعلوم در ماوراء قفقاز!) در این باره به هم بافته است، بی‌درنگ آشکار می‌شود که یکی از دلایل نفرت و کینه‌ی او نسبت به کوروش بزرگ، آن است که فیلم‌سازی سوئدی قصد ساخت فیلمی سینمایی درباره‌ی این شخصیت نام‌دار جهانی دارد، اما در مقابل، هیچ کس تاکنون درباره‌ی شخصیت‌های نام‌دار قوم ترک (که نمی‌دانیم چه کسانی هستند!) فیلمی نساخته است!<br />
<span id="more-369"></span><br />
ح. فیض الهی وحید، بنابر شیوه‌ی رایج در میان همه‌ی پان‌ترک‌های تجزیه‌طلب، در جای جای نوشته‌ی خود پای حکومت پهلوی را به میان آورده و آن را دشنام باران کرده است، بدین منظور که با سیاسی کردن موضوعات تاریخی و فرهنگی و القای این تصور که آگاهی‌های تاریخی کنونی برساخته‌ی پهلویان است، هر کسی را که به آگاهی‌های تاریخی کنونی باورمند باشد، وابسته و طرفدار حکومت پهلوی جلوه دهند و اورا مرعوب سازند!</p>
<p>ح. فیض الهی وحید در ادامه‌ی نوشته‌ی خود، کوروش بزرگ را «جوانک دزد فاسد الاخلاق بدخوی و سگ پروده» می‌خواند و استدلال‌هایی را – به خیال خود – پشت‌بند آن می‌کند که خواندن آن‌ها، تنها احساس ترحم و رقت انسان را نسبت به وضعیت روحی و عقلی ح. فیض الهی وحید برمی‌انگیزد.</p>
<p>او در آغاز ادعا می‌کند که کتزیاس، نویسنده‌ی یونانی، کوروش را این چنین معرفی کرده است، اما در عمل معلوم می‌شود که وی نه با آن نویسنده‌ی یونانی آشنایی دارد و نه نوشتار او را خوانده است، بل که مأخذ وی، نوشته‌ای است از شیخ صادق خلخالی – که نمی‌دانم با وجود این که همگان وی را به عنوان نخستین حاکم شرع انقلاب می‌شناسند، چرا وی را خطیب مشهور خوانده است! شیخ نام‌برده، در نوشته‌ی خود، برای جدال با حکومت پهلوی، در پی مخدوش سازی چهره‌ی کوروش بزرگ برآمده بود؛ اما برای پی بردن به میزان فهم و اطلاع شیخ نام برده از متن‌های تاریخی، اشاره بدین نکته بسنده است که وی، واژه‌ی «راهزنی» را، که در کتاب روانشاد حسن پیرنیا به نقل از کتزیاس و در باره‌ی پدر کوروش کبیر نوشته شده است، «راهِ زنی» (= شیوه زنانگی) خوانده و با چسباندن آن به کوروش بزرگ، فاسد الاخلاق بودن او را استنتاج کرده است؛ که اینک نیز این برداشت کج فهمانه را، نویسنده‌ی پان‌ترک کج‌فهم‌تری، پایه و بنیان دشنام‌گویی‌های خود علیه کوروش بزرگ ساخته است!</p>
<p>اما با مراجعه به آن چه از نوشته‌های کتزیاس بر جای مانده است (۱) روشن می‌شود که او درباره‌ی وضعیت اخلاقی و دوران جوانی کوروش هیچ  سخنی به میان نیاورده است. اما نیکلاس دمشقی، نویسنده‌ی دوران هلنیستی، در نوشتار خود، افسانه‌ای را نقل کرده است که در آن گفته می‌شود، کورش فرزند مردی بود که از شدت تهی‌دستی، راهزنی می‌کرد، و زنی که کار وی شبانی بود (۲). به فرض صحت این داستان (که امکان پذیر نیست)، باید گفت که داشتن خانواده‌ای از طبقه‌ای فرودست و فقیر، باعث مذلت و حقارت کسی نیست و اگر فردی از چنین جایگاهی نیز به مقام برآوردن بزرگ‌ترین امپراتوری جهان باستان دست یافته باشد، او را باید پیوسته ستود و نابغه‌ای بی‌همتا به شمار آورد. اما قضیه فقط این نیست.</p>
<p>نیکلاس دمشقی در ادامه، روایت می‌کند که کوروش در جوانی به شغل زیباسازی (گل‌کاری و باغداری) املاک دولتی مشغول بود و سپس به شغل ساقی‌گری آستیاگ پادشاه ماد گماشته شد. اما نکته‌ی جالب توجه در این جا است که همین داستان درباره‌ی سارگون، پادشاه باستانی اکد نیز نقل شده است. در این داستان گفته می‌شود که مادر سارگن یک روحانی بود و پدرش در کوه‌ها زندگی می‌کرد (راهزن بود). مادر، سارگن نوزاد را در سبدی نهاد و به جریان آب رودخانه سپرد. او را مردی آب‌کش از رودخانه گرفت و بزرگ‌ کرد. سارگن در جوانانی به باغبانی مشغول بود و سپس در دستگاه پادشاه اکد به باغبانی مشغول شد (۳). مشابه این داستان، در حماسه‌ی ملی ایران، درباره کی قباد و داراب (۴) نیز روایت شده است. اما می‌دانیم که سارگن از دودمانی سلطنتی بوده است و آن چه درباره‌ی خاستگاه فرودست او (و کسانی چون کوروش و کی قباد و &#8230;) بازگو شده است، بن‌مایه‌ای اسطوره‌ای در بیان این موضوع است که شاه مورد نظر به سبب لیاقت و شایستگی فردی، و تقدیر و گزینش و حمایت خدایان، و بدون کشمکش و مبارزه‌ای به پادشاهی رسیده است و لذا فرمان‌روایی او از هر لحاظ، مشروع و حقانی است. درباره‌ی کوروش بزرگ نیزمسلم است که وی از دودمان شاهان انشان (بخش شرقی سرزمین ایلام، پارس/ فارس بعدی) بوده (گزنفون ۱/۲/۱؛ ۷/۲/۲۴؛ استوانه‌ی بابلی کورش ۱۲؛ بسنجید با هردوت ۱/۱۰۷؛ ۷/۱۱)، و آشکار است داستانی که درباره‌ی برآمدن او از خاستگاهی فرودست نقل شده است، چیز جز بازگویی اسطوره و سنتی کهن برای تحکیم مشروعیت و حقانیت پادشاهی کوروش بزرگ نبوده است. البته از ناآگاهی ح. فیض الهی وحید از اسناد تاریخی و ناتوانی‌اش از درک مضامین اسطوره‌ای نبایست شگفت‌زده شد، چرا که اشتغال بی‌وقفه‌ی نظریه‌بافان پان‌ترکیسم به تحریف و مصادره‌ی تاریخ ایران، بدانان فرصت کسب علم و سوادآموزی را نمی‌دهد؛ اگرچه ذات آنان پذیرای هیچ گونه آموزش و پرورشی نیز نیست!</p>
<p>ح. فیض الهی وحید در ادامه‌ی نوشته‌ی خود، با سوء استفاده از روایتی که فقط یوستین (گزیده‌ی تاریخ فیلیپی ۱/۴)، مورخ یونانی، نقل کرده است، کوروش بزرگ را «سگ پرورده» می‌خواند و سپس استنتاج می‌کند که کوروش «زندگی کثیفی» داشته است! روایتی که یوستین نقل کرده است، و در ادامه‌ی همان اسطوره‌ای است که نیکلاس دمشقی بازگو نموده، شرح می‌دهد که آستیاگ رؤیایی دید که تعبیر آن سرنگون شدن‌اش به دست نوه‌اش بود. او از این رو، فرمان داد که نوه‌اش، کوروش، به قتل رسانده شود. اما مأمور این کار، چنین نکرد و کوروش را در جنگل رها کرد. در آن جا نیز سگی ماده به کوروش نوزاد شیر داد و از او مراقبت کرد تا آن که چوپانی وی را به نزد خود ‌برد و بزرگ نمود. اما این روایت نیز دارای مضمونی اسطوره‌ای است که درباره‌ی شخصیت‌هایی دیگر نیز نقل شده است؛ چنان که در افسانه‌های رومی گفته می‌شود رمولوس و رموس (بنیان‌گذاران بعدی روم) را در نوزادی در سبدی نهاده و به جریان رودخانه سپرده بودند. در کرانه‌ی رود، گرگی ماده بدانان شیر داد و از آن دو مراقبت کرد تا آن که چوپانی آنان را یافت و تربیت نمود (۵). علاوه بر این، حتا درباره‌ی زرتشت نیز گفته می‌شود که هنگام رها کردن‌اش در جنگل، میشی بدو شیر داده بود (دین‌کرد ۷/۳/۱۷). و داستان پرورش زال به وسیله‌ی سیمرغ نیز داستانی بس معروف است. این اسطوره، در راستای همان اسطوره‌ای که پادشاه را به طبقه‌ای فرودست نسبت می‌دهد، بر این حقیقت اشاره دارد که حمایات ویژه‌ی خداوند از جان کودکی رها شده، که مقدر است در آینده فرمان‌روایی بزرگ شود، چنان بوده که حتا یک جانور (مانند سگ، گرگ، سیمرغ، و&#8230;) برخلاف ذات خود و تنها به سبب معجزه‌ی الاهی، مأمور پرورش و مراقبت از نوزاد انسان می‌شود.</p>
<p>اما ح. فیض الهی وحید، که مانند هر پان‌ترک فریب‌کار و فریب‌خورده دیگری، جهالت و ساده‌لوحی در ذره ذره‌ی وجودش رسوب کرده است، این اسطوره‌ی مشخص را عین واقعیت پنداشته و گزارشی تاریخی انگاشته است. او نه از تفاوت و تمایز اسطوره و تاریخ درکی دارد و نه می‌داند که امکان تغذیه‌ی انسان از شیر سگ وجود ندارد.</p>
<p>باری، به جز روایت اسطوره‌ای نیکلاس دمشقی، همه‌ی مورخان باستان، همسو با اسناد تاریخی آن روزگار، به تبار والا و سلطنتی کوروش، پرورش شایسته و شاهانه، و منش و روش انسانی و اخلاقی او تصریح دارند، و لذا این ادعای ح. فیض الهی وحید که :«علاوه بر تاکید بر فاسدالاخلاق بودن کوروش، مورخینی غیر از کتزیاس نیز که قبل از میلاد می‌زیستند از بخش‌ دیگری از اسرار زندگی کثیف او پرده برداشته‌اند»، جعل و تحریفی کثیف از قماش دیگر دروغ‌بافی‌های شرم‌آور پان‌ترک‌ها است.</p>
<p>اما نکته‌ای که سخت باعث انبساط خاطر است، آن است که فیض الهی وحید در حالی به کوروش نسبت «سگ پروردگی» و کثیفی می‌دهد که ترک‌ها، با اعتقاد و تفاخر کامل، خود را از تبار یک گرگ می‌انگارند! طبیعی است که از نگاه شاگردان مکتب جعل و جهل و فریب (پان‌ترکیسم)، گرگ خون‌خوار بر سگ وفادار شرافت و برتری دارد!</p>
<p>ح. فیض الهی وحید در ادامه‌ی داستان سگ‌بازی خود، ادعای جدیدی را، که هیچ مأخذی برای آن معرفی نمی‌کند و پیدا است که سرچشمه‌ی آن تخیلات فاسد خود است، به میان می‌آورد و می‌نویسد: «به اسکندر گفتند چون شالوده خاندان هخامنشی با «شیر سگ» برآمده و «محافظین» این خاندان «سگان» می‌باشند لذا هر کجا سگی را دیدید که در بالای سر جسدی پرسه می‌زند بدانید که جسد متعلق به پادشاه هخامنشی است و بدین ترتیب یونانیان بزودی با همان علایم مذکور جسد داریوش سوم هخامنشی را پیدا کرده پیش اسکندر آوردند»! تولیدات کارخانه‌ی جعل و دروغ پان‌ترک‌ها، که سوخت آن ۷۵ میلیون دلار امریکا و کارگران و عمله‌ی آن مشتی انسان‌های فریب‌خورده و ناقص العقل‌اند، تمامی ندارد.</p>
<p>ح. فیض الهی وحید در جای دیگری از مقاله‌ی خود می‌نویسد: « به هر حال آنچه از تعابیر و تفاسیر یونانی و اسلامی برمی‌آید این است که کوروش به اصطلاح کبیر سگ پرورده با هر دوز و کلکی بود امپراتوری ترکان ماد را از پای درآورد و آستیاک آخرین پادشاه ماد را در تبعید کشت». از این گفته، خواننده به خوبی درمی‌یابد که یکی دیگر از دلایل کینه و خصومت پان‌ترک‌ها نسبت به کوروش بزرگ آن است که وی حکومت – به خیال آنان &#8211; «ترک» مادها را برانداخته است!</p>
<p>ضمن تأکید بدین نکته که منابع اسلامی هیچ اطلاعی از مادها و کسی به نام آستیاگ نداشته‌اند، و این که هیچ مدرکی مبنی بر کشته شدن واپسین شاه ماد به فرمان کوروش بزرگ در دست نیست (برخلاف آن، نک. به هردوت ۱/۱۳۰ که می‌گوید آستیاگ تا پایان عمر در امنیت و آرامش به سربرد، و یوستین ۱/۶ که از گمارده شدن آستیاگ به شهربانی گرگان خبر می‌دهد)، می‌بایست مجدداً تصریح کنم که تاکنون هیچ سند مکتوبی از جنس کاغذ و چرم و سنگ به دست نیامده است که نشان دهد تا پیش از حاکمیت ترکمانان – صفویان، مردم شمال غرب ایران به زبان ترکی سخن می‌گفته‌اند. بل که همه‌ی اسناد تاریخی و باستان شناسی و زبان شناسی موجود، یک‌سره و یک‌صدا بر ایرانی بودن تبار و فرهنگ و زبان مادها و جانشینان آنان در عصر اسلامی گواهی می‌دهند (۶). این را نیز بیافزایم که پارس‌ها و مادها چنان پیوندهای نزدیک قومی و فرهنگی داشتند که نویسندگان باستان بارها، پارس‌ها را ماد خوانده‌اند (نک. هردوت ۱/۲۰۶؛ ۴/۱۹۷؛ ۶/۶۴ۀ ۱۱۲ و غیره؛ دیوجنس لائرتیوس ۲/۵؛ دیودروس ۹/۳۱؛ پلوتارک، تمیستوکل ۶/۸؛ و&#8230;).</p>
<p>اینک آشکار است که هر نوع تکاپویی در جهت ترک جلوه دادن دودمان‌ها و شخصیت‌های ایرانی یا مخدوش کردن چهره‌ی شخصیت‌های تُرک نشدنی، از طریق جعل و تحریف و دروغ و فریب، اقدامی محکوم به شکست و مشتی است که پیوسته به سندان کوفته می‌شود و نتیجه‌ی آن، فروپاشی و خُرد شدن کامل موجودیت اشرار تجزیه طلب پان‌ترک است، که این روزها خصلت خرابکاری و آشوب‌طلبی و تجاوزگری خود به جان و مال مردم را به خوبی برملا و آشکار کرده‌اند.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p>ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لایعقلون (سوره‌ی انفال: ۲۲)</p>
<p>همانا نزد خداوند شرورترین موجودات کسانی هستند که (نسبت به حقایق) کر و لال‌اند و هرگز تعقل نمی‌کنند.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p>پانویس‌ها</p>
<p>۱٫</p>
<p>http://www.tertullian.org/fathers/photius_03bibliotheca.htm#72</p>
<p>2.</p>
<p>R. Drews, &#8220;Sargon, Cyrus and Mesopotamian Folk History&#8221;, Jouranl of near eastern studies, vol. 33, No. 4, 1974, pp. 389-391</p>
<p>3.</p>
<p>همان جا</p>
<p>۴٫</p>
<p>حماسه‌سرایی در ایران، ذبیح الله صفا، انتشارات فردوس، ۱۳۷۴، ص ۴۸۱، ۴۲-۵۴۱</p>
<p>۵٫</p>
<p>http://www.bartleby.com/65/ro/Romulus.html</p>
<p>6.http://prana.persianblog.com/1382_7_prana_archive.html#938324</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p>&nbsp;</p>
<div id="attachment_370" class="wp-caption aligncenter" style="width: 529px"><a rel="attachment wp-att-370" href="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%be%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b1%da%a9.html/1-2"><img class="size-large wp-image-370     " title="حسین فیض الهی وحید " src="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/files/2011/04/1-615x1024.jpg" alt="" width="519" height="862" /></a><p class="wp-caption-text">حسین فیض الهی وحید </p></div>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<div id="attachment_371" class="wp-caption aligncenter" style="width: 515px"><a rel="attachment wp-att-371" href="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%be%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b1%da%a9.html/attachment/2"><img class="size-large wp-image-371   " title="حسین فیض الهی وحید " src="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/files/2011/04/2-579x1024.jpg" alt="" width="505" height="896" /></a><p class="wp-caption-text">حسین فیض الهی وحید </p></div>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<div id="attachment_372" class="wp-caption aligncenter" style="width: 521px"><a rel="attachment wp-att-372" href="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%be%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b1%da%a9.html/attachment/3"><img class="size-large wp-image-372  " title="حسین فیض الهی وحید" src="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/files/2011/04/3-608x1024.jpg" alt="" width="511" height="860" /></a><p class="wp-caption-text">حسین فیض الهی وحید</p></div>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<div id="attachment_373" class="wp-caption aligncenter" style="width: 518px"><a rel="attachment wp-att-373" href="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%be%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b1%da%a9.html/attachment/4"><img class="size-large wp-image-373  " title="حسین فیض الهی وحید " src="http://www.azargoshnasp.com/persianblog/files/2011/04/4-596x1024.jpg" alt="حسین فیض الهی وحید " width="508" height="884" /></a><p class="wp-caption-text">حسین فیض الهی وحید </p></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af-%d9%be%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b1%da%a9.html/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ساسانیان ,هفتالیان و پان ترکیست ها</title>
		<link>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%81%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b1%da%a9-2.html/</link>
		<comments>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%81%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b1%da%a9-2.html/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 Apr 2011 23:14:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[آغ هون]]></category>
		<category><![CDATA[آغ هونها]]></category>
		<category><![CDATA[آق هون]]></category>
		<category><![CDATA[اغوز]]></category>
		<category><![CDATA[امردبازی]]></category>
		<category><![CDATA[امردبازی در میان ترکان]]></category>
		<category><![CDATA[امپراطوری ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ترکها]]></category>
		<category><![CDATA[تركزاد]]></category>
		<category><![CDATA[تركى باستان]]></category>
		<category><![CDATA[تركى گوى]]></category>
		<category><![CDATA[ترک]]></category>
		<category><![CDATA[ترک اغلو]]></category>
		<category><![CDATA[ترک تبار]]></category>
		<category><![CDATA[ترکان]]></category>
		<category><![CDATA[ترکان باستان]]></category>
		<category><![CDATA[ترکان باستانی]]></category>
		<category><![CDATA[ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[توران]]></category>
		<category><![CDATA[توران و ترک]]></category>
		<category><![CDATA[تورک]]></category>
		<category><![CDATA[خلق ترک]]></category>
		<category><![CDATA[خیون]]></category>
		<category><![CDATA[خیون ها]]></category>
		<category><![CDATA[زبان ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[ساسانیان]]></category>
		<category><![CDATA[سلسله ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[سلسله ساسانی ترک]]></category>
		<category><![CDATA[سکا، هون و ترک]]></category>
		<category><![CDATA[شاه ترك ساسانى]]></category>
		<category><![CDATA[قوم ترک]]></category>
		<category><![CDATA[لواط و همجنس بازی در میان ترک ها]]></category>
		<category><![CDATA[لواط و همجنس بازی و امردبازی در بین اقوام ترک]]></category>
		<category><![CDATA[مئهران باهارلی]]></category>
		<category><![CDATA[مئهران باهاری]]></category>
		<category><![CDATA[منقولوئيد]]></category>
		<category><![CDATA[مهران باهارلی]]></category>
		<category><![CDATA[مهران باهاری]]></category>
		<category><![CDATA[مهران بهاری]]></category>
		<category><![CDATA[هفتال]]></category>
		<category><![CDATA[هفتال ها]]></category>
		<category><![CDATA[هفتالان]]></category>
		<category><![CDATA[هفتالی]]></category>
		<category><![CDATA[هفتالیان]]></category>
		<category><![CDATA[همجنسبازی و لواط درمیان ترک ها]]></category>
		<category><![CDATA[هون]]></category>
		<category><![CDATA[هون ها]]></category>
		<category><![CDATA[هپتال ها]]></category>
		<category><![CDATA[هپتالان]]></category>
		<category><![CDATA[هپتالی]]></category>
		<category><![CDATA[هپتالیان]]></category>
		<category><![CDATA[هیاطلة]]></category>
		<category><![CDATA[هیتال]]></category>
		<category><![CDATA[هیتل]]></category>
		<category><![CDATA[هیطل]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاهی ساسانی]]></category>
		<category><![CDATA[پان ترک]]></category>
		<category><![CDATA[پان ترکیست]]></category>
		<category><![CDATA[پروتورک]]></category>
		<category><![CDATA[پولى آندرى]]></category>
		<category><![CDATA[گوک ترک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.azargoshnasp.com/persianblog/.html</guid>
		<description><![CDATA[نشانی مقاله:  پاسخ یک پان ترکیست در رابطه با ساسانیان و هفتالیان راست بگو و هرچه را در توان داری در تیرت بنه و بلندتر پرتاب کن، فضیلت ایرانی این است! (نیچه) «کسی کو بتابد سر از راستی// کژی گیردش کار و هم کاستی// نماند برین خاک جاوید کس// تو را توشه از راستی باد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نشانی مقاله:  <a title="هفتالیان - ساسانیان - پان ترک" href="http://azargoshnasp.net/recent_history/pan_turkist_philosophy/bimaarpanturkist2.htm">پاسخ یک پان ترکیست در رابطه با ساسانیان و هفتالیان</a></p>
<p>راست بگو و هرچه را در توان داری در تیرت بنه و بلندتر پرتاب کن، فضیلت ایرانی این است! (نیچه)</p>
<p>«کسی کو بتابد سر از راستی// کژی گیردش کار و هم کاستی// نماند برین خاک جاوید کس// تو را توشه از راستی باد و بس// همه راستی کن که از راستی// نیاید به کار اندرون کاستی// «</p>
<p>(فردوسی)</p>
<p>«کسی که بسوی راستی و پاکی روی آورد٬ جایگاهش سرای روشنایی با بهشت خواهد بود. ولی شخص دروغگو و بدکار زمانی دراز با شیون و افسوس در تیرگی و کوره روشنی به سر خواهد برد. براستی نیت پلید و زشت بزهکار است که او را گرفتار زندگانی نکبت بار و عذاب وجدان خواهد ساخت.»</p>
<p>اهنود گات-هات۳۰-بند۹</p>
<p>فردی ضدایرانی منش به نام مهران بهاری اخیرأ یاوه هایی را درباره سلسله ساسانیان نوشته است که نشان دهنده تلاش آنان برای مصادره تمدن های اقوام دیگر است.  این فرد بدون این که سندی را در تایید سخنان خود عرضه دارد، ادعاهای گوناگون نادرستی را به میان آورده است که در ادامه به چند نمونه از آن ها به طور مختصر پاسخ داده می شود.<br />
<span id="more-353"></span><br />
او یاوه های خود را چنین آغاز می کند:</p>
<p>تاریخنگارى رسمى و دولتى در ایران که تمامأ در راستاى باستانگرائى٬ آریاپرستى و برتریت قومى فارسى بنیان گذارده شده است</p>
<p>پان ترک ها چون همیشه، از آن رو که هیچ اثر و بازمانده کهنی از قوم ترک، نه همچون آریایی ها (ایرانی ها)، در کشور ایران (آریان) نمی یابند، به تاریخ رسمی و شناخته شده جهانی می تازند. حقیقت این است که قوم ایرانی (آریایی) از دورانی بس کهن، یعنی دست کم سه هزار سال پیش، نوشتار گران بهایی به نام گاثها و آموزگار بزرگی چون زرتشت را به بشر داده است.  جز این، نخستین امپراتوری تکثرگرای جهان را کوروش بزرگ هخامنشی بنیان نهاد و کتیبه های زیادی به زبان پارسی باستان (از سده های ششم تا چهارم پیش از میلاد)، که ادامه آن پارسی امروزی است، بر جای مانده است (حال آن که نخستین متون مکتوب ترک ها به سده هشتم میلادی باز می گردد). در عصری که قوم ایرانی در حال گسترش فرهنگ و تمدن والای خویش بوده است، از ترکان در هیچ سند و یادواره ای، نامی دیده و یافته نمی شود و با توجه به همین حقیقت، پان ترک ها به ناچار به مصادره تمدنهایی که هیچ ربطی به ترکان نداشته و ندارد، مانند ایلام و سومر و ماد و &#8230;، روی آورده اند.</p>
<p>پیش از آن که به مقاله اخیر مهران بهاری پاسخ بدهیم، بایسته است به مقاله پیشین وی نگاهی کنیم و جهالت و نادانی وی و نیز تناقض های موجود میان این دو مقاله او را برملا نماییم. مهران بهاری در مقاله ای به نام « آغاج ارى» (که درباره قبیله آغاجری است) می نویسد:</p>
<p>« هرودوت در آثار خود از نخستین پسر هراکلئوس با نام Agathirs, Agathir-os٬  Agathyrs-(us) Agathyr(s) و نیز از مخلوقى نیمه زن-نیمه گرگ بنامCatiar(i)  نام برده است. برخى از محققین هر دو این نامها را مربوط به آغاج ارىها دانسته اند.»</p>
<p>اما مهران نمی گوید هردوت در کجای کتاب خود چنین ادعایی کرده و کدام محقق چنین اظهار نظر یاوه ای را به میان آورده است.  اصلا هرکول، پهلوان اسطوره ای یونانیان چه ربطی به قبیله ای به نام آغاجری دارد؟!!!!</p>
<p>همچنین ادامه می دهد:</p>
<p>«داده هاى تاریخى حکایت از آن دارند که آغاج ارىها در سالهاى ۴۶۶-۴۶٠ میلادى در ترکیب هونهاى اروپایى و یا گروهى وابسته به خزرها به نواحى جنوب قفقاز آمده٬ از آذربایجان گذشته٬ به سرزمین ماد حمله برده و از طریق آذربایجان وارد خاک آناتولى شده اند. ورود این گروه که در نوشته هاى ساسانى از آنها به شکل Ak-katlar یاد شده است»</p>
<p>این هم نادرست(و جعل تاریخ) است، چه، در هیچ کدام از کتیبه های ساسانی چنین نامی وجود ندارد وتا یک محقق خیالی بخواهد آن را آغاجری ربط بدهد!  و به همین سا، هیچ منبعی از این روی داد که فرضا گروهی از قبیله آغاجری به سرزمین ماد حمله برده باشند و سپس از آن جا به سرزمین آنوتولی وارد شده باشند، سخن به میان نیاورده است.  خوب بود ایشان به ما نشان بدهند که در کدام کتیبه  ساسانی چنین نامی آمده است!</p>
<p>باز بدون ارائه هر گونه سندی برای ادعاهای خود، چنین ادامه می دهد:</p>
<p>« آغاج ارىها مانند کنگرها٬ بلغار-بولقارها٬ سابیر-ساوورها٬ یازیر-یزرها٬ خلج-قالاچها٬ آوار-آبیرها ٬خزرها٬ هون و آق هونها٬ قیپچاق-کومانها٬ بارسیل-بورچالىها و &#8230;.   قدیمىترین گروههاى ترکى شناخته شده پیش از اسلام در آذربایجان٬ ایران و آسیاى صغیر مىباشند.»</p>
<p>در این جا نادرستی و جعل تاریخ باز دیده میشود.  برای نمونه قبچاق ها هرگز حضوری در آذربایجان در دوران پیش از اسلام نداشته اند.  بلغارها هیچ ربطی به آذربایجان و ایران نداشته اند.  خزرها که دشمن ساسانیان بودند هرگز در دوران ساسانی در ایران و آناتولی و آذربایجان سکونت نگزیدند.  اما نکته ای که مربوط به مقاله فعلی است نام ساختگی «آق هون ها» است که مهران برای اشاره به هفتالیان از آن استفاده می کند در حالیکه نه خود هفتالیان از این عنوان ترکی (آق هون) برای اشاره به خود استفاده کرده اند.</p>
<p>اما یک نمونه دیگر از در ان مقاله اینست: « منطقه سکونت آجارها (جمهورى آجارستان) محل سکونت گروههاى پروتوترکى مانند ایسکیتها و کیممرها و یکى از مراکز نخستین تمرکز ترکان پیش از اسلام در منطقه است .» و باز هم اینجا بدون هیچ سندی Scythians (اسکیتیها) و  Kimmerians (کایممیریان ها )  ترک خوانده است در حالیکه همه کتابهای معتبر امروز و مراجع معتبر امروز و تاریخنگاران امروز و استادان دانشگاه های امروز و زبانشناسان امروز به صراحت این دور گروه را نه ترک بلکه ایرانی می دانند و می شناسند.</p>
<p>سپس میگوید:</p>
<p>برخى از منابع آغ هونها را ترک٬ برخى دیگر مغول و گروهى نیز ایرانى زبان شمرده اند٬ اما همه بر زرد پوست- منقولوئید بودن آنان متفق اند</p>
<p>برخلاف نظر بی پایه مهران بهاری همه منابع بر زردپوست بودن هفتالیان متفق نیستند!  نمونه هایی از سکه هایی از دوران شاهان هفتالی به آشکارا این حقیقت را ثابت می کند:</p>
<p>http://www.grifterrec.com/coins/huns/i_heph_266_o.jpg silver drachm,obversehttp://www.grifterrec.com/coins/huns/aa_hunnic/i_heph_varV_aa_o.jpghttp://www.grifterrec.com/coins/huns/heph_198/i_heph_198_o3.jpg</p>
<p>http://www.fitzmuseum.cam.ac.uk/coins/recentAcqs/recentacqs_11.html</p>
<p>پس این ادعای مهران بهاری که «همه منابع» بر زردپوست بودن هپتالیان «متفق اند» به خاکستر سپرده شد.  اما اطلاق عنوان ترکی «آغ هون» به هفتالیان نیز بی پایه است و چنین نامی در هیچ سندی یافته نمی شود. اما عنوان هون های سفید در برخی منابع به هفتالیان اطلاق شده است.  جعل این نام ترکی، همانند جعل نام بی پایه و خودساخته «هورموز ترک اغلو» به دست پان ترک هایی است که به سبب به بهرگی از هر نوع سندی، کوشش می کنند که برای خود واژه هایی با صدای ترکی بسازند تا هرنامی را در هر گوشه ای از جهان، ترکی جلوه دهند!    در این مورد بیشتر توضیح داده خواهد شد.</p>
<p>اسناد بسیاری، و از جمله سکه ها و گزارش های تاریخی موجود، بر ایرانی بودن و غیر زردپوست بودن حاکمان هفتالی تصریح دارند.  در جدیدترین پژوهش انجام شده در مورد زبان هفتال ها  که ما از آن آگاه هستیم:</p>
<p>X. Tremblay, Pour une hstore de la Sérinde. Le manichéisme parmi les peoples et religions d’Asie Centrale d’apré les sources primare, Vienna, 2001, pp. 183-88</p>
<p>مستندأ و به استواری ثابت شده است که زبان آنان یک زبان ایرانی شرقی نزدیک به زبان پشتو و سکایی بوده است.  ترمبلای در مقاله خود، نخست تحلیلی از نام های شاهان هفتالی که در سکه ها و منابع تاریخی گواهی گردیده اند و سپس تحلیلی از القاب، و نام های قوم شناختی هفتالیان را عرضه کرده است. برای نمونه وی نام Khingila  را با واژه سغدی مانوی xnγr و وخی xiŋgār به معنای شمشیر برابر می شمارد؛ Toramāna را برگرفته از Tarua-manah- و Mihirakula را برگرفته از Miθra-kula به معنای متوکل به مهر. وی در صفحه ۱۸۷-۱۸۶ می نویسد که «&#8230; تفسیر نام هفتال ها بر پایه زبان ترکی ممکن نیست و حقایق تاریخی نیز چنین تفسیری را تأیید نمی کند چه را که هیچ رد و اثری از دین ترکی در این نام ها وجود ندارد. اما نام آنان برپایه زبان های ایرانی همواره قابل تفسیر است. با وجود این، نام های هفتالی بلخی نیستند. هفتالیان از ایرانیان شرقی بودند ولی نه از سغدی ها. اما می توان آنان را از پشتوها، ایرانیان پامیر و سکاها (ختنی ها) دانست». ترمبلای در پانویس شماره ۳۰۸ می نویسد: «نام هون به اقوام گوناگونی داده شده است، اما هون ها مورد اشاره اروپاییان و هیونگ – نوی مورد اشاره چینیان، در اعصار پیش از میلاد، یقینا ترک نبوده اند».</p>
<p>یکی دیگر مقاله محققانه و معروف دیگری نیز بر ایرانی(آریایی) بود این قوم تاکید می کند:</p>
<p>K. Enoki, ‘On the nationality of the Hepthalites’, Memoirs of the Research Department of Tokyo Bunko, 18, 1959, pp. 1-58.</p>
<p>برخلاف ما، مهران بهاری هیچ گونه سندی  را ارائه نمی کند که معلوم شود هفتالیان را چه گونه و بر چه اساسی از نژاد زرد انگاشته است.  شگرف آن که با وجود آشکارگی چهره هفتالیان در سکه های نشان داده شده در بالا او  ادعا می کند که همه عالم بر زردپوست بودن هفتالیان باور دارند!!  چه سندی وجود دارد که هفتالیان (و نه نام پان ترک ساخته آغ هونها) زرد نژاد بودند!؟  و کجا «همه منابع» بر زرد پوست بودن هفتال ها «متفق اند» در حالی که بخشی از معتبرترین منابع موجود، چنان که یاد گردید، به صراحت آنان را زردپوست نمی داند.  طبقه سرآمد هفتالیان، همان طور که مقاله ترمبلی نشان داده است نام ها و القاب ایرانی داشته اند.  پیداست که مهران بهرای هیچ گاه «همه منابع» را نخوانده است، چه حتا به یکی از این منابع هم اشاره نمی کند!! او با کمال وقاحت هر سخنی را که برای پان تورکهای بی وطن دلچسب است می نویسد.</p>
<p>برای نمونه A.D.H Bivar در مقاله خود در تاریخ ایران کمبریج (جلد ۳/۱، ۱۹۸۳) صفحه ۲۱۲ درباره هفتالیان می نویسد:</p>
<p>«دانشمندان در نظریه های خود در مورد پس زمینه زبانی و نژادی این مردم (هفتالیان) هم عقیده نیستند»</p>
<p>چگونه است که مهران بهاری در یک روز آنان را ترکان باستان که در آذربایجان و ایران می زیستند می خواند و روز بعد حرفش را در مقاله ای دیگر تغییر می دهد؟!  در هر حال، همه نظرات او فاقد سند است.</p>
<p>مهران بهاری برای جعل نام بی پایه آغ هون از این موضوع سوء استفاده کرده است که برخی نویسندگان کلاسیک رومی هفتال ها را برای تمایز دادن آنان از اقوام زردنژاد پیرامون شان، هون های سفید خوانده اند، و او، خام اندیشانه، این توصیف را به ترکی برگردانده و نام اصلی هفتال ها انگاشته است.  نام این قوم در چینی Yeda است و نامی که آنان به خود اطلاق می کردند Hua است و نام مشهور دیگر همان هفتالیان است.  علت این که چند منبع رومی آنان را هون های سفید خوانده اند به سب شباهت نام Hua و هون است.  وگرنه این مردمان، همان طور که سکه های خود آنان نشان می دهد، به هیچ وجه زردپوست نبوده اند.  اما به جز سکه های هفتالی، یک سند همزمان وجود دارد که دروغ مهران بهاری را به خوبی آشکار می کند:</p>
<p>Procopius, History of the Wars, Books I and II, Loeb Classical Library, vol. 1, pp. 12-15</p>
<p>پروکوپیوس، مورخ رومی، در مورد هفتالیان گزارش داده و به صراحت آنان را متفاوت از هون ها ذکر کرده و حتی نژاد و پوست آنان را سپید و جدا از هون های زردپوست دانسته است.</p>
<p>استاد ریچارد فرای درباره هفتالیان چنین دیدگاهی دارد (میراث باستانی ایران، ترجمه مسعود رجب نیا، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۷، ص ۳۶۴):</p>
<p>«تعیین ترکیب نژادی خیون ها یا هفتال ها کاری است دشوار. اما هیچ گواهی در دست نیست که خیون ها از هفتال ها جدا باشند، بل که اندک شاهدی که در دست داریم حاکی از آن است که پیوندی میان هفتال ها با خیون ها هست، همچنان که پیوندی میان کوشانیان و یوئه چیه بود. به عبارت دیگر هفتال ها شاید طایفه ای یا تیره ای عالی و برتر در میان خیون ها بودند. می توان پنداشت که عناصر آلتایی، یعنی هونی، در میان هفتال ها بوده باشد، ولی بار دیگر شواهد به سوی ایرانیان می گرایند. ممکن است که برخی از فرمان روایان نخستین آنان هون ها باشند ولی باز هم در آسیای میانه ایرانیان فراوان بودند و مردم مشرق ایران که هفتال ها در میان ایشان جای داشتند نیز ایرانی بودند. پس می توان دانست که امپراتوری هفتال ها در مشرق ایران و شمال غربی هند اصلأ ایرانی بوده است. هیات های تبلیغی دین زرتشت و مانی در آسیای میانه شاید موجب فزونی عناصر فرهنگی مغرب ایران در میان مردم آن جا شده باشد».</p>
<p>درباره نام هونهای سفید (و نه نام جعلی پان تورک ساخته آغ هونها) خوب است توضیحی بدهیم.  استاد ریچارد فرای (همان کتاب، ص ۶۳-۳۶۲) درباره این نام می نویسد:</p>
<p>«در منابع غربی و خاورنزدیک لفظ های گوناگون &#8220;سکا، هون و ترک&#8221; همه دلالت دارند بر مردمان استپ. اما چینیان برای آنان نام های دیگری داشتند. پس همه مردمی که در دشت های آسیای میانه می زیسته اند یا از آن جا به خاور نزدیک یا اروپای شرقی در نیمه اول هزاره  اول پس از میلاد آمدند، هون نبودند و این که در منابع غربی یا خاور نزدیک قومی را هون خوانده اند، کنایه از آن است که از دشت های آسیای میانه سرازیر شده اند نه این که به راستی هون باشند».</p>
<p>این نوع نام گذاری چیز عجیبی نیست و  نمونه های دیگری هم وجود دارد.</p>
<p>« واژه توران ارتباطی با واژه ترک ندارد، اما چون از سده ششم میلادی بدین سو، ترکانی که از آسیای میانه کوچیده بودند تاثیر عمیقی در تاریخ اقوام ایرانی گذاشته بودند، از این روی این دو اصطلاح یکی تلقی گردیده و اصلاح تورانی به خطا بر این نورسیدگان نیز اطلاق گردیده است» (ا. فون گاباین: مناسبات ایرانیان و ترکان در اواخر دوره ساسانی، تاریخ ایران کمبریج، ۳/۱، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۰، ص ۷۲۷).</p>
<p>و چنان که واژه «ترک» در ادبیات کلاسیک انگلیسی و زبانهای دیگر اروپایی معنی مسلمان هم می دهد، و یا نام «بربر» که امروزه به قومی در افریقا اطلاق می شود یا عنوان «هندی» که به بومیان امریکا داده شده است یا واژه «فرنگ» که تنها بایست متعلق به قوم آلمانی Frank  باشد برای همه اروپایی ها در زبان فارسی کاربرد دارد.    پس اطلاق نام هون های سفید به هفتالیان آنان را هون نمی کند، چنان که  خود پروکوپیوس این به اصطلاح هون ها را «سفید» (یعنی غیر منگلوید) خوانده و آنان را دارای فرهنگ، زبان و ریشه جدا از هون های دیگر دانسته است.  البته همان طور که توضیح داده شد، منابع چینی و منابع ایرانی و بیشینه منابع هفتال ها را هون نخوانده اند.   ولی بیشتر از این هم پیوند هون ها و ترکها نیز به طور قطعی ثابت نگشته است.  در هر حال امروز قومیت xiongu نیز مورد بحث است و دانشمندان اخیر آنها را ترک نمیدانند</p>
<p>مهران بهاری ا باز ادامه می دهد:</p>
<p>نوع دیگرى از ازدواج٬ بنام پولى آندرى – ازدواج همزمان چند مرد با یک زن- نیز در میان چندین قوم آسیاى مرکزى شامل آریانهاى هند و دیگر هند و اروپائىها و ایرانىهاى باستان دیده شده استּبا اینهمه خویدوده و پولىآندرى هرگز در میان هونها و ترکها دیده نشده است</p>
<p>هرگز رسمی به صورت  پولی آندری در میان زردشتیان   وجود نداشته است. اما مهران بهاری ازاین موضوع گویی کاملا ناآگاه است که پلی آندری یکی از رسوم هفتالیان (که پیش از این آنان را زرد نژاد و مغول/ترک تبار خوانده بود) بوده و تاریخ نویسان همرزمان چینی (مانند Zhoushu, Liangshu) به این رسم اشاره کرده اند (نک. Enoki 1959). پس آن چه مجموع اسناد و دلایل ارائه شده نشان می دهد این است که اولأ، هفتالیان زردپوست نبوده اند و سکه های بازمانده و گزارش پروکوپیوس به خوبی این ادعای نامستند و دروغین مهران بهاری را ابطال می کند که:« اما همه بر زرد پوست- منقولوئید بودن آنان متفق اند ».  و ثانیاً، «بسیاری» از دانشمندان بر اساس مدارک موجود، بر ایرانی بودن هفتالیان باور دارند و «همه» دانشمندان عقیده دارند که بیشینه مردم ساکن در قلمرو آنان ایرانی تبار بوده اند.  اما مهران بهاری حتی از تاریخ ترکها هم چند آگاهی ندارد وگرنه رسم پلی آندری در میان قرقیزها و کازاخها در قرن ۱۸ میلادی متداول بوده است(نک. Enoki 1959)</p>
<p>برخلاف تبلیغات نژادپرستان آریائى و آموزش رسمى دولتى در ایران – که از سوئى ترک را مترادف زرد پوست دانسته و زردپوستان را نژادى پست مىشمارد و از سوى دیگر به وجود نژادى سفید پوست و پاک بنام آریا معتقد بوده و به آرمانى ساختن خاندانهاى ساسانى و ּּּ مىپردازد٬ خاندان ساسانى نه تنها آریائى نیست بل که به لحاظ تبارى خاندانى دورگه و ایرانى-آلتائى و از جنبه فیزیوتیپ نیمه زردپوست (منقولوئید) استּ</p>
<p>برخلاف نظر پان ترکیست ها کسی در زرد بودن ترکان اصیل شکی ندارد.  این حقیقتی است که همه دانشمندان امروزی بر آن واقف و معترف هستند.  از آن جا که این حقیقت، پان ترک ها را در کوشش شان برای ترک تبار ساختن آذربایجانی های ترکزبان ولی ایران تبار دچار تنگنا کرده است، آنان در مقابل می کوشند که تمدن های دیگر را یا تخریب یا به سود ترک ها مصادره کنند. و اینک نیز شاهدیم که به هفتالیان و ساسانیان چنگ انداخته اند.</p>
<p>شاهان ساسانی، چنان که از نقش سکه ها، ظرف نگاره ها و تندیس های ساسانی بر می آید، هیچ کدام چهره و ریختار یک فرد زردپوست را ندارند.  آیا ممکن است خاندان ساسانی با صدها خویش و عضوی که داشته، تنها به سبب ازدواج یکی از اعضای آن با یک زن ترک، که هدیه خاقان به خسرو انوشیروان بوده است، تمامأ و یکسره ترک تبار و زردنژاد شود؟!!    نسب شخص را در بیشتر فرهنگ های شرقی و غربی  بر اساس پدر به شمار می آورند. اگر بر اساس مادر بخواهیم نژاد یا تبار کسی را مشخص کنیم پس باید ادعا کنیم که تمام سلسله های پادشاهی چند رگه بوده اند و بر هیچ کشوری دودمانی بومی و خودی فرمان نرانده است.  با وجود این، افکندن حتا یک نیم نگاه به سکه های ساسانی، بطلان تکاپوی مهران بهاری را برای زردنژاد کردن ساسانیان اثبات می کند.  در میان ایرانیان فرهیخته نیز کسی زردپوستان را پست نمی شمارد، اما مراد از زردپوست / چشم تنگ در ادبیات کهن پارسی اقوام زردپوستی هستند (ترک و ومغول و اغوز و تاتار و ختایی&#8230;) که به ایران زیان های بسیاری وارد کردند و از این رو کاملا طبیعی است که برخی از این اقوام در تاریخ ایران  و چند کشور دیگر (یونان و چین و اروپا و روسیه و ارمنستان و هندوستان و&#8230;) وجهه و شهرت منفی داشته باشند.  برای نمونه در ایران حملهی ترکان غزنوی(۹۹۹ م)، حملهی ترکان سلجوقی(۱۰۳۰ م)، حملهی ترکان قراختایی (۱۱۴۱ م)، حملهی ترکمانان غُزّ(۱۱۵۶ م)، حملهی مغول ها(۱۲۲۰ م)، حملهی تیمور(۱۳۸۱ م) و&#8230; باعث ویرانی ایران گشته است.  وگرنه چینی ها و ژاپنی ها و اقوام متمدن زردپوست دیگر در نگاه عموم مردم ایرانی وجهه ی مثبتی داشته و دارند.  اما این پان ترک ها هستند که چون زردپوستان را پست می شمارند، از ارتباط دادن ترک ها بدانان می گریزند و می هراسند.  پان ترک ها برخلاف دانش عمومی و جهانی، که ترکان اصیل را آلتایی و زردپوست می داند، و با وجود صدها سند مغایر با تخیلات آنان، زردنژاد بودن ترکان اصیل را انکار می کنند؛ چه را که گویی در نگاه پان ترک ها، زردپوست بودن ترکان اصیل مایه ننگ است! اگر پان ترکیست ها خود را ترک می دانند پس چه را تلاش می کنند که هویت اصلی ترکان را انکار و پنهان کنند؟!  به امید روزی که پان ترک ها زردنژاد بودن ترکان اصیل و حقیقی را مایه ننگ ندانند!</p>
<p>مادر هرمز چهارم &#8220;قاین&#8221;٬ دختر خاقان امپراتورى گؤک ترک و پدر وى خسرو اول انوشیروان٬ فرزند شاهزاده اى از قوم زردپوست هپتالیت (آغ هون) بود (نام این پرنسس٬ به فارسى نواندخت ثبت شده است)&#8230;در سال ۵٣١ بعد از مرگ قباد اول٬ یکی از پسرانش به نام خسرو اول که بعدها لقب انوشیروان یافت به سلطنت (۵٣١ تا ۵٧٩) رسیدּ(قباد٬ بنا به آئین زرتشتى٬ با خواهرزاده خود بنام زنبق ازدواج کرده بودּزنبق نیمه ترک٬ خود حاصل ازدواج خواهر قباد با خاقان ترک است)ּ خسرو انوشیروان٬ این پادشاه نیمه زردپوست٬ از نامدارترین سلاطین ساسانی محسوب شده و او را به سبب برخى اصلاحات مالى و ادارى٬ لقب عادل داده اند . ادعا شده است که دوران سلطنت او دوران شکوه و اقتدار سیاسی و نظامی و فرهنگی حکومت ساسانیان بود . او قبل از جلوس به تخت شاهى٬ به کمک اشراف و روحانیان زردشتى، و با یارى ٣٠ هزار جنگاور زردپوست آغ هون٬ مزدک و پیروان وى را کشت و شورش مردمى و روشنگرانه مزدکیان را سرکوب کرد . خسرو اول انوشیروان بعد از نیم قرن سلطنت در سال ۵٧٩ بدرود حیات گفت و با مرگ او ، دوران سلطنت پسرش هرمز چهارم٬ شاه ترک ساسانى آغاز گردیدּ</p>
<p>کواد یکم  بر خلاف ادعای پورپیرارگونه مهران بهاری هیچ گونه پیوند نسبی با ترکان یا حتا هفتالیان، که زرد نژاد نبوده اند، نداشته است.  در هیچ سندی که ما به ان رجوع کریدم نیز گفته نشده است که کواد با خواهرزاده ای نیمه ترک به نام زنبق ازدواج کرده است! و هیچ سندی نیز گویای «نیمه زردپوست» بودن انوشیروان نمی باشد.  اگر مهران بهاری یک سند عرضه می کرد، ما می توانستیم سخن او را درباره خسرو انوشیران جدی گرفت.  اما در تاریخ طبری (تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، تئودور نولدکه، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۸، ص ۱۶۵) درباره مادر انوشیروان آمده است: «[کواذ] هنگام رفتن گذارش بر سر راه به نیشابور افتاد؛ او و گروه کوچکی از یاران همراه او همه ناشناس وار بودند. زرمهر پسر سوخرا نیز در میان این گروه بود. در آن جا کواذ را آرزوی زن بخاست و آن را با زرمهر بگفت و از او خواست که برای او زنی از خاندان خوب بخواهد. زرمهر چنین کرد و پیش زن خداوند خانه، که از اسواران بود برفت. این مرد دختر دوشزه ای بسیار زیبا داشت. زرمهر با آن زن درباره دخترش سخن گفت و به او اندرز داد که او را به کواذ بدهد. زن این سخن با شوهرش بگفت و زرمهر زن و شوهر را پیوسته به آن وادار همی کرد و به آن چه آرزوی شان بود نوید همی داد تا تن در دادند و دختر را که &#8220;نیوان دخت&#8221; نام داشت به کواذ دادند. کواذ همان شب با آن دختر بخفت و او انوشروان را از او بارگرفت».  پس بنا به روایت طبری، مادر انوشیروان دختر یک اسوار (نظامی بالارتبه سپاه ساسانی) نیشابوری به نام نیوان دخت (به معنای دختر دلیر) بوده است.</p>
<p>چهره خسرو انوشیروان، چنان که از نقش این سکه بر می آید:</p>
<p>http://www.grifterrec.com/coins/sasania/w/kh_I/i_sas_khI_w_195_o.jpghttp://www.grifterrec.com/coins/sasania/khusroI/i_sas_khusroI_o1.jpg</p>
<p>http://www.grifterrec.com/coins/sasania/sas_khuI_1.html</p>
<p>کاملا ایرانی است، پس چه گونه می توان به وقاحت تمام او را پادشاهی نیمه زردپوست اطلاق کرد؟(ریش انبوه و بینی غیرپهن و چشمان درشت..) همه دیگر ادعای مهران بهاری نیز بدین سان فاقد هر گونه سندی و مدرکی است. این ادعا بی بنیان و خودساخته که انوشیروان با یارى ٣٠ هزار جنگاور زردپوست آغ هون٬ مزدک و پیروان وى را کشت منشایی جز تخیلات فربه مهران بهاری ندارد.  زیرا که نه قومی به نام آغ هون وجود دارد و نه هفتالیان زردپوست هستند&#8230;</p>
<p>بنابراین مهران بهاری هرگز نمی تواند ثابت کند که خسرو انوشیروان نیمه زردپوست بوده است و حتا نمی تواند ثابت کند که هرمزد به اصطلاح ترکزاد با آن ریش انبوه و چشم درشت، که هیچ فرقی با ساسانیان پیش و پس از خود ندارد، زرد پوست بوده است.  ظاهرأ نسب هرمزد چیزی بین نژاد ایرانی ساسانی و نژاد خاقان بوده است.  اما سرزمینی که خود خاقان ترک از آن برخاسته و بر آن حکومت می کرد دارای مردمان گوناگونی از تبار ایرانی  و هندی و سکایی و سغدی و تخاری بوده است و از این لحاظ هیچ سندی وجود ندارد که نشان دهد خود خاقان هم تبار خالص ترکی داشته است.  در عین حال، هیچ مدرک موثقی که گواه زیستن گروه های ترک در ایران ساسانی باشد، در دست نمی باشد.</p>
<p>آشکار است که  بر اساس یک سنت دیرین نسب فرد را بر اساس پدر به شمار می آورند و اگر بر اساس مادر بخواهیم نژاد یا تبار کسی را مشخص کنیم می بایست صفویان و عباسیان و عثمانیان را هم ترک- ایرانی- یونانی، عرب-ایرانی- ترک، و ترک- اسلاو- یونانی به شمار آوریم.  اغلب خلفای نخستین عباسی مادرانی ایرانی داشتند. ازدواج خسرو انوشیروان با یک شاهدخت ترک باعث نمی شود که سلسله ساسانیان آلتایی- ایرانی شود، چه را که ایرانی بودن نژاد و فرهنگ و آیین و زبان و خلاصه هویت ساسانیان به واسطه ازدواج با یک زن  ترک (که معلوم نیست خالص بوده است یا نه) دچار خدشه نمی شود. اما اگر بخواهیم به شیوه پان ترک ها بیاندیشیم، آن گاه دیگر نباید سلسله های عثمانی و صفوی و&#8230; را ترک بدانیم، چه رسد به غزنویانی که در صدد پیوند دادن خود به دودمان ساسانی بودند و در این جهت حتا شجرنامه های جعلی ساختند! مهران بهاری حتا فرق خاندان و سلسله ساسانی را نمی داند و گمان می کند که «خاندان ساسانی» نیز به سبب ازدواج های برون قومیٍ «سلسله ساسانی» نیمه ترک شده بود، حال آن که خاندان ساسانی واحدی بسیار بزرگتر از سلسله ساسانی بوده است.  ازدواج خسرو انوشیروان با یک شاهدخت رومی هم باعث نیمه رومی شدن خاندان ساسانی نمی شود.  در حالیکه مهران تنها یک نمونه از این ازدواج ها را می اورد ساسانیان بیشتر با خاندان های رومی ازدواج کرده اند و اگر یک پان رومیست همانند پان تورکها وجود داشت، این پان رومیست همه خاندان ساسانی را رومی خوانده بود.  همچنین بهاری هیچ سندی برای یاوه خود درباره قباد و  ازدواج وی با زنبق نمی آورد!</p>
<p>دیگر سخنان مهران بهاری درباره دولت گوگ ترک کاملا بی سند و خودساخته است و تنها موجب تمسخر خوانندگان می شود.  برای نمونه، این فرد ادعا می کند که : «سابار ویا ساوار: نام یکى از گروههاى ترکى باستان در آذربایجانּ همچنین نام شخص نیز بوده است».</p>
<p>که این ادعایی بدون سند و به کلی بی بنیان است.  و یا در جای دیگر ادعا می کند که نام آغاجری در کتیبه های ساسانی آمده است!!</p>
<p>و یا می نویسد:</p>
<p>«در دوره ساسانى بویژه گروههایى از مناطق روستایى و شبانى آذربایجان متشکل از ترکان ساراقور٬ بلغار٬ خزر٬ سابیر٬ ان اغور٬ اوقور٬ بارسیل٬ کنگر٬ آغاچرى٬ هون٬ بون تورک٬ پچنک٬ آوار٬ قپچاق ٬ یازیر٬ ּּּּ بود». آشکار است که پان ترک ها به سبب در دست نداشتن هیچ سندی برای ترک تبار ساختن مردم آذربایجان در دوران ساسانیان، به اظهار دروغ هایی چنین شاخ دار و کریه روی آورده و انبوهی قوم نامربوط ترک و غیر ترک را به آذربایجان سرازیر کرده اند!  هیچ سندی موجود نیست که نشان دهد قوم هایی مانند قپچاق،  که هیچ نامی از انها در منابع پیش از اسلام نیامده است در آذربایجان سکونت گزیده اند و نیز هیچ منابعی وجود ندارد که بلغارها در آذربایجان ایران سکونت داشته اند.  خزرها نیز صاحب یک امپراتوری چندقومی در شمال دریای مازندران بودند اما هیچ سندی وجود ندارد که آشکار سازد خزرهای یهودی یا بلغارهای اروپایی ساکن آذربایجان ایران بوده اند، در حالی که می دانیم اغلب آنان با ساسانیان در جنگ و ستیز بودند و آذربایجان جزء قلمرو حکومت ساسانیان بود. مسخره تر از همه اشاره به گروه پچنک ها است که در زمان ابوریحان بیرونی هم در آسیای میانه و نه در آذربایجان ساکن بودند!  چه گونه می توان ادعا کرد که منطقه آذربایجان از دیرباز زیستگاه انبوهی از تیره های ترک بوده است در حالی که حتا یک سند نوشته شده به زبان ترکی از این منطقه و از این بازه زمانی به دست نیامده است اما در مقابل انبوهی کتیبه و نوشتار و سکه به زبان پهلوی و آتشکده زرتشتی از آذربایجان عهد ساسانی بر جای مانده است که همگی گواه ایرانی بودن این سرزمین اند.</p>
<p>علاوه بر درباریان٬ روحانیان زرتشتى نیز از هرمزد دل خوشی نداشتندּدر ایران نابردبارى دینى با حاکمیت دولت هخامنشى که آیین زرتشتى را دین رسمى دولت خویش نمودند آغاز شده است٬ با اینهمه٬ دین دولتى و سیاست دولتى آزار و سرکوب سیستماتیک دیگراندیشان و معتقدان به آیینها و ادیان مختلف (موسوى٬ بودیسم٬ براهمائى٬ مسیحى و مانوى) در دوره ساسانیان پدیدار شده استּساسانیان به گونه اى از آئین دیرین ایرانیان هخامنشى یعنى نوعى زردشتىگرى باز گشته بودند و از مروجین خشک و متعصب این مذهب شده٬ درصدد تحمیل این کیش به همه اتباع و مستملکات خود بر آمده بودند. در عهد ساسانیان بین دو دستگاه دین و دولت ارتباط محکمى ایجاد شدּطبقه و هیرارشى دینى٬ سیستم منظم آموزش دینى و درک استانداردى از دین با اصول و مفاهیم خاص خود ایجاد گردیدּ در این دوره صنف متشکل روحانیت به تمام امور دینى و غیر دینى دولت مداخله نموده و هر کس و گروه و اندیشه اى که مخالف درک استاندارد و تفسیر رسمى آنان بود نابود شده ستּ</p>
<p>هرمزد چهارم٬ پادشاه ترک ساسانى٬ در صدد قلع و قمع روحانیون زرتشتى و محدود نمودن نفوذ و قدرت آنان در دستگاه دولتى٬ و مخالفت با آزار و اذیت معتقدان به سایر ادیان و مخالفت با برخى از اصول و فرائض زرتشتى مانند ازدواج با محارم بر آمدּ او با خوشرفتارى و مدارایى که نسبت به مسیحیان در امپراتورى خویش نشان مىداد خشم روحانیون زرتشتى را برانگیختּ و هنگامى که موبدان زرتشتى از وى خواستار آزار و تعقیب مسیحیان شدند٬ چنین پاسخ داد که تخت و دولت تنها زمانى مصونیت خواهند داشت که خوشبختى هر دو دین رعایت شودּ</p>
<p>دروغ های وقیح مهران بهاری پایان ناپذیر است: هیچ مدرکی در دست نیست که نشان دهد هخامنشیان آغازگر نابردباری دینی بودند و دین زرتشت را رسمی و همگانی ساخته بودند. هیچ مدرکی در دست نیست که ثابت کند شاهان ساسانی می خواسته اند دین خود را بر اتباع خویش تحمیل کنند؛ چنان که مسیحیان صاحبان دومین دین بزرگ در ایران بودند. پیش از هرمزد چهارم نیز بسیاری از شاهان ساسانی (مانند نرسه، هرمزد دوم، یزدگرد یکم و خود انوشیروان) موضعی مداراجویانه در قبال اقلیت های دینی کشور داشتند. هیچ سندی در دست نیست که نشان دهد هرمزد چهارم درصدد برانداختن برخی آیین های زرتشتی و به ویژه رسم ازدواج با خویشان بوده است. پان ترک ها به سبب انحطاط عمیق اخلاقی خود، هیچ باکی از گفتن سترگ ترین و پلیدترین دروغ های ممکن ندارند.</p>
<p>یکی دیگر از شگردهای مهران بهاری در این مقاله خود، بازی با واژه ترکزاد است.  ترکزاد در ادبیات فارسی معنی شخصی را می دهد که از مادر ترک و پدر ایرانی زاده باشد.  اما پان ترک ها با« ترک اغلو» خواندن هرمزد چنین می خواهند وانمود کنند که پدر هرمزد، یعنی خسرو انوشیروان نیز ترک تبار بوده است، در حالی که معلوم شد نه هفتالیان زردپوست بودند و نه خسرو انوشیروان پیوندی با ترکان و یا هفتالیان داشته است.</p>
<p>شاعر نژادپرست فردوسى٬ در باره هرمزد ترکزاد که نفوذ ترکان و فرهنگ ترکى را در دولت و جامعه ساسانی افزایش داد و به مخالفت با درباریان و اعیان و اشراف و روحانیت و سنن زرتشتىاى مانند ازدواج با محارم برخاست چنین مىگوید:</p>
<p>بدو گـفـت بـهرام کای ترک زاد ٬ بـه  خون ریختن تا نباشی تو شاد</p>
<p>تو خاقان  نژادى٬ نـه از کیقـباد ٬ کـه کـسری  تو  ر اتاج  بر سر نهاد٬</p>
<p>سخن بس کن از هرمز ترک زاد٬ که اندر زمانه مباد آن نژاد!</p>
<p>به همه حال اقدامات و تدابیر هرمز ترکزاد٬ به همراه آشفتگىهاى ناشى از جنگهاى درازمدت٬ ناخشنودىاى عظیم در میان طبقات حاکمه ایجاد نمود که منجر به توطئه ها و خونریزىهاى بسیار و در نهایت سبب گرفتاری و مرگ هرمز چهارم گردیدּدر دربار٬ درباریان و اعیان و روحانیت زرتشتى و بهرام چوبین به توطئه برخاستندּشورشى برپا شد٬ هرمز از تخت عزل و به سرعت توسط پارتیزانهاى فرزند خویش٬ و بستام (ویستاهم) نخست کور و سپس به قتل رسیدּ(بوسات٬ باسات به ترکى به معنى سلاح٬ زره و حفاظ است)ּ مقامات عالى دولتى عزل شدند و پسر هرمز٬ خسرو دوم معروف به &#8221; خسرو پرویز &#8221;  شاه اعلان گردید (وى نیز نیمه زردپوست و از مادرى هپتالیت و آغ هون بود)ּبدین ترتیب زندگی و سلطنت&#8221; هرمز چهارم&#8221;٬ بیست و دومین شاهنشاه سلسله ساسانی پایان یافتּ با عزل هرمزد چهارم بنیانهاى دولت ساسانى متزلزل شدּ</p>
<p>در شاهنامه فردوسی بزرگ، که مهران بهاری به شیوه ای ننگین او را نژادپرست می خواند، اما می دانیم که او از نزد خود چیزی را به متن اصلی شاهنامه نیافزوده است، توصیفات مثبتی نیز درباره هرمزد یافته می شود:</p>
<p>به بالا بلند و به بازو ستبر / به مردی چو شیر و به بخشش چو ابر</p>
<p>سیه چشم و پرخشم و نابردبار / پدر بگذرد، او بود شهریار</p>
<p>فراوان ز گنج پدر برخورد / بسی روزگاران به بد نشمرد (شاهنامه فردوسی، جلد هشتم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۸، ص ۱۸۵۵).</p>
<p>خوب است اینجا به طور مختصر نظر سه سخنور ایرانی را درباره ترکان  بیاوریم.  شگفتا که پان ترکیست ها این شاعران ایرانی و پارسیگو را سعهی میکنند به سود خود مصادره کنند:</p>
<p>قطران تبریزی درباره ترکان می سراید:</p>
<p>چه ارزد غدر با دولت چه ارزد مکر با دانش // اگر چه کار ترکان هست مکاری و غداری</p>
<p>خاقانی شیروانی می سراید:</p>
<p>آشنای دل بیگانه مشو / آب و نان از در بیگانه مخور</p>
<p>نان ترکان مخور و بر سرخوان /  با ادب نان خور و ترکانه مخور</p>
<p>خون خوری ترکانه کاین از دوستی است//<br />
خون مخور ، ترکی مکن ، تازان مشو //<br />
کشتیم پس خویشتن نادان کنی//<br />
این همه دانا مکش ، نادان مشو//</p>
<p>نظامی گنجوی می سراید:</p>
<p>تُرکی صِفَت وَفای ما نیست // تُرکانِه سُخن سِزای ما نیست// آن کز نَسَبِ بُلَند زاید// او را سُخن بُلند باید// به نِفرین تُرکان زَبان بَرگُشاد // که بی فِتنِه تُرکی زِ مادَر نَزاد//زِ چینی بِجُز چینِ اَبروُ مَخواه //ندارند پِیمان مردم نِگاه // سُخن راست گُفتند پیشینیان // که عَهد و وَفا نیست در چینیان // همه تَنگ چِشمی پَسندیده اند// فَراخی به چَشمِ کَسان دیده اند// خبر نی که مهر شما کین بُوَد// دل تُرکِ چین پُر خَمُ و چین بُوَد// اگر تُرکِ چینی وَفا داشتی // جهان زیرِ چین قَبا داشتی</p>
<p>و این دو شاعر  (خاقانی و نظامی) فردوسی بزرگ را چندین بار ستاییده اند.  برای نمونه از خاقانی: شمع جمع هوشمندان است در دیجور غم// نکته ای کز خاطر فردوسی طوسی بود// زادگاه طبع پاکش جملگی حوراوش اند// زاده حوراوش بود چون مرد فردوسی بود//</p>
<p>و نظامی گنجوی گوید: سخن گوی پیشینه دانای طوس// که آراست روی سخن چون عروس//</p>
<p>همانطور که استاد شهریار هم دست کم سه شعر ستاینده درباره فردوسی دارد.</p>
<p>در آن زمان ترکها (به مفهوم نژاد زرد یعنی ترکان اصیل) اقوامی غارتگر و مهاجم بودند و به یقین چنین حرکاتی در ذهن ایرانیان و ملت های متمدن تر باعث به وجود آمدن دیدگاهی منفی درباره ترکان در ادبیات آنان گشته است.</p>
<p>اما این ادعا که خسرو پرویز نیمه زردپوست و از مادری هفتال بوده، دروغی محض و جعلی مطلق است. چنین ادعای بی بنیان و مضحکی را در هیچ سند و منبع تاریخی نمی توان یافت. اما بدیهی است که در تاریکخانه ذهن پان ترک ها شرور هر چیزی را می توان تولید کرد و هر حقیقتی را می توان قلب نمود!  دایی های او به نام بندویه و بستام که پسران شاپور و نوه خربنداد (کربنداد) و  از طبقه سپهبدان و با ریشه اشکانی هستند،  بسیار یاد شده است (برای نمونه دینوری- صفحه ۱۰۷) و پیداست افرادی ایرانی هستند.  دایی ها خسرو پرویز، و در نتیجه مادر او، فرزندان شاپور پسر  خُربنداد بودند و خاندان آنان، که &#8220;سپاهبد&#8221; نام داشت،  از تبار اشکانیان بود.   اساسا ساسانیان با هفتال ها دشمن و همواره در حال نبرد بودند.  همچنین همه منابع بر این نکته تایید می کنند که دوران اوج ساسانیان با خسرو انوشیروان به پایان رسید و بنابراین مهران باز طبق معمول از خود دروغهای بی سند ساخته است.</p>
<p>اما چیزی که برای خوانندگان خنده دار است این است که با وجود همه پندها و آموزه های اخلاقی دین زردشت و سخنان حکیمانه خسرو انوشیروان و تمدن بزرگی که ایرانی ساسانی داشته است، پان ترک ها تنها به موضوعی چسبیده اند که در زمان و مکان امروزی ناپسند دانسته می شود، یعنی ازدواج با خویشان نزدیک.  در حالی که اقوامی مانند ایلامی و کاسی و اعراب جاهلیه و مصری های کهن و &#8230; دارای سنت ازدواج با خویشان همخون بودند، اما پان ترکیست ها از سر درماندگی و تهی دستی، برای حمله و هجمه به دولت ساسانیان بر روی این موضوع انگشت نهاده اند.</p>
<p>به ناچار ما برای آگاهی خوانندگان به نمونه هایی از خباثت و پلیدکاری پادشاهان ترک  و قبیلهای غز و بشقرد و غیره اشاره خواهیم کرد.  در دین زردشتی امردبازی و همجنسبازی و لواط سخت محکوم است و از این لحاظ دین زردشتی از ادیان های دیگر هم سختگیر است (برای نمونه به ارداویراف نامه نگاه کنید).  اما عمل بچه بازی و امردبازی و لواط امری معمول بین پادشاهان ترک و قبیله های غز و بشقرد و غیره بوده است  و ما چند نمونه از آن ها در پایان این مقاله ذکر خواهیم کرد.</p>
<p>مادران بسیارى از شاهان ساسانى٬ شاهزاده هاى قوم و خاندان زرد پوست هپتالیت-آغ هون بوده اندּ برخى از منابع آغ هونها را ترک٬ برخى دیگر مغول و گروهى نیز ایرانى زبان شمرده اند٬ اما همه بر زرد پوست- منقولوئید بودن آنان متفق اندּ از اینرو خاندان ساسانى به لحاظ تبارى بشدت آمیخته و خاندانى آلتائى-ایرانى و بىشک نیمه زردپوست استּ افزون بر آن برخى از شاهان و بزرگان خاندان ساسانى و به طور مشخص٬ هرمزد چهارم ویا فیروز سوم از سوى مادر خالصا ترک مىباشندּاینگونه حکمداران در زمره نخستین حکمرانان ترک بومى دولتهاى حاکم بر ایران شمرده مىشوندּ</p>
<p>آن چه به طور محقق از منابع تاریخی بر می آید آن است که از میان شاهان ساسانی فقط هرمزد چهارم مادری ترک داشته است، و نه هفتالی. بنابراین، ادعای سراپا بی سند و دلیل مهران بهاری مبنی بر این که مادر بسیاری از شاهان ساسانی زردپوست و هفتالی بوده، دروغی محض است. در حالی که مجموعأ ۳۰ نفر با عنوان شاهنشاه ساسانی فرمان روایی کرده اند و هرمزد، بیست و دومین شاه آن بود و شاهان ۲۳ و ۲۷ آن نیز اساسأ از خاندان ساسانی نبودند، چه گونه می توان ادعا کرد که خاندان ساسانى به لحاظ تبارى به شدت آمیخته و خاندانى آلتایى- ایرانى و بىشک نیمه زردپوست است ؟! این همه مغلطه گری و دروغ بافی و درهم و برهم گویی گواه آشکار تهی دستی و درماندگی و خودفریبی و حماقت پان ترک هاست.</p>
<p>جالب آن که مهران بهاری از شاهی به نام فیروز سوم به عنوان دومین شاه خالصأ ترکزاد نام می برد، اما حقیقت آن است که در دودمان پادشاهی و سلطنت ساسانی فیروز دومی وجود نداشته است تا چه رسد به فیروز سوم!!! این نیز گواه دیگری بر بی سوادی و بی خردی و نادانی پان ترک های نژادپرستی است که خود را عالم و دانشمند می پندارند!</p>
<p>Ardashir I<br />
Shapur I<br />
Hormoz I<br />
Bahram I<br />
Bahram II<br />
Bahram III<br />
Narseh<br />
Hormoz II<br />
Shapur II<br />
Ardashir II<br />
Shapur III<br />
Bahram IV<br />
Yazdgerd I<br />
Bahram V<br />
Yazdgerd II<br />
Hormoz III<br />
Peroz<br />
Balash<br />
Kavad I (first reign)<br />
Zamasp<br />
Kavad I (second reign)<br />
Khosro I, Anoushirvan<br />
Hormoz IV<br />
Bahram VI, Chobin<br />
Khosro II, Parviz<br />
Kavad II<br />
Ardashir III<br />
Shahrvaraz<br />
Porandokht<br />
Hormoz V<br />
Yazdgerd III</p>
<p>224 &#8211; 241 CE<br />
241 &#8211; 272 CE<br />
272 &#8211; 273 CE<br />
273 &#8211; 276 CE<br />
276 &#8211; 293 CE<br />
293 &#8211; 293 CE<br />
293 &#8211; 302 CE<br />
302 &#8211; 309 CE<br />
309 &#8211; 379 CE<br />
379 &#8211; 383 CE<br />
383 &#8211; 388 CE<br />
388 &#8211; 399 CE<br />
399 &#8211; 420 CE<br />
420 &#8211; 438 CE<br />
438 &#8211; 457 CE<br />
457 &#8211; 459 CE<br />
459 &#8211; 484 CE<br />
484 &#8211; 488 CE<br />
488 &#8211; 496 CE<br />
496 &#8211; 498 CE<br />
498 &#8211; 531 CE<br />
531 &#8211; 579 CE<br />
579 &#8211; 590 CE<br />
590 &#8211; 590 CE<br />
590 &#8211; 628 CE<br />
628 &#8211; 628 CE<br />
628 &#8211; 629 CE<br />
629 &#8211; 629 CE<br />
629 &#8211; 630 CE<br />
630 &#8211; 632 CE<br />
632 &#8211; 651 CE</p>
<p>همانطور که از بررسى زندگانى هرمزد چهارم (ترکزاد) و حتى بهرام گور (ترکى گوى) و انوشیروانּּּּ بر مى آید٬ در دورانى که هنوز کوچکترین اثر و خبرى از زبان فارسى درى در داخل مرزهاى کنونى ایران نبود٬ زبان ترکى -اقلا از هزار و  چهار سال پیش- در بالاترین و عالىترین سطوح دولتى سلسله هاى حاکم بر بخشهایى از ایران کنونى مانند سلسله ساسانى٬ حضور داشته استּزبان ترکى٬ همیشه زبان تاریخى و طبیعى دولتمردان٬ دولتزنان و دولتهاى حاکم بر ایران بوده است و پس از این نیز مىبایست همینطور باشدּ</p>
<p>دروغ های کریه و پلید مهران بهاری سرسام آور است: او بهرام گور را ترکی گوی می خواند بی آن که بگوید بر اساس چه مدرکی بر وی معلوم شده است که این پادشاه ساسانی ترکی گو بوده است. شاید مهران بهاری مدتی را در دربار بهرام گور سپری کرده و از این رو بر چند و چون زبان و گفتار او آگاه شده است!! زبان ترکی هرگز در بالاترین سطوح دولتی سلسله ساسانی حضور نداشته و هیچ گاه زبان تاریخی و طبیعی دولتمردان ایران نبوده است، چه اگر جز این بود، اینک انبوهی از اسناد و مدارک و متون دولتی و دیوانی و سیاسی و اقتصادی و دینی نوشته شده به زبان ترکی از عصر ساسانی در دست می داشتیم، که نداریم! پس مهران بهاری بر چه اساسی و با اتکا به چه سندی مدعی می شود که زبان تاریخی و طبیعی (!) دولت های حاکم بر ایران ترکی بوده است؟ جست و جو برای یافتن پاسخ این پرسش، ما را جز به دریافت روان نژندی پان ترک ها به چیز دیگری رهنمون نمی شود.</p>
<p>زبان ترکی برای نخستین بار با اعضای دودمان غزنوی به طبقه حاکمان ایران وارد شد اما زبان فارسی در دوره حکومت سامانیانی که پیش از غزنویان حاکم بودند، زبان دولتی و فرهنگی وقت بود. از آن جا که غزنویان سازمان دولتی سامانیان را به میراث بردند لذا زبان دولتی آنان نیز فارسی بود و از این روست که هیچ اثری به زبان ترکی از زمان غزنویان در دست نمی باشد در حالی که آثار فراوانی از درباریان غزنوی به زبان فارسی وجود دارد. اما این مسائل ربطی به ساسانیان ندارد. در عصر ساسانی  زبان پهلوی یا همان پارسی میانه زبان دولتی و دولتمردان بوده است و ترکی جز در میان چند کنیز، که پادشاهان ترک به دربار ساسانیان فرستاده بودند، هیچ جایگاه دیگری نداشته است.  هیچ نوشته ای از ساسانیان بر سنگ و گل و چوب و فلز و کاغذ و چرم وجود ندارد که به زبان ترکی نوشته شده باشد و آشکار است که وجود یک پادشاه زاده شده از مادری ترک نمی تواند سنت و ساختار دیرینه و ثابت سیاسی- دیوانی – فرهنگی یک دولت ایرانی را ترکی کند!  دین ساسانیان نیز ایرانی، زبان دربارشان هم پهلوی و هویت آنان به آشکارا ایرانی بود.  ممکن است برخی از اعضای خاندان ساسانی با دختران ارمنی یا رومی یا ترکی ازدواج کرده باشند ولی این اقوام نقشی در حکومت چهار صد ساله ساسانی نداشته اند. زبان ترکی حتا در نزد سلسله قاجار هم چندان نفوذی نداشته است و پس از این نیز هرگز نفوذی در ایران زمین نخواهد داشت.</p>
<p>خوب نکته هایی نیز درباره زبان محاوره ای و میانجی دولت گوک ترک بیان کنیم  تا نشان دهیم که زبان ترکی حتا جایگاه خاصی نیز در دولت گوک ترک پیش از اسلام نداشته است چه رسد به دولت ایرانی(آریایی) ساسانی!  زبان اول دولت گوک ترک پیش از اسلام نه ترکی بل که سغدی بود و این باز نشان دهنده فرومایه بودن ترکان دولت گوک ترک (اولین دولت ترکی تاریخ) است که برای متمدن کردن خود نیاز به تمدن ایرانی داشتند.  در همین باره، نکاتی را از منبعی معتبر، به اختصار، ذکر می کنیم (در این منبع، فهرستی از واژگان سغدی، یک زبان ایرانی شرقی که آثار اندکی از آن در پامیر به جای مانده است، ارائه گردیده است):</p>
<p>«کوک – ترکان ایزد آسمان، ایزدبانوی زمین و روان های نیاکان خود را می پرستیدند. در پایان سده ششم میلادی، بوداییان جنوب چین یک کتاب دینی بودایی به نام &#8220;نیروانه سوتره&#8221; پیش قاغان فرستادند و کوشیدند تا رعایای وی را به آیین بودایی درآوردند. منابع چینی که به ذکر این واقعه می پردازند نمی گویند که این کتاب از اصل سنسکریت به چه زبانی ترجمه شده بود، اما احتمالا این ترجمه به سغدی بوده که در آن ایام گروه های کثیری به آن تکلم می کردند. در ۵۶۸ م. که قاغان ترکان غربی به نام ایستمی سفیری را با مأموریت بازرگانی پیش امپراتور یوستینیانوس دوم فرستاد، وی را نه از میان ترکان، بل که از میان سغدیان برگزید. این فرستاده سغدی که مانیاک نام داشت نامه ای با &#8220;الفبای سکوثیایی&#8221; به خدمت امپراتور برد و مترجم وی نامه را برای امپراتور ترجمه کرد. و نیز در ۴۸۱ م. یک سغدی مسیحی سمرقندی به نام نشفرن بود که قاغان ایغورها وی را پیش پادشاه تبت فرستاد و نشفرن در جریان این سفر در لداخ نوشته ای به سغدی که بر صلیبی نستوری افزوده بود از خود به جا گذاشت. اما کهن ترین کتیبه شناخته ترکان قدیم، یعنی کتیبه بوغوت در مغولستان نیز به سغدی نوشته شده است. در واقع، در سده ششم میلادی زبان ترکان چندان تکامل نیافته بود که بتواند به بیان مفاهیم پیچیده بودایی بپردازد» (ا. فون گاباین: مناسبات ایرانیان و ترکان در اواخر دوره ساسانی، تاریخ ایران کمبریج، ۳/۱، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۰، ص ۷۳۱).</p>
<p>در این مقاله، پس از ذکر فهرستی از واژگان ایرانی که به زبان ترکی ایغوری راه یافته اند، آمده است:</p>
<p>«از این شمار فراوان عناصر ایرانی میانه در بوداگرایی اویغوری بنیادی روشن است که نه هندیان یا چینیان، بل که سغدی ها بودند که برای نخستین بار ترکان را به دین خود درآوردند» (همان، ص ۷۳۳).</p>
<p>پس ایرانیان سغدی، ترکان نا متمدن را از دینی بدوی به دینی که متعلق به تمدن هندوایرانی (بودایی و مانوی) بود درآوردند و تعداد بسیاری را متمدن کردند.</p>
<p>«سغدی ها آشکارا آموزگاران خط اویغورها بودند. تاکنون نقاشی های مینیاتور تنها در تورفان، مرکز کهن فرهنگ ایران میانه، چینی و ترکی پیدا شده است. کهن ترین این نقاشی ها، که در سده هفتم و هشتم میلادی کشیده شده اند، برگرفته از کتب ایران میانه اند» (همان، ص ۷۳۷).</p>
<p>پس ایرانیان سغدی به ترکان خط را آموختند.</p>
<p>باز در این مقاله می خوانیم:</p>
<p>«مانویت نیز از طریق سغدیان چانگ-آن به میان ایغورها رسید» (همان، ص ۷۳۵).</p>
<p>و بدون شک بیش تر اسناد و نوشتارهای تورفان به زبان های ایرانی سغدی و پارسی میانه و&#8230; تعلق دارد و تنها تعداد اندکی از آن ها به ترکی آمیخته با واژگان بسیار ایرانی نوشته شده است.</p>
<p>درباره مراسم مانوی در نزد ترکان می خوانیم:</p>
<p>«ترکان نیز برای اعمال دینی خود به ایرانی میانه روی می آورند، اما میزان آن محدود بوده است» (همان، ص ۷۳۶).</p>
<p>باز در این مقاله می خوانیم:</p>
<p>«مسیحیت نستوری را می بایست نه همان راهبان سریانی، بل که مبلغان سغدی نیز در میان ترکان پراکنده باشند، زیرا در روستای بولایق شمار زیادی متون مسیحی هم به سریانی هم به سغدی همراه با شمار اندکی اوراق پراکنده ترکی به دست آمده است» (همان، ص ۷۳۶).</p>
<p>و باز هم در این مقاله می خوانیم و چون این بخش مهم است انگلیسی ان را هم می نویسیم:</p>
<p>“There are many borrowings from Middle Iranian in Turkish culture to be mentioned.  Although the Turks learned writing soon after the foundation of their empire, their oldest inscription, as we have seen, was in Sogdian, the lingua franca of the time and in the Sogdian script, as is shown in the inscription near Bugut.  Only with the beginning of the nationalism at the start of the 8th century did the Kok-Turks, and later the Uigur Qaghans in the 9th century, write their inscription in their own language alongside a version in Chinese or Chinese and Sogdian.  The script used for these inscriptions, the so-called Kok-Turks “Runic” writing, was a lively adaptation, perhaps by a Sogdian, of cursive Aramaic, and indeed the Sogdian, “Uigur” and Manichaen scripts can all be attributed to the ephigraphical inventiveness of Sogdians.”</p>
<p>«وام واژه های بسیاری از زبان های ایرانی میانه در فرهنگ ترکی قابل ذکرند. هرچند ترک ها اندکی پس از برپایی امپراتوری خود کتابت را آموختند، اما کهن ترین سنگ نبشته آنان، چنان که در کتیبه ای در نزدیکی بوگوت نمودار است، به زبان سغدی، زبان مشترک و میانجی آن عصر، و به خط سغدی است. تنها با آغاز ملی گرایی [در میان ترکان] در آغاز سده ی هشتم میلادی بود که کوک – ترک ها، و سپس ایغورها در سده نهم میلادی، کتیبه های شان را به زبان خودشان، در کنار نگارشی چینی یا چینی و سغدی، نبشتند. خط مورد استفاده در این کتیبه ها، خط اصطلاحا &#8220;رونیک&#8221; کوک – ترک ها، اقتباسی روشن، شاید به وسیله فردی سغدی، از خط شکسته آرامی بود، و در واقع می توان [ابداع] همه خطوط سغدی و &#8220;ایغوری&#8221; و مانوی را به خلاقیت کتابتی سغدی ها نسبت داد»</p>
<p>و حالا مهران بهاری با کمال وقاحت و دروغگویی تنها به صرف این که خاقان ترک دختری را به خسرو انوشیروان داده (طبعا کسی دوست ندارد دختر خودش را به یک شاه بیگانه بدهد ولی در این زمان چاره ای نداشته است زیرا انوشیروان و ایران توانا تر بودند) در عنوان مقاله اش می نویسد:  هزار پانصد سال حاکمیت دولتی زبان ترکی!!! که تنها پاسخ به آن &#8220;زرشک&#8221; است!</p>
<p>محمود کاشغری می نویسد:</p>
<p>Tatsiz turk bolmash</p>
<p>Bassiz bork bolmash(s</p>
<p>یعنی:<br />
هیچ ترک بدون ایرانی نمی شود</p>
<p>هیچ کلاهی بدون سر نمی شود</p>
<p>و این نشان دهنده آن است که ایرانیان فرهنگ را به ترکان آموخته اند.</p>
<p>وزیری چینی به نام Pei Ku در قرن ۷-۸ میلادی در گفت و گو با امپراتور چین می گوید:<br />
ترک ها مردم بسیار ساده ای هستند و حکومت کردن ما بر آنان آسان است. ولی افسوس که قوم (ایرانی) سغدی که در سرزمین آنان زندگی می کند بسیار زیرک و حیله گر است و سغدی ها معلم و رهبر فکری اینان می باشند.</p>
<p>برگرفته از:</p>
<p>Liu, Mau-tsai 1958 Die Chinesischen Nachrichten zur Geishichte der Ost-Turken. 2. Vols. Gottinger Asiast. Forschungen 10. Weisbaden.</p>
<p>پس این ایرانیان بودند که دین مانوی و بودایی و مسیحی را به ترکان منتقل کردند.  حتا زبان عمومی و میانجی دولت کوگ ترک در دوران ساسانی زبان سغدی است و آنان نامه های شان را به سغدی می نوشتند و نه ترکی و حالا پان ترک ها با کمال وقاحت می گویند که زبان ترکی در خاندان ساسانی و حکومت آنان رواج داشته است!!  درباره علم و تمدن آموختن ترک ها از ایرانیان در دوران اسلامی مقاله های زیادی نوشته شده است که بحث از آن ها خارج از گنجایش این گفتار است.  همین بس که امروز اغلب ترکان و ترکزبانان جهان پیروان امام اعظم ابو حنیفه هستند. ابوحنیفه، که بیشینه مسلمانان جهان پیرو او هستند،  نیاکانش ایرانی  زردشتی  بودند. بسیاری از پی روان غیر ایرانی او به جای واژگان عربی واژگان آیین زردشتی کهن مانند نماز و آبدست و روزه را به کار می برند.  همچنین، همه گرد آوردندگان احادیث شیعه و سنی ایرانی بودند.  اما ترکان غزنوی و سلجوقی چون خود فاقد فرهنگ بودند نیاز به زبان فارسی و ایرانیان در امر کشورداری داشتند.  در مقاله ای دیگر می خوانیم:</p>
<p>«قبایل اغوز که بنیان ها قدرت سلجوقی را تشکیل می دادند، و سلجوقیان به گروهی از آنان تعلق داشتند، به لحاظ فرهنگی واپس گرا بودند و برخلاف دیدگاه اظهار شده از سوی برخی دانشمندان (ترک)، فاقد زبانی نوشتاری بودند»</p>
<p>(Tourkhan Gandjei, BSOAS, University of London, Vol. 49, No. 1)</p>
<p>یکی از شگردهای دیگر مقاله مهران بهاری این بوده است که زبان ترکی موجود در دوران کوک ترکها را با زبان ترکی امروزی یکی دانسته است. در حالی که اگر درست بگوییم ترکی زبانی واحد و منفرد نیست بل که یک خانواده ی زبانی است، همان طور که ایرانی نیز یک خانواده زبان است.  چنان ترک زبانان آناتولی حتا قادر نیستند که ادبیات دوره عثمانی را بفهمند و اصلا معلوم نیست که آنان چگونه می توانند ادبیات دوره کوگ ترک ساسانی (که وجود هم نداشته است) را بخوانند!</p>
<p>در حالیکه نام و زبان ترکى از زمان بهرام گور و هرمزد چهارم عینا تا به امروز محافظه و منتقل شده است٬ و زبان و خلق ترک امروزى در ایران٬ با اندک دگرگونى باقیه زبان و گروههاى ترکى دوران ساسانیان در ایران مىباشد٬ زبان و تبار ساسانیان با در آمیختن با ترکان و اعراب از صحنه تاریخ پاک و زدوده شده استּ</p>
<p>دروغ پردازی های وقیحانه مهران بهاری همچنان ادامه دارد. چنان که گفته شد، هیچ اثری به زبان ترکی از ایران عصر ساسانی در دست نیست و همان زبان و تبار اصیل ساسانیان تا به امروز تداوم یافته و زبان پهلوی نیز در قالب زبان فارسی دری ادامه یافته است.  اما در مقابل، ترکان دارای یکی از آشفته ترین تبارهای دنیا هستند که به جز زبان هیچ چیز مشترک دیگری ندارند. این در حالی است که ایرانیان در ایران و کردستان و افغانستان کم و بیش یکرنگ هستند و اغلب جزو نژاد سفید مدیترانه می باشند.</p>
<p>زبان پهلوی دوران ساسانی٬ جاى خود را نخست به عربى و سپس به زبان بومى ترکى داده استּ اینکه در دوران هزار و اندى ۵۵ساله‌ی حکومت های ترک، زبان ترکی توانست جایگزین زبانهاى دیگر مانند پهلوى گردد و به زبانى سراسرى و زبان اکثریت مردم ایران تبدیل گردد، مسئله‌ای است فرهنگی و تاریخی که ناشی از شرایط و ظرفیت و مقبولیت زبان ترکى در پاسخگوئی به نیازهای فرهنگی اقوام ساکن در و دولتهاى حاکم بر ایران بوده استּ</p>
<p>زبان ترکی نه سراسری است و نه زبان اکثریت مردم ایران، وگرنه مهران بهاری یاوه های کنونی خود را نه به زبان فارسی، بل که به زبان ترکی می نوشت! زبان فارسی امروز زبان اکثریت مردم ایران است و زبانهای وابسته به ان حدود ۷۶-۸۰% جمعیت مردم را می سازند.  برای همین هم نام کشور ایران (سرزمین آریایی ها) از دیرباز بوده است و در آینده هم خواهد بود و  مانند کشور یونانی انوتولی به ترکیه تبدیل نشد!  همه اسناد موجود گویای آن هستند که ۹۵% مردم ایران زبان فارسی را می فهمند. اما حتا آذربایجانی هایی هستند که زبان ترکی را نمی فهمند.  هرگز زبان ترکی جایگزین زبان فارسی (فارسی میانه) نگشته است بل که فارسی امروزی ادامه همان فارسی میانه است.  این زبان فارسی بود که توانست سلسله هایی مانند غزنویان را ایرانی کند و این نکته نمودار آن است که قوم ترک (یا خلق ترک!) سابقه اداره دولتی نداشت و دارای فرهنگ ناچیزی بود و برای همین هم اغلب یا همه آثار بازمانده از دوران پادشاهان ترکزبان این سرزمین مانند : غزنویان و سلجوقیان و صفویان و قاجار و&#8230; به فارسی است و نه به ترکی. حتا زبان شاهان مغول هند نیز فارسی بود زیرا دولتمردان ایرانی سابقه ای طولانی در اداره حکومت داشتند و فارسی نیز تنها زبان دولتی و فرهنگی آن روزگاز بود. زبان ترکی به عنوان یک زبان بیگانه هیچ جایگاهی در میان بیشینه مردم ایران ندارد.  نام کشورما هزاران ها سال است که ایران است و نه ترکستان، زیرا همه مردم این کشور خود را ایرانی می دانند و نه ترک.</p>
<p>فارسى با پارسى و پارسها با فارسها ارتباطى باهم ندارند. زبان و خلق فارسى دو پدیده جدید کاملا نوظهور در ایران اندּ در ایران امروز نه زبانى به اسم پارسى و نه قومى به اسم پارس وجود نداردּزبان فارسى درى امروزى زبانى است ژارگون- کرئول که از آمیزش زبانى وارد شده به داخل مرزهاى کنونى ایران از کشور همسایه افغانستان٬ با زبانهاى عربى و ترکى و دیگر زبانهاى ایرانى غیرفارسى (سغدى و خوارزمى و راجى و ּּּ) و برخى زبانهاى بومى ایران حاصل شده است. این که زبان فارسى درى شکل تحول یافته زبان پهلوى است و یا پهلوى ساسانى٬ فارسى میانه زرتشتى است همه ادعاهایى سخیف٬ بى اساس و باطل اند. زبان فارسى درى به هیچ وجه مادر تمام زبانهاى رایج در فلات ایران نمىباشد. همه زبانهاى باستانى و یا مدرن متعلق به خانواده زبانهاى ایرانى را لهجه و یا گویشى از فارسى-پارسى-پرشین شماردن٬ گفتمانى پان ایرانیستى و راسیستى است.</p>
<p>این هم نمونه ای دیگر از دروغ پردازی های وقیحانه مهران بهاری:  آخر چه گونه ممکن است شخصی که هیچ اطلاعاتی درباره زبان پارسی میانه و زبان پارسی باستان ندارد این چنین به خود جرات دهد که در مورد آن ها، به خیال خود، نظریه پردازی های علمی کند؟!</p>
<p>مهران بهاری به سبب عمق نادانی خود ادعا می کند که «فارسی با پارسی ربطی ندارد»، حال آن که واژه «فارس» فقط شکل عربی شده (معرب) «پارس» است و نه چیز دیگری!!!!! چنین است که حافظ می گوید: شکرشکن شوند همه طوطیان هند / زین قند پارسی که به بنگاله می رود. این بیت فردوسی نیز گواه پیوند مطلق پهلوی و فارسی است: اگر پهلوانی ندانی زبان / به تازی تو اروند را دجله خوان. بنابراین زبان فارسی چیزی جز ادامه زبان پارسی باستان و میانه نخواهد بود. مروری بر چند واژگان متعلق به هر سه زبان پارسی باستان و میانه و نو نیز گواه آشکار این پیوند است:</p>
<p>Aspa (پارسی باستان) &gt; asp (پارسی میانه) &gt; اسب (فارسی)</p>
<p>Kāma (پارسی باستان) &gt; Kām (پارسی میانه) &gt; کام (فارسی)</p>
<p>Daiva (پارسی باستان) &gt; dēw (پارسی میانه) &gt; دیو (فارسی)</p>
<p>Drayah (پارسی باستان) &gt; drayā (پارسی میانه) &gt; دریا (فارسی)</p>
<p>Dasta (پارسی باستان) &gt; dast (پارسی میانه) &gt; دست (فارسی)</p>
<p>Bāji (پارسی باستان) &gt; bāj (پارسی میانه) &gt; باج (فارسی)</p>
<p>Brātar (پارسی باستان) &gt; brādar (پارسی میانه) &gt; برادر (فارسی)</p>
<p>Būmi (پارسی باستان) &gt; būm (پارسی میانه) &gt; بوم (فارسی)</p>
<p>Martya (پارسی باستان) &gt; mard (پارسی میانه) &gt; مرد (فارسی)</p>
<p>Māha (پارسی باستان) &gt; māh (پارسی میانه) &gt; ماه (فارسی)</p>
<p>Vāhara (پارسی باستان) &gt; wahār (پارسی میانه) &gt; بهار (فارسی)</p>
<p>Stūnā (پارسی باستان) &gt; stūn (پارسی میانه) &gt; ستون (فارسی)</p>
<p>Šiyāta (پارسی باستان) &gt; šād (پارسی میانه) &gt; شاد (فارسی)</p>
<p>Duruj / drauga (پارسی باستان) &gt;  drōgh (پارسی میانه) &lt; دروغ (فارسی)</p>
<p>پیوند ایران و فارس نیز در متون کهن بارها گواهی گردیده است، چنان که حمزه اصفهانی می نویسد (تاریخ پیامبران و شاهان، ترجمه جعفر شعار، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۷، ص ۲): «آریان که همان فرس است در میان این کشورها قرار دارد و این کشورهای شش گانه محیط بدان اند، زیرا جنوب شرقی زمین در دست چین، و شمال در دست ترک، میانه جنوب در دست هند، رو به روی آن یعنی میانه شمالی در دست روم و جنوب غربی در دست سودان و مقابل آن یعنی شمال غربی در دست بربر است».</p>
<p>برای آگاهی خوانندگان از پیوند و ارتباط کامل زبان فارسی کنونی با زبان پارسی میانه (پهلوی) نمونه هایی از نوشته های پهلوی را در زیر نقل می کنیم تا آشکار شود که حقیقتأ زبان فارسی کنونی ادامه زبان پهلوی عصر ساسانی است:</p>
<p>۱) قطعه شعری به زبان پهلوی (متون پهلوی، جاماسپ آسانا):</p>
<p>Dārom andarz-ē az dānāgān</p>
<p>Az guft-ī pēšēnīgān</p>
<p>Ō šmāh bē wizārom</p>
<p>Pad rāstīh andar gēhān</p>
<p>Agar ēn az man padīrēd</p>
<p>Bavēd sūd-ī dō gēhān</p>
<p>برگردان فارسی:</p>
<p>«دارم اندرزی از دانایان</p>
<p>از گفته ی پیشینیان</p>
<p>به شما بگزارم (= گزارش دهم)</p>
<p>به راستی اندر جهان</p>
<p>اگر این از من پذیرید</p>
<p>بُوَد سود دو جهان».</p>
<p>۲) بخشی از کارنامه ارشیر بابکان که یکی از متون معتبر و مهم پهلوی است:</p>
<p>pad kārnāmag ī ardaxšīr ī pābagān ēdōn nibišt ēstād kū pas az marg ī alaksandar ī hrōmāyīg ērānšahr 240 kadag-xwadāy būd. spahān ud pārs ud kustīhā ī awiš nazdīktar pad dast ī ardawān sālār būd.<br />
pābag marzobān ud šahryār ī pārs būd ud az gumārdagān ī ardawān būd. ud pad staxr nišast. ud pābag rāy ēč frazand ī nām-burdār nē būd.<br />
ud sāsān šubān ī pābag būd ud hamwār abāg gōspandān būd ud az tōhmag ī dārā ī dārāyān būd ud andar dušxwadāyīh ī alaksandar ō wirēg ud nihān-rawišnīh ēstād ud abāg kurdān šubānān raft.</p>
<p>برگردان فارسی:</p>
<p>«در کارنامه اردشیر بابکان ایدون نوشته شده است که پس از مرگ اسکندر رومی، ایرانشهر را ۲۴۰ کدخدای بود. اسپهان و پارس و سامانهای نزدیک به آن ها در دست سالار اردوان بود. بابک شهریار و مرزبان پارس و از گماردگان اردوان بود و در (شهر) استخر نشیمن داشت. بابک را هیچ فرزند نام برداری نبود. و ساسان، (که) شبان بابک بود، همواره همراه با گوسفندان بود و از تخمه دارای دارایان بود. و اندر دژخدایی (= حکومت بد) اسکندر به گریز و نهان- روش شده بود و با کُردهای شبان می رفت».</p>
<p>بدون هیچ تردیدی هر فرد فارسی زبانی می تواند بیشینه این نوشته های پهلوی را دریابد و از این رو بدیهی است که میان زبان فارسی کنونی و زبان پهلوی پیوند و ارتباط کامل و مستقیمی وجود دارد و زبان فارسی ادامه همان زبان پهلوی ای است که در کتیبه های ساسانی و متون پهلوی (مانندکارنامه اردشیر بابکان) گواهی گردیده است. آشکار است که زبان های ایرانی دیگر، مانند سغدی و پارتی و خوارزمی نیز بر زبان فارسی کنونی تاثیراتی داشته اند اما پایه اصلی این زبان همان زبان پهلوی است (بریتنیکا: زبانهای ایرانی).</p>
<p>در همین زمینه، خوب است مقایسه ای نیز میان زبان انگلیسی کنونی و زبان انگلیسی کهن انجام دهیم.  زبان انگلیسی امروزی ریشه در زبان انگلیسی کهن دارد.  زبان انگلیسی کهن اثری مشهور و حماسی به نام بئوولف از حدود نهصد سال پیش دارد. اما این داستان را هیچ فرد انگلیسی زبان امروزی نمی فهمد و تنها با گذراندن دوره های مخصوص می توان زبان انگلیسی کهن را آموخت و متون آن را خواند.  برای نمونه چند سطری از همان حماسه بئوولف را به زبان انگلیسی کهن می آوریم:</p>
<p>oretmecgas æfter æþelum frægn:</p>
<p>&#8220;Hwanon ferigeað ge fætte scyldas</p>
<p>græge syrcan ond grimhelmas</p>
<p>heresceafta heap? Ic eom Hroðgares</p>
<p>و برگردان انگلیسی امروزی آن:</p>
<p>asked of the heroes their home and kin</p>
<p>&#8220;Whence, now, bear ye burnished shields</p>
<p>harness grey and helmets grim</p>
<p>spears in multitude? Messenger, I, Hrothgar&#8217;s</p>
<p>با مراجعه به این صفحه خواهید دید که یک فرد انگلیسی زبان قادر به فهم متون انگلیسی کهن نخواهد بود:</p>
<p>http://www.georgetown.edu/labyrinth/library/oe/texts/a4.1.html</p>
<p>اما در مقابل، یک ایرانی کنونی نه تنها اشعار رودکی و فردوسی کهن تر از داستان بئوولف را در می یابد، بل که می تواند متن های پارسی میانه (پهلوی) را نیز کمابیش به خوبی بفهمد.</p>
<p>ادعای سراپا بی بنیان و باطل پان ترک ها درباره زبان فارسی، نه تنها گواه عمق دروغ پردازی و پریشان گویی آنان، بل که نمودار احساس حقارت آنان در برابر شکوه زبان فارسی و احساس نفرت آنان نسبت به زبان فرهنگ ساز و فرهنگ پرور و ملی ایرانیان است.  جالب مهران بهاری پیش از این نیز در تارنگار چنین ادعایی را بازگو کرده بود :« زبان فارسى امروزى با زبان پارسى باستان نه تنها یکى نیست بلکه ادامه هم نیز نیستند مگر در مخیله فرنیک برخى.»    در همان تارنگار یک ایرانی فرهیخته پاسخ وی را چنین می دهد: «به عنوان کسی که پارسی باستان و پارسی میانه را می داند، از صحبت شما در مورد این که فارسی کنونی دنباله زبان آذرفرنبغ نیست تعجب زده شدم. ممکن است اولا بفرمایید پارسی باستان و پارسی میانه را در حضور چه کسی تحصیل کردید، بعد هم بنده را از دریای دانش تان سیراب کنید که چرا فارسی امروزی یا فارسی سعدی و فردوسی، دنباله پارسی میانه ساسانی نیست؟ (وجود کلمات عربی و مغولی رو علم نکنید، اصول زبان، بنیاد دستوری، تغییر صداها، ریشه شناسی رو مطرح بفرمایید. انگلیسی هم ۴۵ درصدش فرانسه و لاتین است، ولی انگلیسی امروز دنباله همان انگلیسی قدیم بئوولف و چاسره).»</p>
<p>و سپس مهران بهاری با کمال آشفتگی خود را در تنگنا می بیند و بدین سان از پاسخ گویی می گریزد: « اگر جاى شما بودم به یاد گرفتن تاریخ ایران و زبانشناسى که ظاهرا چندان آینده در این عرصه ها نخواهید داشت.. مسائل ایران٬ جدا از مسائل اقلیت فارس و زبان و تاریخش است.» اما باز پاسخی از سوی همان ایرانی فرهیخته دریافت می کند: « معلوم شد که شما اصلا چیزهایی را که من نوشتم نخواندیدو در ضمن بنده و خوانندگان بی چاره این وبلاگ را از دانستن این که علم پارسی باستان و پارسی میانه شما از کجا می آید و به چه دلیل فکر می کنید فارسی فردوسی و سعدی و نیما، دنباله پارسی میانه ساسانی نیست بی نصیب گذاشتید.» و سپس باز مهران بهاری که با وقاحت و  بى دانشى سابق اش جایی برای گریز ندارد ناچار سکوت را اختیار می کند.  اکنون نیز خوانندگان دوست دارند بدانند که بهاری و پان ترک های دیگر از کدام دانشگاه موفق به دریافت تخصص در زبان های پارسی باستان و پارسی میانه شده اند.  همچنین این بهاری پان ترک و هم تبارانش هستند که در ایران اقلیت اند و ناچار بایست زبان ملی مردم ایران یعنی فارسی را برای همان اهانت گری های خود به ایرانیان استفاده کنند.</p>
<p>و یکی از مضحک ترین سخن پراکنی های مهران بهاری:</p>
<p>فارس زبانهاى ایران امروز با پارسىهاى باستان یکى نیستند٬ ایندو٬ دو آنتیته تماما جداگانه اندּ پارسها قومى از ایرانىزبانهاى باستانندּحال آنکه فارس زبانهاى ایرانى امروزى گروهى نامتناجس متشکل از اختلاط بومیان ایران و ایرانىزبانها و ترکها و اعراب و ּּּּ در سده هاى اخیر استּ (شاید بتوان پارسىیان زرتشتى مهاجرت کرده به شبه جزیره هندوستان را باقیمانده پارسیان باستان به شمار آورد البته عده اى این تئورى را نیز رد نموده اند)٬ اما خلق و زبان فارس امروزى به هیچ وجه با گروههاى موسوم به پارسى باستانى کوچکترین عینیتى نداردּخاندانهاى موسوم به پارسى اما به واقع آلتائى-ایرانى و نیمه زردپوست مانند ساسانیان نیز ٬ به لحاظ تاریخى و تبارى و زبانى با خلق فارس امروزى بى ارتباط اندּدر ایران امروز چیزى به اسم &#8220;پرشین&#8221; وجود ندارد٬ فارس وجود دارد. کاربرد پرشین-پارسى براى قوم و زبان فارسى٬ قائل شدن به خلوص تبارى و نژادى فارس زبانهاى امروزى و یا اعتقاد به پاکى و عدم اختلاط اقوام پارسى باستان در طول دو هزار سال گذشته؛ نادیده گرفتن تاریخ و فعل و انفعالات دو هزار ساله٬ تحریف آن و گفتمانى پان ایرانیستى- نژادپرستانه براى تصاحب هویت و میراث تاریخى پارسها توسط فارس زبانان امروزى است و مىبایست اکیدا از آن اجتناب نمود.</p>
<p>این سخنان نیز گزافه ای بیش نیست.  فارسی زبان های امروز، و نیز آذربایجانی ها، به لحاظ نژادی هیچ تاثیر خاصی از نژاد زرد ترک نپذیرفته اند و مطالعات ژنتیکی تاکنون چنین تاثیر و ارتباطی را آشکار نساخته است. امروزه فارسی زبان ها و سایر ایرانیانی که هویت ایرانی دارند (و نه ترکی و عربی) هویت شان به آریایی ها، یعنی پارس ها و مادها باز می گردد.  همان ایرانیانی که دین زردشتی و اسطوره ها و آیین ها و زبان مشترک  داشته اند.  بنابراین هویت ایرانیان کاملا روشن و پایدار است، اما برخلاف این، پان ترک ها خود را به صدها قوم مختلف غیر ترک می چسبانند چه را که ریشه و خاستگاه خود را نمی شناسند! زبان هایی مانند  فارسی، کردی، و&#8230; همگی ریشه در زبان های کهن تر ایرانی (پهلوی وپارسی باستان) دارند و پارسی زبانان امروزی همراه با سایر ایرانیان برخوردار از میراث اقوام آریایی پیشین هستند.  اما از لحاظ نژادی پارسیان باستان هم با اقوام دیگر آمیخته اند و لذا ما اینک قوم ایرانی (آریایی) داریم ولی نژاد خالص آریایی نداریم اما نژاد غالب داریم.  زردشتیان ایران هم هیچ فرقی از لحاظ تبار با سایر ایرانیان ندارند. اما مساله ترک ها کاملا متفاوت است و نژاد اصلی آنان کاملا دچار دگرگونی شده است. کافی است فقط به یک آزمایش گسترده ژنتیکی و نتایج آن توجه کرد:</p>
<p>http://www.ncbi.nlm.nih.gov/entrez/query.fcgi?cmd=Retrieve&#038;db=PubMed&#038;list_uids=14586639&#038;dopt=Abstract</p>
<p>پژوهش ژنتیکی گسترده ای که در سطح ترکیه انجام شده است، به وضوح نشان می دهد که بیشینه مردم ترکیه دارای مخزن ژنتیکی ای هستند که بزرگترین بخش آن، یعنی ۹۴.۱٪، با مردم مجاور آن در بالکان و خاورمیانه مشترک است:<br />
The major components (haplogroups E3b, G, J, I, L, N, K2, and R1; 94.1%) are shared with European and neighboring Near Eastern populations<br />
و این در حالی است که تبار پدری ترکی آناتولیایی ها به کم تر از ۹٪ می رسد!:<br />
high resolution SNP analysis provides evidence of a detectable yet weak signal (&lt;9%) of recent paternal gene flow from Central Asia</p>
<p>گمان می کنم پان ترکیسم ترکیه تنها مسلکی در جهان باشد که به تباری که فقط ۹٪ مردم شان دارند افتخار می کند!</p>
<p>در مقاله دیگر درباره آرانی های ترکزبان و ارمنی ها می خوانیم که این دوم قوم از لحاظ جنیتیکی با هم بقدری نزدیک هستند که حتی آرانی ها به ارمنی ها بسیار به ارمنی ها نزدیکترند تا ترکهای ترکیه.  نقل قول:</p>
<p>The presence, in the Caucasus, of groups who geographic neighbors are not their linguistic neighbors aloows us to address the question as to which better explains the genetic relationships of these groups: geography or language?  In particular, Azerbaijananians speak a Turkic language but are surrounded by non-Turkic speakers, and Armenians speak an Indo-European language but are surrounded by non-Indo-European Speakers.  Previous mtDNA analyses have shown that both Azerbaijanians and Armenians are more closely related genetically to other Caucasus groups than to their linguistic neighbors (Nasizde and Stoneking 2001), which indicates that the Azerbaijanian and Armenian languages were introduced via replacements.  .. Indo-European-speaking Armenians and Turkic-speaking Azerbaijanians are genetically more closely related to their geographic neighbors in the Caucasus than to their linguistic neighbors elsewhere…  Thus, all of the genetic evidence agrees that the Armenian and Azerbaijanian languages reflect language replacements, which occurred without any detectable genetic contribution of the original Indo-European and Turkic groups, respectively.  This may still reflect an “elite dominance” scenario, a presumably the original Indo-European/Turkic migrant groups were very small and/or did not mix exensively with the resident groups.  In any event, the migrant groups had a negligible genetic impact on the resident groups.</p>
<p>Hum Genet. 2003 Mar;112(3):255-61. Epub 2002 Dec 14</p>
<p>Testing hypotheses of language replacement in the Caucasus: evidence from the Y-chromosome.<br />
Nasidze I, Sarkisian T, Kerimov A, Stoneking M.</p>
<p>http://www.ncbi.nlm.nih.gov/entrez/query.fcgi?cmd=Retrieve&#038;db=pubmed&#038;dopt=Abstract&#038;list_uids=12596050</p>
<p>نتیجه این مقاله اینست که ارمنی ها و آرانی ها از لحاظ د-ن-آ با سایر مردم قفقازی زبان نزدیکترند تا هندو اروپایی ها و ترکزبانان برون از قفقاز.</p>
<p>در کتاب دیگری می خوانیم:</p>
<p>“Another important replacement occurred in Turkey at the end of the eleventh century, when Turks began attacking the Byzantine Empire.  They finally conqured Constantinopole (modern Istanbul) in 1453.  The replacement of Greek with Turkish was especially significant because this language belongs to a different family—Altaic.  Again the genetic effects of invasion were modest in Turkey.  Their armies had few soldiers and even if they sometimes traveled with their families, the invading populations would be small relative to the subject populations that had  along civilization and history of economic development.  After many generations of protection by the Roman Empire, however, the old settles had become complacent and lost their ability to resit the dangerous invaders”</p>
<p>(Luigi Luca Cavalli-Sforza , in “Genes, People and Languages”, ۲۰۰۰, pg 152).</p>
<p>و باز به طور مختصر این محقق والامقام جنتیک شناسی می گوید که نژاد مردم ترکیه با حمله های ترکان سلجوقی بسیار اندک تغییر کرد اما روند ترکی زبان شدن جمعیت بخاطر برتر شدن حاکمان ترک و مسلمان اتفاق افتاد.</p>
<p>اما چون  نژاد اصلی ترکها زرد بوده است امروزه پان ترک ها بیشتر دچار بی هویتی هستند و کوشش می کنند که دیگران را ترک تبار نشان دهند وقوام غیر ترکی مانند ایلامی ها را تصاحب کنند.  چون آذربایجانی از لحاظ تاریخی و نژاد و فرهنگ ایرانی و غیر ترک هستند و چون قوم ترک دارای فرهنگ ناچیزی است٬ پان ترک ها به ناچار باید برای قوم ترک دروغ بنویسند و تاریخ اختراع کنند. آشکار است که ایرانیان در طول زمان با اقوام دیگر آمیخته اند (پارسها با ایلامی ها، و مادها با ماناها و&#8230;) اما عنصر نژاد ترک/ مغول زرد در میان ایرانیان بسیار کم است و اغلب مردم ایرانی کمتر اثری از ترکها/مغولها گرفته اند و کما اینکه ترکهایی هم که به ایران هجوم اوردند اغلب خالص نبودند بلکه از منطقه های ایرانی زبان آلانی/سکایی/سغدی.. گذر کرده اند.  ترکان برای نخستین بار در نیمه ی دوم سده ششم میلادی به ماوراء النهر راه یافتند و در جوار مرزهای ایران ساسانی قرار گرفتند. تا پیش از آن، ایران ارتباطی با ترکان نداشته است.   رچارد فرای استاد دانشگاه هاروارد می نویسد: «مردم ایران را می توان روی هم رفته جزو قفقازیان یا هندواروپاییان به شمار آورد که در میان شان  از هر سه شعبه این نژاد، یعنی شمالی Nordic و آلپی و مدیترانه ای یافت می شود. آلپی ها یا جمجمه گردها اکثریت را دارند … ولی بی شک دست کم تا هزاره اول پیش از میلاد این مردم خلوط شده بودند و بنابراین ما باید توجه خود را به جای نژاد به زبان و گروه های شبان و کشاورز معطوف کنیم» (میراث باستانی ایران، ترجمه مسعود رجب نیا، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸، ص ۱۷).  پان عربیست ها نیز در حالی سخت از یکپارچگی قومی عرب زبانان ایران می گویند که خود عرب ها نیز دچار چندگانگی قومی و دارای تفاوت های فاحشی هستند.  مصر و لبنان و سوریه و عراق تا آن جا که تحقیق شده است با عرب های ساکن عربستان تفاوت هایی دارند.  همچنین عرب های سودان و الجزایر و&#8230; در هر جای جهان هم آنانی که خود را از نسل پیغمبر می دانند مانند مردم کشور خود هستند و نه مردم عربستان.  یعنی در نژاد غالب حل شده اند.</p>
<p>عکس زیر هم بر اساس کتاب مشهور:</p>
<p>Cavalli-Sforza, Menozzi and Piazza, The History and Geography of Human Gene</p>
<p>http://www.angeltowns.com/members/racialreal/race_genes.jpg</p>
<p>نشان می دهد که نژاد غالب ایرانیان از ترک ها و مغول ها کم تر اثر پذیرفته است.  در این کتاب نژاد غالب مردم ایران و افغانستان و مردم کردستان همانند است.  به این نکته هم بایست توجه کرد که با وجود اینکه زبان ترکیه و آران و بخش هایی از ایران ترکزبان شدند، اما تغییر نژادی و جنتیکی این منطقه ها بسیار اندک بوده است و کمتر آثاری از نژاد اصلی ترک در این منطقه ها می شود یافت.  در حالیکه پارسی زبانان و اغلب ایرانیان زبانهای ایرانی خود را نگه داشتند و ناچار به این نتیجه می رسیم که تاثیر نژادی ترکها بر  بیشینه مردم بسیار اندک بوده است.</p>
<p>در پایان نکته قابل ذکر دیگر این است که پان ترک ها به شاهان  ساسانی و اشکانی و  شاهان بزرگ هخامنشی  و اقوامی با تاریخ و تمدن کهن تر و برتر از خویش با بهانه ای کودکانه می تازند. اگر شاهان  ساسانی را نمونه ی افرادی بدانیم که خود را زردشتیان مؤمنی و برجسته ای می دانستند، به یقین، ازدواج با خویشان هم خون در میان آنان بسیار اندک بوده است. اگر به تاریخ این سه سلسله نگاه کنیم نمونه های اندکی از رسم خویدوده یافت می شود و همانطور که گفتیم این رسم در میان ایلامیان و کاسیان و مصریان و اعراب پیش از اسلام هم رواج داشته است و چیز غیر عادی در زمان خود نبوده است.  همچنین در تورات نمونه های واضحی آمده است مانند ابراهیم و سارا، لوط و دخترانش ، یعقوب و دخترانش leah  و Rachel و&#8230;  همچنین پان ترک ها به سبب نداشتن قهرمانان تاریخی به ربودن مصادره کردن قهرمانان ایرانی روی آورده اند که یکی از این قهرمانان همان بابک خرمدین است.  چنان که همه می دانند بابک خرمدین یک آریایی بود و زبان اش هم ایرانی و غیر ترکی بود زیرا در آن زمان، اساسا زبان ترکی در ایران وجود نداشت.  « ابن الندیم» در جایی که از خرم دینان٬ پیروان بابک٬ سخن می گوید، چنین اظهار می کند: اینان با نزدیکترین خویشاوندان خودشان معاشرت و مخالطت دارند و نزدیکترین رابطه ها را در میان همخونها و زنان همخون حرام نمی دانند ( ولهم مشارکه فی الحرام والاهل ولا یمتنع الواحد منهم من حرمه الاخر ولایمنعه لا با حتهم المحرمات و المحارم).  در رابطه با رسم آیین خویدوده هنوز بحث هایی است که خود مقاله دیگر می طلبد. اما معلوم نیست پان ترک ها چگونه این روایت را در مورد بابک خرمدین که دینش شاخه ای از دین زردشت بوده است را برای خود توجیه می کنند!  کما اینکه ازدواج میان پسرعمو و دختر عمو در بعضی اقوام و ملل ناپسندیده و در حکم ازدواج با محارم است؛ در حالی که در میان ملل شرق میانه این مزاوجت شاید مستحب نیز به شمار آید.  یا ازدواج های دیگر که مقدس ترین اشخاص شرق به عمل آورده اند ولی امروز بسیاری که دیدگاه سنجیدن مسئله های تاریخی در زمان و مکان خود را ندارند، ان را قبیح شمرده اند.</p>
<p>اما افکندن نیم نگاهی به رفتار پادشاهان و قبایلهایی از اقوام ترک (نه آذربایجانی)  نشان دهنده آن است که این اقوام از از تمدن و نزاکت با معیار امروزی و اسلامی دور بودند.  برای نمونه پدیده لواط و همجنس بازی و امردبازی در بین اقوام ترک رایج و عادی بوده است در حالی است که دین زردشتی چنین رفتارهایی را شدیدأ محکوم می کند و قبیح می شمرد.  پادشاهان عثمانی و شاهان ترک زبان دیگر به طور عادی فرزندان خود را کور می کردند یا می کشتند یا حتا مادرکشی می کردند.  ما در این جا تنها به ذکر چند نمونه از رفتارهای وقیح ترکان بسنده می کنیم.   رفتار زشت آنان به جایی رسید که علمای دین در عصر صفویان بر حلال بودن لواط و شراب بر پادشاه اسلام فتوا دادند!</p>
<p>در کتاب تاریخ بیهقی می خوانیم (به تصحیح علی اکبر فیاض، نشر علم، ۱۳۷۴، ص ۳۰-۳۲۹): «این (= طغرل عضدی) غلامی بود که از میان هزاران غلام چون او بیرون نیاید و قد و رنگ و ظرافت و لباقت. و او را از ترکستان خاتون ارسلان فرستاده بود به نام امیر محمود [غزنوی]. و این خاتون عادت داشت که هر سالی امیرمحمود را غلامی نادر و کنیزکی دوشیزه خیاره فرستادی بر سبیل هدیه &#8230; امیر این طغرل را بپسندید و در جمله هفت و هشت غلامی که ساقیان او بودند پس از ایاز بداشت &#8230; یک روز چنان افتاد که امیر به باغ فیروزی شراب می خورد بر گل &#8230; و این ساقیان ماه رویان عالم به نوبت دوگان دوگان می آمدند. این طغرل درآمد &#8230; و به ساقی گری مشغول شدند هر دو ماه روی. طغرل شرابی رنگین به دست بایستاد، و امیریوسف (= برادر محمود غزنوی) را شراب دریافته بود. چشم اش بر وی بماند و عاشق شد، و هر چند کوشید و خویشتن را فراهم کرد، چشم از وی برنتوانست داشت. و امیر محمود دزدیده می نگریست و شیفتگی و بیهشی برادرش می دید و تغافلی می زد &#8230;».</p>
<p>سفرنامه ابن فضلان (ترجمه سید ابوالفضل طباطبائی، انتشارات شرق، ۱۳۴۵): «چون راه مزبور طی شد به قبیله ای از ترک ها به نام غزها (الغزیه) رسیدیم. آنان مردمی صحرانشین هستند و خانه موئی یا سیاه چادر دارند و همیشه در حرکت اند&#8230; این مردم زندگی صحرایی دارند و در رنج و مشقت به سر می برند.در عین حال مانند الاغ گمراه اند، به خدا ایمان ندارند و فاقد عقل و شعورند و هیچ چیز را نمی پرستند. فقط بزرگان خود را ارباب می خوانند. وقتی یکی از ایشان بخواهد با رییس خود در کاری مشورت کند می گوید:«ای خدا، در فلان کار چه کنم؟» ایشان در کار خویش با یکدیگر مشورت می کنند اما وقتی در امری اتفاق نمودند و روی آن تصمیم گرفتند، یکی از پست ترین و فرومایه ترین آنان از میان شان برخاسته، قرارشان را بر هم می زند!</p>
<p>موضوع لواط نزد ایشان بسیار مهم است. مردی از اهل خوارزم به منطقه «گوذرکین» که جانشین پادشاه ترک است، وارد شد و چندی برای خرید گوسفند نزد دوست خود اقامت نمود. میزبان ترک پسر بی ریشی داشت. مرد خوارزمی همچنان به او اظهار علاقه می نمود تا او را به میل خود حاضر و تسلیم ساخت.</p>
<p>&#8230; فردای آن روز با مردی از ترک ها که بسیار زشت و بدقیافه و رذل و پلید بود و لباس ژنده ای را در بر داشت برخوردیم. آن روز باران سختی ما را گرفته بود.آن مرد گفت:«بایستید.» تمام قافله که شامل قریب سه هزار چهارپا و پنج هزار مرد بود از حرکت ایستاد.آن گاه گفت:«هیچ یک از شما حرکت نکند». همگی دستور او را اطاعت نموده ایستادیم و به او گفتیم: «ما دوستان گوذرکین هستیم.» او پیش آمده خنده ای کرد و گفت: «گوذرکین کیست! ریدم به ریش گوذرکین.» سپس گفت: «پکند». به زبان خوارزمی یعنی نان. من چند گرده نان به او دادم و آن ها را گرفت وگفت: «بروید به شما رحم کردم»  &#8230;</p>
<p>نزد قبیله باشقرد: این جماعت شرورترین و کثیف‌ترین ترک‌ها و سخت‌ترین ایشان در آدم‌کشی می‌باشند. [ناگهان می‌بینید] مردی مرد دیگر را به زمین انداخته سر او را می‌بُرد و آن را برمی‌دارد و بدن‌اش را رها می‌کند. آن‌ها ریش خود را می‌تراشند و شپش می‌خورند. بدین شکل که درزهای نیم‌تنه‌ی خود را جست‌وجو کرده، شپش‌ها را با دندان جویده، می‌خورند … هر یک از ایشان تکه چوبی به شکل آلت مردی تراشیده و به گردن خویش می‌آویزند و چون قصد سفر یا برخورد با دشمن کند، آن را می‌بوسد و بر آن سجده می‌گذارد و می‌گوید: «خدایا با من چنین و چنین بکن!» من به ترجمان گفتم از یکی از ایشان بپرس دلیل آن‌ها برای این کار چیست و چرا این آلت را خدای خود ساخته‌اند؟ گفت: «زیرا من از مانند آن بیرون آمده‌ام و برای خود آفریینده‌ای جز آن نمی‌شناسم».</p>
<p>جمع بندی:</p>
<p>دروغ بافی و جعل تاریخ و ادعاهای یاوه و بی سند و دلیل پان ترک ها تنها و تنها نشان دهنده عقده های تسکین ناپذیر آنان نسبت به تمدن ایرانیان و زبان پارسی میانه و فارسی و دولت بزرگ ساسانی است.  به نظر داشته باشیم که سه دولت بزرگ هخامنشی و اشکانی و ساسانی ابرقدرت های زمانه خود بودند و ایرانیان همواره جلال و شکوه این سه دولت را در نظر داشته اند.</p>
<p>همانطور که قطران تبریزی در مدح یکی از فرمانروایان ایرانی به نام لشکری می گوید:</p>
<p>این جهان بودست دایم ملک ساسانیان                  خواست سالارش خدا در ملک ساسان کند<br />
نیست کست در گوهر ساسانیان چون لشکری     تا پس آن چون نیاکان شاهی ایران کند<br />
همچو افریدون بگیرد ملک عالم سر بسر               و آنگهی تدبیر ملک خیل فرزندان کند<br />
روم و گرجستان به فرمان منوچهر آورد                  هند و ترکستان بزیر حکم نوشروان آورد<br />
او بتخت ملک ایران بر نشیند در سطخر              کهترین فرزند خود را مهتر آران کند<br />
تا همی فرمان داور خاک را ساکن کند                 تا همی تقدیر یزدان چرخ را گردان کند<br />
ملک او را از زوال ایمن همی گردون کند                جان او را از فنا ایمن همی یزدان کند<br />
شاد بنشیند بکام دل بر ایوان شهی                     وز فروغ روی خویش آراسته فرمان کند</p>
<p>و خاقانی نیز درباره یکی از شروانشاهان (که تبار خود را به ساسانیان می رساندند) می سراید:</p>
<p>شاه عجم اخستان که دین را//پیرایه ز عدل پروری ساخت<br />
فرمان ده اسلامیان ، دارای دوران اخستان//عادلتر از بهرامیان ، پرویز ایران اخستان</p>
<p>و نظامی گنجوی دو تا از پنج گنجش را درباره ساسانیان سراییده است.  محبوبیت و ارجمندی ساسانیان تا به حدی بود که غزنویان با جعل شجره نامه جعلی نسب خود را به ساسانیان می رساندند.  «بعدها تبارنامه نویسان چاپلوس تبارنامه ای برساخته اند که نسب سبکتگین را به یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی می  رساند» (تاریخ ایران کمبریج، جلد چهارم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۹، ص ۱۴۵٫) و سلطان محمود چنان در فرهنگ برتر ایرانی ذوب شده بود که چامه سرایی به نام فرخی در وصف محمود می گوید:</p>
<p>زهی اندر جهانداری و بیداری چو افریدون//</p>
<p>زهی اندر نکوکاری و هشیاری چو نوشروان//</p>
<p>و در دوران صفویان نسب سیادت را از سوی مادر به پادشاهان ساسانیان باز می بردند و حتا کار به جایی رسید که واپسین پادشاه ایلخانی (نوادگان چنگیز مغول) انوشیروان عادل نام داشت. جالب آن که او را ملک اشرف برادر شیخ حسن چوپانی به ایل خانی برگزید و گویا در آن دوران شایع بوده است که او از نژاد کاویانی است (البته برخی نیز او را قبچاقی و برخی از نوادگان هولاکو دانسته اند). با توجه به نام او که انوشیروان است و شایعه نژاد کاویانی اش می توان حدس زد که مردم ایران حتی در دوره سلطه مغولان نیز پادشاهانی را که به نوعی (به راستی ویا به دروغ) به گذشته پرشکوه ایران مربوط می شدند به شاهی می پذیرفتند. وگرنه چه ضرورتی داشت که ملک اشرف پس از به قتل رساندن هر دو عمویش و از میان بردن همه رقیبان داخلی و خارجی خود بر تخت ننشیند و کسی را به مقام ایلخانی برساند که نه نام اش مغولی است و نه نسب اش؟ در دوران اسلامی بسیاری از فرمانروایان تلاش داشتند با ساختن نسب نامه تبار خود را به شاهان باستانی ایران برسانند. این نشان دهنده آن است که گذشته شکوهمند ایران برای عامه مردم مهم بوده و به فرمانروایان محلی اعتبار و مشروعیت می بخشیده است.  تاریخ ساختگی و جعلی پانترک‌ها، بر مشتی اوهام و تخیلات روان‌پریشانه و جاهلانه استوار است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%81%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%b1%da%a9-2.html/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بابک خرم‌دین و پان‌ ترک ها</title>
		<link>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d9%83-%d8%ae%d8%b1%d9%85%e2%80%8c%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%aa%d8%b1%d9%83-%d9%87%d8%a7-2.html/</link>
		<comments>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d9%83-%d8%ae%d8%b1%d9%85%e2%80%8c%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%aa%d8%b1%d9%83-%d9%87%d8%a7-2.html/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 14 Apr 2011 13:05:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[آتا بابک]]></category>
		<category><![CDATA[اوغوز]]></category>
		<category><![CDATA[بابك]]></category>
		<category><![CDATA[بابك خرمدین]]></category>
		<category><![CDATA[بابك خرم‌دين - ترک]]></category>
		<category><![CDATA[بابک الخرمی]]></category>
		<category><![CDATA[بابک خرم دین]]></category>
		<category><![CDATA[بابک خرمدین ترک]]></category>
		<category><![CDATA[بابک خرمدین جعل تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[بابک خرمی]]></category>
		<category><![CDATA[بابک خرم‌دين]]></category>
		<category><![CDATA[بایبک]]></category>
		<category><![CDATA[بایبک تورک]]></category>
		<category><![CDATA[تاريخ تركان]]></category>
		<category><![CDATA[تبار]]></category>
		<category><![CDATA[تبار بابک خرمدین]]></category>
		<category><![CDATA[ترك خواندن بابك خرم‌دين]]></category>
		<category><![CDATA[ترک]]></category>
		<category><![CDATA[ترکها و بابک خرمدین]]></category>
		<category><![CDATA[تورک]]></category>
		<category><![CDATA[جواد هيأت]]></category>
		<category><![CDATA[حسین محمدزاده صديق]]></category>
		<category><![CDATA[خرم‌ديني]]></category>
		<category><![CDATA[دوقتور جواد هيأت]]></category>
		<category><![CDATA[دوقتور حسین محمدزاده صديق]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر حسین محمدزاده صديق]]></category>
		<category><![CDATA[فهلوي آذري]]></category>
		<category><![CDATA[محمدزاده صديق]]></category>
		<category><![CDATA[نژاد (تبار) ايراني بابک خرمدين]]></category>
		<category><![CDATA[نژاد بابك]]></category>
		<category><![CDATA[نژاد بابک خرمدین]]></category>
		<category><![CDATA[هيچ سندي از زبان تركي بر سنگ٬ چرم٬ پوست٬ کاغذ٬ و گل حتا پیش از دوران ایلخانیان از آذربايجان]]></category>
		<category><![CDATA[پان ترک]]></category>
		<category><![CDATA[پان ترکیسم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.azargoshnasp.com/persianblog/.html</guid>
		<description><![CDATA[نشانی مقاله : بابک خرم‌دین و پان‌ترکیسم گروهی نا‌آگاه مذبوحانه در پی جعل هویت ترکی (یعنی نسبت دادن او به زردپوستان آسیای میانه) برای بابک خرمدین٬ یکی از ستارگان تابناک تاریخ این سرزمین جاوید (ایران) هستند. از آن جا که هیچ سندی از زبان ترکی بر سنگ٬ چرم٬ پوست٬ کاغذ٬ و گل حتا پیش از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نشانی مقاله : <a title="بابک خرم‌دین - ترک" href="http://azargoshnasp.net/famous/babak_khorramdin/babakpasokhbehanirani.htm">بابک خرم‌دین و پان‌ترکیسم</a></p>
<p>گروهی نا‌آگاه مذبوحانه در پی جعل هویت ترکی (یعنی نسبت دادن او به زردپوستان آسیای میانه) برای بابک خرمدین٬ یکی از ستارگان تابناک تاریخ این سرزمین جاوید (ایران) هستند.</p>
<p>از آن جا که هیچ سندی از زبان ترکی بر سنگ٬ چرم٬ پوست٬ کاغذ٬ و گل حتا پیش از دوران ایلخانیان از آذربایجان وجود ندارد، تجزیه طلبان بیگانه‌پرست چاره‌ای جز روی آوردن به ادعاهای پریشان و بی‌خردانه برای پنهان و پوشیده ساختن تهی دستی و فقر هویتی خود ندارند، که یکی از نمونه‌های آن، ترک خواندن بابک خرم‌دین است.</p>
<p>۱٫  تبار/نژاد بابک:<br />
در این باره، به ذکر دو سند بسنده می‌کنیم.</p>
<p>سند نخست از آن ابن حزم، مورخ عرب‌تبار است<br />
الفصل فی الملل والأهواء والنحل، ص ۱۹۹.<br />
«أن الفرس کانوا من سعة الملک وعلو الید على جمیع الأمم وجلالة الخطیر فی أنفسهم حتى أنهم کانوا یسمون أنفسهم الأحرار والأبناء وکانوا یعدون سائر الناس عبیداً لهم فلما امتحنوا بزوال الدولة عنهم على أیدی العرب وکانت العرب أقل الأمم عند الفرس خطراً تعاظمهم الأمر وتضاعفت لدیهم المصیبة وراموا کید الإسلام بالمحاربة فی أوقات شتى ففی کل ذلک یظهر الله سبحانه وتعالى الحق وکان من قائمتهم سنبادة واستاسیس والمقنع وبابک وغیرهم »</p>
<p>برگردان به پارسی:<br />
«پارسیان از نظر وسعت و ممالک و فزونی نیرو بر همه‌ی ملتها برتری داشتند٬ و خود را برترین ذات بشری می دانستند و خود را آزادگان نام نهاده و اقوام دیگر را بندگان می‌شمردند. چون دولتشان بر افتاد و عرب که نزد آنها دون‌پایه‌‌ترین قوم جهان بود بر آنها مستولی گردید این امر بر آنها گران آمد و خود به مصیبت تحمل نشدنی روبرو یافتند٬ و بر آن شدند که با راه‌های مختلف به جنگ اسلام برخیزند. ولی هربار خدایتعالی حق را نصرت داد. از جمله رهبران آنان (= ایرانیان) سنباد٬ مقنع٬ استادسیس٬ بابک و دیگران بودند».<br />
<span id="more-533"></span><br />
در دومین سند نیز بابک خرمدین به صراحت پارسی خوانده شده است. سعید نفیسی می‌نویسد (۱۱۷-۱۱۶):</p>
<p>«سرزمینی که بابک خرم دین در آن سال‌ها فرمانروایی داشته از سوی مغرب همسایه ی ارمنستان بوده و بابک در ارمنستان نیز تاخت و تازهایی کرده است به همین جهت با شاهان ارمنستان رابطه داشته و تارخ نویسان ارمنی آگاهی‌های چندی درباره وی داده اند. از آن جمله یکی از کشیشان وارداپت واردان یا وارتان که در ۱۲۷۱ میلادی و ۶۷۰ قمری در گذشته در کتابی که بنام «تاریخ عموم» نوشته و از مآخذ پیش از خود بهره مند شده است، مطالبی دربارۀ او دارد. ارمنیان نام بابک را گاهی «باب»، گاهی «بابن» و گاهی «بابک» ضبط کرده اند. وارتان در حوادث سال ۸۲۶ میلادی و ۲۱۱ قمری می نویسد: «درین روزها مردی از نژاد ایرانی به نام باب که از بغتات) بغداد) بیرون آمده بود بسیاری از نژاد اسماعیل (ارمنیان در آن زمان به تازیان اسماعیلی و از اسماعیلی‌نژاد می گفتند) را به شمشیر از میان برد و بسیاری از ایشان را برده کرد و خود را جاودان می دانست. در جنگی که با اسماعیلیان کرد به یکبار سی هزار تن را نابود کرد. تاگغارخونی آمد و خرد و بزرگ را با شمشیر از میان برد. مأمون هفت سال در سرزمین یونانیان (خاک روم) بود و دژ ناگرفتنی لولوا را گرفت و به بین النهرین بازگشت &#8230;»</p>
<p>در این قطعه به صراحت به نژاد (یعنی تبار) ایرانی بابک خرمدین اشاره شده است. شایسته است که گفتار این منبع را بیشتر شکافیم. این منبع در سال ۱۹۱۹ میلادی به فرانسوی نیز برگردانده شده است و استاد نفیسی بخشهایی از آن را به فارسی از فرانسه ترجمه کرده است. مشخصات اصل فرانسوی این منبع چنین است:</p>
<p>La domination arabe en Armènie, extrait de l’ histoire universelle de Vardan, traduit de l’armènian et annotè , J. Muyldermans, Louvain et Paris, 1927.</p>
<p>در کتاب یاد شده، قطعه‌ی ارمنی مذکور چنین ترجمه شده است (ص ۱۱۹):</p>
<p>&#8220;En ces jours-lá, un homme de la race PERSE, nomm é Bab, sortant de Baltat, faiser passer par le fil de l’épée beaucoup de la race d’Ismayēl tandis qu’il..&#8221;</p>
<p>در زبان ارمنی٬ پارسی را از دیرباز همانند امروز «پارسیک» می گویند که در ترجمه فرانسوی منبع نام‌برده  نیز بهPERSE  ترجمه شده است، و در فارسی، استاد نفیسی همان ایرانی را گزینش کرده است.</p>
<p>گزارش این منبع هم‌زمان ارمنی، سندی صریح و آشکار مبنی بر پارسیک (در ارمنی یعنی پارسی که تلفظ پهلوی واژه  پارسی است) تبار بودن بابک خرم‌دین است.</p>
<p>بیگانه‌پرستان در برابر این دو سند صریح چیزی برای گفتن ندارند و حتا کوچک‌ترین مدرکی نیز در دست ندارند که نشان دهد زبان آذربایجان در زمان بابک یا پس از زمان وی ترکی بوده است. حتا تا ۸۰۰ سال پیش نیز نمونه و اثری از این زبان در آذربایجان وجود نداشته است.</p>
<p>اما جالب است بدانید که دشمنان بابک غالبا مزدوران ترک خلیفه بودند: اشناس٬ ایتاخ٬ بوغا و&#8230;  خود خلیفه معتصم هم ترکزاد بود (یعنی مادرش ترک بود). البته افشین، سرداری که بابک را دستگیر نمود، از آسیای میانه بود( و تبار وی یا سغدی بوده است یا غیر ایرانی.  در این راستا بیشتر پژوهش نیاز است ولی به گمان این نگارنده زادبوم وی، اسروشنه، نیز در آن دوران، سده سوم ق.، هنوز ترک‌زده نشده بود تا فرمان‌دار آن منطقه نیز بخواهد ترک باشد.  نگارنده هنوز نظر قطعی در این مورد نمیتواند بدهد.).</p>
<p>به هر رو، می‌بینید که جهالت و نادانی بیگانه‌پرستان تا به کجا رسیده است که با وجود چنین اسناد صریحی که بابک را ایرانی/پارسی خوانده‌اند٬ اینان گمان می‌کنند بابک ترک بوده و برای چیره ساختن  زبان ترکی می‌جنگیده است! در حالی که دشمنان بابک مزدوران ترک بودند و در حالی که زبان ترکی صدها سال بعد به وسیله‌ی زردپوستان آسیای میانه‌ای مهاجر و مهاجم  در آذربایجان گسترش داده شد. کهن‌ترین آثار ترکی نیز متعلق به مغولستان و سپس  به زبان ایغوری مانوی هستند. آشکار است که هیچ شباهتی میان این ترک‌های اصیل و هم‌میهنان ترکزبان ولی غالبأ ایرانی‌تبار آذری وجود ندارد.</p>
<p>۲٫  نام‌های جغرافیایی زمان بابک:</p>
<p>ابن خرداذبه در کتاب المسالک و الممالک مسافت آبادی ها را از اردبیل تا شهر بذ (جایگاه بابک) چنین معلوم کرده است: از اردبیل تا خش (به ضم خا و سکون شین) هشت فرسنگ و از آن جا تا برزند شش فرسنگ (پس از اردبیل تا برزند چهارده فرسنگ راه بود)، برزند ویران بود و افشین آن را آباد کرد، از برزند تا سادراسپ که نخستین خندق افشین آن جا بود دو فرسنگ (پس از اردبیل تا سادراسپ شانزده فرهنگ بوده)، از آنجا تا زهرکش که خندق دوم افشین بود دو فرسنگ (پس از اردبیل هیجده فرسنگ فاصله داشته است)، از آن جا تا دوال رود که خندق سوم افشین بود دو فرسنگ (پس از اردبیل تا دوال رود بیست فرسنگ بوده است) و از آنجا تا شهر بذ شهر بابک یک فرسنگ. از این قرار از اردبیل تا بذ، شهری که بابک در آن می‌نشسته، بیست و یک فرهنگ راه بود. (سعید نفیسی٬ بابک دلاور آذربایجان، ص ۳۳-۳۲)</p>
<p>همه‌ی این نامها‌ی جغرافیایی یاد شده در این شرح، پارسی هستند: اردبیل٬ سادراسپ٬ دوال‌رود٬ بذ٬ برزند٬ خش و&#8230;<br />
ابن‌خردادبه، جغرافی‌نگار سده‌ی سوم هجری، شهرهای آذربایجان را چنین برمی‌شمارد: «مراغه، میانج، اردبیل، ورثان، سیسر، برزه، سابرخاست، تبریز، مرند، خوی، کولسره، موقان، برزند، جنزه، شهر پرویز، جابروان، ارومیه، سلماس، شیز، باجروان» (المسالک و الممالک، ص ۱۲۰-۱۱۹؛ همچنین: ابن‌فقیه، مختصر البلدان، ص ۱۲۸؛ ابن‌حوقل، صورة الارض، ص۱۰۰-۸۱)</p>
<p>که باز بیشینه آن‌ها ایرانی و برخی نیز آسوری و ارمنی هستند. بابک هم در شهری به نام بلال‌آباد به دنیا آمده است که باز هم یک نام پارسی است. نام پدر بابک را مرداس (یک نام شاهنامه‌ای) ذکر کرده اند و نام مادرش را ماهرو. نام استاد بابک هم جاویدان پور شهرک است. می‌بینید که هیچ کدام از این‌ نام‌ها ترکی نیستند. بدیهی است اگر در آن دوران آذربایجان سرزمینی ترک‌نشین بود و مردمانی ترک‌زبان داشت، نام‌های جغرافیایی آن و نام مردمان آن، مانند ترکمنستان، باید تماما ترکی می‌شد، که می‌بینیم چنین نیست، و این خود نکته‌‌ی ظریف دیگری است که ایرانی بودن زبان و تبار مردم آذربایجان و از جمله بابک خرم‌دین را اثبات و آشکار می‌کند.</p>
<p>۳٫  فراگیر بودن و پراکندگی قیام خرمدینان و دین خرم‌دینان و دشمنان ترک بابک:</p>
<p>مولف مجمل فصیحی آغاز بیرون آمدن خرم‌دینان را در سال ۱۶۲ می‌نویسد و می‌گوید: «ابتدای خروج خرم‌دینان در اصفهان و باطنیان با ایشان یکی شدند و از این تاریخ تا سنه ثلماثه (۳۰۰) بسیار مردم به قتل آوردند»<br />
کار خرم دینان چنان بالا می گیرد که نظام الملک در کتاب سیاست نامه می نویسد:</p>
<p>«چون سال دویست و هژده اندر آمد٬ دیگر باره خرم دینان اصفهان و پارس و آذربایگان و جمله کوهستان٬ خروج کردند&#8230;». ابن اثیر هم در تایید گزارش نظام المک در کتاب اللباب فی تهذیب الانساب می نویسد: (ترجمه از عربی) «در ۲۱۸ بسیاری از مردم جبال و همدان و اصفهان و ماسبذان (لرستان) و جز آن٬ دین خرمی را پذیرفتند و گرد آمدند. و در همدان لشکرگاه ساختند». بنابراین قیام بابک محدود به آذربایجان نبوده است.</p>
<p>ابن اسفندیار در تاریخ طبرستان می گوید: «مازیار بابک مزدکی و دیگر ذمیان مجوس را عمل‌ها داد و حکم بر مسلمانان، تا مسجدها خراب می‌کردند و آثار اسلام را محو می‌فرمودند»</p>
<p>سپس درجای دیگر ابن اسفندیار می گوید:</p>
<p>«من (مازیار) و افشین خیدر بن کاوس و بابک هر سه از دیر باز عهد و بیعت کرده ایم و قرار داده بر آن که دولت از عرب بازستانیم و ملک و جهانداری با خاندان کسرویان نقل کنیم» (نفیسی، ص ۵۷).<br />
برخی می‌خواهند با استناد به نظام المک بابک خرمدین را مسلمان اسماعیلی معرفی کنند ولی کارشان باطل است زیرا نه تنها بیشینه‌ی مطلق اسناد را نادیده گرفته‌اند٬ بلکه نظام الملک خود می‌گوید: «از این جا پیداست که اصل مذهب مزدک و خرم‌دینی و باطنیان همه یک است و پیوسته آن خواهند تا اسلام را چون برگیرند» و به صراحت میان «خرم‌دینان» و «باطنیان» تفاوت قائل است و تنها چون هر دو بر دولت عباسیان می‌شوریدند آنان را متحد دانسته اند.</p>
<p>ابوالفرج بن الجوزی در کتاب «نقد العلم و العلما اوتبلیس ابلیس» می گوید:</p>
<p>«خرمیان و خرم کلمه بیگانه است (یعنی پارسی است) درباره چیزی گوارا و پسندیده که آدمی بدان می گراید و مقصود ازین نام چیره شدن آدمی برهمه‌ی لذتها ..و این نام لقبی برای مزدکیان بود و ایشان اهل اباحت از مجوس بودند.»</p>
<p>ابن حزم می گوید:</p>
<p>«والخرمیة أصحاب بابک وهم فرقة من فرق المزدقیة » (= خرمیان یاران بابک‌اند و آن فرقه‌ای از فرقه‌های مزدکیه است).</p>
<p>و در روضة الصفا آمده است:</p>
<p>آیین او (= بابک)  را خرم دینی است (بلخی ، محمد بن خاوند شاه ؛ روضه الصفا ؛ تهذیب و تلخیص غباس زریاب ، تهران : امیرکبیر ، چاپ دوم ، جلد اول ، ۱۳۷۵ ، ص۴۶۳ و رضایی ، عبدالعظیم ؛ تاریخ ده هزارساله ایران ، تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، جلد دوم ، ۱۳۷۹ ، ص ۲۳۵ ) هرچند که از جزییات معتقدات‌اش آگاهی دقیقی در دست نیست، ولی آن چه مسلم است این است که خرم دینان افکار مزدکی در سر داشتند و به پاکیزگی بسیار مقید بودند و با مردمان به نیکی و نرمی رفتار می داشتند (عبدالحسین زرین‌کوب: تاریخ ایران بعد از اسلام، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۹، ص ۴۵۹)؛ و به هرحال قیام بابک ( سرخ جامگان) بر ضد ظلم و جور اعراب و غلامان ترک نژادشان که با رفتارهای نابهنجار خود مردم را به ستوه آورده بودند در سال ۲۰۱ هجری آغاز گردید و بیش از بیست سال به طول انجامید . ترکانی که کودکان را می ربودند و وبه اصرار و التماس پدران و مادران توجهی نمی کردند (حسینعلی ممتحن: نهضت شعوبیه، انتشارات باورداران، ۱۳۶۸ ص ۳۰۰)، و به روز روشن ، زنان را به عنف به محله های بدنام می کشیدند (همان، ص۳۰۰)</p>
<p>برای کسب اطلاع بیشتر به این منبع مراجعه نمایید:</p>
<p>http://www.azargoshnasp.net/famous/babak_khorramdin/mazdakism.pdf</p>
<p>دشمنان ترک بابک: معتصم (خیلفه‌ی ترکزاد، یعنی دارای مادری ترک) و سرداران ترک معتصم: ایتاخ٬ بوغا٬ اشناس. گروهی بابک خرمدین و افشین را هم‌پیمان دانسته و گروهی آن دو را از روز نخست دشمن دانسته‌اند. افشین از آسیای ‌میانه بوده است و تبارش ایرانی ِ سغدی.</p>
<p>۴٫ زبان آذربایجان</p>
<p>در زمان بابک زبان آذربایجان «فهلوی آذری» بوده است یعنی گویشی بازمانده از زبان پهلوی ساسانی که در آذربایجان بدان سخن گفته می‌شده است. این گویش را در متون مختلف، «پارسی» (چون زبان پهلوی را پارسیک می‌خواندند و دانشمندان هم امروز آن را پارسی میانه دانند)، «آذری»، «فهلوی/پهلوی» و «رازی» (یعنی منسوب به ری، که این اطلاق پیوستگی گویش‌‌های منطقه‌ی فهله را با هم نشان می‌دهد)  خوانده‌اند.</p>
<p>ابن ندیم در الفهرست می‌نویسد:</p>
<p>فأما الفهلویة فمنسوب إلى فهله اسم یقع على خمسة بلدان وهی أصفهان والری وهمدان وماه نهاوند وأذربیجان وأما الدریة فلغة مدن المدائن وبها کان یتکلم من بباب الملک وهی منسوبة إلى حاضرة الباب والغالب علیها من لغة أهل خراسان والمشرق و اللغة أهل بلخ وأما الفارسیة فتکلم بها الموابدة والعلماء وأشباههم وهی لغة أهل فارس وأما الخوزیة فبها کان یتکلم الملوک والأشراف فی الخلوة ومواضع اللعب واللذة ومع الحاشیة وأما السریانیة فکان یتکلم بها أهل السواد والمکاتبة فی نوع من اللغة بالسریانی فارسی</p>
<p>(= اما فهلوی منسوب است به فهله که نام نهاده شده است بر پنج شهر: اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان. و دری لغت شهرهای مداین است و درباریان پادشاه بدان زبان سخن می‌گفتند و منسوب است به مردم دربار و لغت اهل خراسان و مشرق و لغت مردم بلخ بر آن زبان غالب است. اما فارسی کلامی است که موبدان و علما و مانند ایشان بدان سخن گویند و آن زبان مردم اهل فارس باشد. اما خوزی زبانی است که ملوک و اشراف در خلوت و مواضع لعب و لذت با ندیمان و حاشیت خود گفت‌وگو کنند. اما سریانی آن است که مردم سواد بدان سخن رانند).</p>
<p>مسعودی در التنبیه و الاشراف می‌نویسد:</p>
<p>فالفرس أمة حد بلادها الجبال من الماهات وغیرها وآذربیجان إلى ما یلی بلاد أرمینیة وأران والبیلقان إلى دربند وهو الباب والأبواب والری وطبرستن والمسقط والشابران وجرجان وابرشهر، وهی نیسابور، وهراة ومرو وغیر ذلک من بلاد خراسان وسجستان وکرمان وفارس والأهواز، وما اتصل بذلک من أرض الأعاجم فی هذا الوقت وکل هذه البلاد کانت مملکة واحدة ملکها ملک واحد ولسانها واحد، إلا أنهم کانوا یتباینون فی شیء یسیر من اللغات وذلک أن اللغة إنما تکون واحدة بأن تکون حروفها التی تکتب واحدة وتألیف حروفها تألیف واحد، وإن اختلفت بعد ذلک فی سائر الأشیاء الأخر کالفهلویة والدریة والآذریة وغیرها من لغات الفرس.</p>
<p>(= پارسیان قومی بودند که قلم‌روشان دیار جبال بود از ماهات و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند که باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر که نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایت‌های خراسان و سیستان و کرمان و فارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان که در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته است، همه‌ی این ولایت‌ها یک مملکت بود، پادشاه‌اش یکی بود و زبان‌اش یکی بود، فقط در بعضی کلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان می‌نویسند یکی باشد، زبان یکی است وگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبان‌های پارسی).</p>
<p>هر این دو سند ارزشمند به ایرانی بودن زبان مردم آذربایجان تصریح می‌کنند و به صراحت آنان را جزو ایرانیان (پارسیان) می‌دانند.</p>
<p>۵٫  نام بابک و تحریف آن بدست بیگانگان:</p>
<p>جالب آن که بیگانه‌پرستان پان‌ترکیست حتا ایرانی بودن نام بابک را نیز برنتافته و آن را تبدیل به «بای‌بک» کرده‌اند. در حال یکه چنین نامی در هیچ متنی دیده نشده است و دوم این که «بای» و «بک» هر دو از یک ریشه هستند و تاکنون دیده نشده است که یک نام مرکب از دو واژه‌ی هم‌معنی پیاپی باشد. از سوی دیگر، واژگان «بای» و «بایرام» و «بک» همگی ریشه‌ی سغدی-ایرانی (یعنی از گرو‌ه زبان‌های ایرانی شرقی) دارند که به زبان‌های آلتایی وارد گشته است. نام بابک به آشکارا ایرانی است و نام بنیانگذار سلسله‌ی ساسانی نیز بوده است. این نام در گلستان سعدی و ویس و رامین و در شاهنامه (۵۰) بار آمده است ولی حتا یک بار نیز چنین نامی در متون ترکی دیده و یافته نشده است.</p>
<p>نام «بابک» همان معنی پدر را می‌دهد: (باب &#8220;پدر&#8221; + ـک &#8220;پسوند تحبیب&#8221;)</p>
<p>پسر گفتش ای بابک نامجوی</p>
<p>یکی مشکلت می‌بپرسم بگوی</p>
<p>(بوستان سعدی)</p>
<p>هر دو را در جهان عشق طلب<br />
پارسی باب‌ دان و تازی اَب.<br />
(فرهنگ جهانگیری(</p>
<p>سدیگر بپرسیدش افراسیاب<br />
از ایران و از شهر و از مام و باب<br />
(فردوسی)</p>
<p>چو بشنید بابک زبان برگشاد<br />
ز یزدان نیکی دهش کرد یاد<br />
(فردوسی)</p>
<p>وز باب و ز مام خویش بربودش<br />
تا زو بربود باب و مامش<br />
(ناصر خسرو(</p>
<p>نبد دادگرتر ز نوشین​روان<br />
که بادا همیشه روانش جوان<br />
نه زو پرهنرتر به فرزانگی<br />
به تخت و بداد و به مردانگی<br />
ورا موبدی بود بابک بنام<br />
هشیوار و دانادل و شادکام<br />
(فردوسی(</p>
<p>بلعمی نیز در کتاب خود از اردشیر ساسانی این گونه یاد می کند :«اردشیر بن پاپک» و طبری هم: «اردشیر بن بابک».</p>
<p>«بابک» هنوز در لهجه‌ی خراسانی همان معنی پدر را می‌دهد و «باوک» نیز در گویش‌های ایرانی دیگر(مانند فیلی) همین معنی را می‌دهد.</p>
<p>نام پدر و مادر و استاد بابک:</p>
<p>در منابع موجود نام پدر بابک، مرداس (یک نامه شاهنامه‌ای) و اهل مدائن (پایتخت پیشین ساسانیان) دانسته شده، نام مادرش «ماه‌رو»، و استادش «جاویدان پور شهرک»، که همگی ایرانی‌اند.</p>
<p>۶٫ اعتراف بیگانه‌پرستان و دشمنان ایران به ایرانی بودن بابک.</p>
<p>هرچند در نزد اصحاب علم و تحقیق آرا و آثار نویسندگان بیگانه‌پرست پان‌ترکیست فاقد ارزش و اعتبار است و نظریات آنان یکسره بر بنیان جعل و تحریف و دروغ و فریب شکل گرفته است، اما از آن جا که یاوه‌های آنان در نزد بیگانه‌پرستان جاهل دارای اهمیت است، ناچار برای نشان دادن اعتراف خود آنان به ایرانی بودن بابک، برخی از نوشته‌های آنان را در این جا نقل می‌کنیم:</p>
<p>جواد هیأت:</p>
<p>«اوغوزها {ترکمانان} که اجداد ترکان آسیای صغیر و آذربایجان و عراق و ترکمنها را تشکیل می دهند از اقوام ترک هستند و قبل از آن که اسلام بیاورند در شمال ترکستان زندگی می کردند.</p>
<p>اوغوزهای جدید اجداد ترک زبانان ترکیه و آذربایجان و تراکمنه را تشکیل می دهند و از قرن ۱۳ به بعد٬ یعنی بعد از مهاجرت به غرب و آمیزش با سایر ترکان (قبچاق٬ ایغور) و مغولها و اهالی محلی٬ لهجه‌های ترکی آناطولی و آذربایجانی و ترکمنی را به وجود آوردند (صفحه‌ی ۱۰۱-۱۰۲). از قرن دهم میلادی اوغوزهای ناحیه‌ی سیحون اسلام آوردند و از قرن یازدهم به طرف ایران و آسیای صغیر سرایز شدند و از طرف مسلمانان به نام ترکمن نامیده شدند به طوری که بعد از دو قرن نام ترک و ترکمن جای اوغوز را گرفت. در ساله ۱۰۳۵ میلادی٬ قسمتی از اوغوزها به خراسان آمدند و بعد از جنگ و جدال بالاخره خراسان را از غزنویان گرفتند و دولت سلاجقه را تشکیل دادند (ص ۸۱)</p>
<p>پس بنا به اعتراف این نویسنده‌ی پان‌ترک، تا سده‌ی یازدهم میلادی هیچ ترکی پا به ایران نگذاشته بود و لذا امکان ندارد که آذربایجان از ابتدای آفرینش ترک‌زبان باشد (!)، بل که ترک‌ها چندین سده پس از اسلام توانستند به آذربایجان رخنه کنند.</p>
<p>«در گسترش این مدنیت(اسلام) و فرهنگ عظیم الهی اقوام و قبایل ترکزبان بی شک خدمات بی شائبه و صادقانه و افتخار آمیزی دارند. ترکان اسلام را مناسب‌ترین دین و آیین نزدیک به وجدان خود یافتند و قرن‌ها دفاع از اسلام و گسترش ان را بر عهده گرفتند. سرتاسر تاریخ افتخار امیز ترکان مسلمان مسلما عاری از شورش و یا مقاومت در برابر اسلام است. در میان این قوم عصیان‌هایی شبیه عصیان‌های روشن میان ، ماه فرید ، المقنع ، خرمیّه ، زواریه و غیره دیده نمی شود» (محمدزاده صدیق)</p>
<p>این نویسنده پان‌ترک نیز خرمیه را، که پیشوای آن بابک بوده، ترک ندانسته است.</p>
<p>کشته شدن بابک به دست خلیفه‌ی ترکزاد و ترک‌پرور معتصم:</p>
<p>پس از آن در صفر سال ۲۲۳ هجری ، معتصم ، به دژخیم فرمان داد تا دو دست و پای بابک را قطع نماید و سپس او را گردن زند ( نهضت شعوبیه ، ص ۳۰۲ و تاریخ ده هزارساله ایران ، جلد دوم ، ص ۲۴۱) مطابق با تواریخ بابک در حین اجرای سیاست و قطع شدن اعضای بدن بردباری بسیار پیشه نمود و با خون خود چهره سرخ ساخت و به معتصم گفت : من روی خویشتن ازخون سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود ، نگویند که رویش از ترس زرد شد ( تاریخ ده هزارساله ایران ، جلد دوم ، ص۲۴۱ و نهضت شعوبیه ، ص ۳۰۲) و بدینسان بابک در دم مرگ شکنجه های طاقت فرسا را با نهایت شهامت متحمل گردید و هیچ گونه سخنی که نشانه عجز باشد بر زبان نیاورد و با کردارو گفتار نیک خویش ، نام خود و ایران را در تاریخ جاودان و سربلند ساخت . چند تاریخ نویس کهن، واپسین سخن بابک خرمدین را بر سر دار «آسانی» و «آسانیا» و «زهی آسانی» و مانند آن گزارش داده‌اند (جوامع الحکایات و لوامع الروایات)، که این نکته گویای پای‌بندی وی تا واپسین دم به آرمان‌های‌اش و نیز گواه پارسی سخن گفتن وی است.</p>
<p>&#8212;</p>
<p>نتیجه‌گیری:</p>
<p>بابک خرمدین فردی ایرانی بود و اغلب دشمنان‌اش نیز همان ترکمنان مزدور خلیفه (یعنی معتصم ترکزاد) بودند. اما این جهان همیشه پر از تناقض و شگفتی است، چه، ترک‌هایی که زمانی دشمن و مخالف بابک بودند اینک (در جهت اهداف تجزیه‌طلبانه) برای بابک جشن زادروز می‌گیرند و او را قهرمان خود می‌خوانند؛ این رفتار ایشان مانند آن است که در آینده روزی اسراییلی‌ها برای یاسر عرفات جشن زادروز بگیرند و او را یک اسراییلی اصیل با مذهب ارتودکس یهودی بدانند!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.azargoshnasp.com/persianblog/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d9%83-%d8%ae%d8%b1%d9%85%e2%80%8c%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%aa%d8%b1%d9%83-%d9%87%d8%a7-2.html/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

